کد خبر:۱۹۵۱۹۹
با کربلايیان؛
رویايی که به واقعیت پیوست...
زمان سپري شد و اين روياي صادقه در طلوع دوباره زندگي هاشم تعبير گشت و او پيش از عروجش دست و چشم راستش را تقديم کرد.
گروه فرهنگی «خبرگزاری دانشجو»، تو مپندار که ما عاشقان ثارالله (ع) برای تکه ای خاک این گونه فریاد واویلتا سرمیدهیم. کربلا میعادگاه عشق بازی با خداست، پس برادر اگر شوق پرواز داری و زیارت حق را می جویی به پا خیز، چکمه هایت را بپوش، ره تو شه ات را بردار و هجرت کن؛ امام حسین (ع) در صحرای کربلا انتظار تو را می کشد ...
آنچه واقع ماجراست، این است که این روزها گفتن و نوشتن از آن روزگار سخت، نه به سختی آن روزهاست و نه شاید در شأن آنها، اما باید که نوشت تا عقده دل باز شود.
امروز در شرایطی بسر می بریم که هنوز هزاران مرد جنگی که شاهد عینی آن روزگار سخت و آن نبرد نابرابر جهانی بودند در بین من و شما نفس می کشند، هنوز فصل، فصل اصحاب عاشورایی است.
و همه این هزاران نفر در شلمچه و طلائیه و فاو و فکه و ... جنگیده و زیسته اند، عاشورا خوانده و گریسته اند، اشک ریخته و ارتباط گرفته اند، خون دیده و خندیده و رفته اند و اما بعضی ها نیز به حکم تقدير مانده اند.
هنوز که هنوز است برخی از کهنه سربازها، سرباز وفادار مانده اند، البته بعضی شان!! و صد البته که باید آنها را قدر نهیم و در صدر نشانیم.
هنوز حرف ها، مشق ها، درس ها و عبرت ها از این واقعه باید آموخت.
شهدا به ما آموختند که باید همیشه در صحنه بمانیم، دیروز در صحنه جنگ سخت و امروز در صحنه جنگ نرم؛ جنگ جنگ است و عزت و شرف ما در گرو جنگ؛ آنان با تزکیه و جهاد اکبر در کنار جهاد اصغر رفتند و ماندند، نکند ما بدون جهادین برویم و نمانیم.
سردار شهید هاشم اعتمادی
تاریخ شهادت : 25/10/65
محل شهادت: شلمچه
مسئولیت: فرمانده تیپ
خدایا از آن واهمه دارم که نکند در مقابل دشمن پاهایم بلغزد، در حالی که همیشه در قنوتهایم اللهم اجعلنی من جندک را زمزمه میکنم ...
هاشم در تیپ 33 المهدی در حال مجاهدت و تلاش بود و رزمندگان اسلام عملیات والفجر 2 را با موفقیت پشت سر گذاشته بودند. او به واسطه تجربیات و رشادت هایی که از خود نشان داد در قرارگاه خاتم به ادامه فعالیت پرداخت و بعد از آن به معاونت عملیات لشکر فجر و مسئول محورهای عملیاتی درآمد و سپس به عنوان مسئول ستاد لشکر فجر در خدمت اسلام بود؛ این در زمانی بود که نیروهای مردمی را جهت عملیات پیروزمند والفجر 8 سازماندهی می کرد.
پس از این عملیات بر حسب ضرورت و تأکید حضرت امام، به فرماندهی یکی از گردان های مستقل قائم منصوب شد و بعد از مدت کمتر از دو ماه، این گردان را به تیپ تبدیل کرد و بلافاصله نیروهایش در عملیات کربلای 5 حضور فعال داشتند، پس از پایان عملیات کربلای 4 جهت دیدار با خانواده و خداحافظی به مدت دو روز به شیراز آمد.
