کد خبر:۱۹۸۴۵۰
ماندگاري در جمع دانشجويان حاضر در طرح ولايت:
ماندگاری: ما راهنمايمان را عتيقه كرده و لب طاقچه گذاشتهايم/ پنج اولويت معرفت ديني به روايت آيتالله جواديآملي/ رشتههايي كه شيطان فوق تخصص آنها را دارد
راهنما بايد در جلو قرار بگيرد؛ اما متاسفانه ما راهنمايمان را لب طاقچه گذاشتهايم، آن امامي مهم است كه از او استفاده شود و در ...
به گزارش خبرنگار «خبرگزاري دانشجو» از مشهد، حجتالاسلام ماندگاري عصر امروز با حضور در جمع دانشجويان طرح ولايت در مسجد امام رضاي دانشگاه فردوسي مشهد با پيگيري مباحث روزهاي گذشته ضمن اشاره بر اهميت خداشناسي و ايجاد ارتباط قوي با راهنمايان دين خطاب به دانشجويان گفت: در مدرسه ولايت و ديانت به سه مقطع معرفت، تقوا و مجاهدت براي رشد و ارتقاي دين اشاره شد.
در بحث مقطع معرفت مباحثي ذكر شد، اما در اين جلسه با اولويتترين معارف اين مقطع را بيان خواهيم كرد.
پنج اولويت معرفت ديني به روايت آيتالله جواديآملي
محضر آيتالله جواديآملي بوديم كه ايشان در مورد اولويتدارترين معارف با استناد به آيات قرآن كريم و روايات، پنج معرفت را اولويتهاي معرفت ديني و فطري انسان دانست.
عقل فطري انسان پنج پيام دارد كه پيامهاي آن اولويتهاي معرفتي ما است.
اولين پيام عقلي فطرت اين است كه هر وجود مبدايي دارد. نتيجه اين پيام اولويت مبداشناسي است كه همان علم توحيد را بيان ميكند. اينكه بفهميم مبدا آفرينش چيست و كيست و صفات و ويژگيهاي او چه ميتواند باشد. بنابراين مقدمه اين بخش براي اينكه ما به خداشناسي برسيم خودشناسي است (من عرف نفسه فقد عرف ربه)انسان از طريق خودشناسي اگر به سراغ خدا برود شايد به شناخت فطري برسد.
دومين پيام عقلي فطرت اين است كه هر مبدايي مقصدي دارد. نتيجه اين پيام بحث مقصدشناسي و معاد است. يك سوم آيات قرآن راجع به معاد صحبت ميكند. معرفت به مقصد عالم به عنوان معاد از ويژگيهاي مهم اين قسمت است.
ما در مورد بيان معاد و قيامت به هيچ عنوان تلاش خاصي نداشتهايم، در صورتي كه يكي از ابزارهاي تربيتي رسول خدا بحث قيامت است كه هم قطعي است، هم عقلي است، هم همگاني است و همه دفعي است و به يكباره به پا ميشود؛ كه ويژگي اصلي اين معرفت است.
سومين پيام عقلي فطرت اين است كه بين هر مبدا و مقصد يك صراط وجود دارد. نتيجه اين پيام نيز شناخت صراط مستقيم و دين است. همه روزه بارها و بارها دعا ميكنيم خدا ما را در اين راه قرار دهد.
اين همان صراط مستقيم است و همان صراطي است كه مردم در رسيدن به آن و در باور آن سه دستهاند:
* دسته اول كه اين راه را پذيرفتهاند (ان انتم اليس) خدا اين نعمت را به آنها داده و آنها نيز اين راه را باور دارند.
* دسته دوم در برابر اين راه جنگندهاند (مغضوب لهم) و با اين صراط دائما در حال جنگاند و خود را از اين واقعيت جدا ميكنند يا به نقلي امروزي اگر بخواهيم بگوييم هر كس از كليد استفاده نكند كليد ضرري نميكند و در واقع كسي كه زيان ميبيند خود شخص است. صراط مستقيم و دين حكم همين كليد را دارد