شب موعود يعني 24/10/65 فرارسید. نیروهای تیپ امام حسن (ع) عملیات خود را همگام با سایر تیپ ها و لشکرها با رمز مقدس یا زهرا (س) آغاز کردند. هاشم، فرمانده این تیپ به اتفاق شهید غیبی و شهید روزی طلب به فتح سنگرها و خاکریزهای دشمن یکی پس از دیگری می پرداختند؛ نخست روزی طلب به لقای پروردگار نايل شد و دست هاشم ترکش خورد؛ دوستانش اصرار کردند که جهت مداوا به عقب برگردد، ولی آن شب، شب موعود بود، هاشم در حالی که دشمن را به ستوه آورده بود، به عباس علمدار کربلا اقتدا کرد و چشمان زیبایش هم هدف تیر ظالمان و نوکران استعمار قرار گرفت و به دیدار قرب رب العالمین شتافت.
هاشم با تمام علاقهاي كه براي رفتن به جبهه داشت با توجه به راضي نبودن خانواده، بر سر دوراهي قرار گرفت، ولي همواره دلش در شوق رفتن به آنجا ميتپيد.
او با اين آرزو، روزها را سپري ميكرد تا اينكه شبي در عالم خواب ديد در زير درختي كه شاخههاي بلندش بالا رفته و در ميان ابرهاي سفيد، همچون برف ناپديد شده بود، دراز كشيده است.
يكباره احساس كرد زمين ميلرزد، چشم باز كرد، به صحراي بيآب و علف پيش رويش نظر انداخت. از سمت چپ هزاران اسب سياه با سواران سياه پوش و از سمت راست هزاران اسب سفيد با سواراني سفيد پوش به هم نزديك ميشدند. ناگهان دچار دلهره و اضطراب شده از جا برخاست، اما احساس ميكرد پاهايش مانند دو ستون سنگي به زمين چسبيدهاند. اسب هاي سياه هر لحظه نزديك و نزديكتر شده و اضطراب و پريشاني او بيشتر ميشد. ناگهان اسب سفيدي از خيل اسبان جدا شده، به سوي او تاخت و با رسيدن به او، سوار سفيدپوش به زمين افتاد و تيري به بازو و چشم او نشست و از جاي زخم به جاي هر قطره خون، گل سرخي فرو ميچكيد. سوار، شمشيرش را به طرف او گرفت. پاهايش از زمين جدا شد و شمشير را از دست سوار مجروح گرفت و بر پشت اسب نشست.
با هجوم اسبان سياه به طرفش يكباره اسب سفيد به پرواز درآمد و از فراز آن درخت به سوي چشمه نوري كه در سينه آسمان ميدرخشيد، اوج گرفت. زمان سپري شد و اين روياي صادقه در طلوع دوباره زندگي هاشم تعبير گشت و او پيش از عروجش دست و چشم راستش را تقديم نمود.
اشكهاي شوق همچون باران بهاري از ديدگانم روان است و اين دعا بر لبانم زمزمه ميشود كه اللهم الرزقني توفيق الشهادة في سبيل الله
واي بر شما از خدا بي خبران؛ به شما كوردلان اين توصيه را دارم كه اگر چنانچه عليه اين انقلاب كه خونبهاي هزاران شهيد غرق به خون است، حركتي كنيد در خط يزيد و مشركين گام بر داشته ايد.
خدايا از آن واهمه دارم كه نكند در مقابل دشمن پاهايم بلرزد و جزو سربازان تو قرار نگيرم.
خدايا قدرتي به من عطا فرما كه اين بار بتوانم در راه تو قدم بردارم و در خودسازي خود كوشا باشم.
خدايا اگر توفيق شهادت را نيافتم، توفيق ادامه راه راستين شهدا را به من عطا فرما.
ترسم از آن است که نکند بر اثر سنگيني گناهانم نتوانم سبک شوم و به سويت پرواز کنم و از جمله کساني باشم که از ياد تو و آياتت غافل شدهاند.
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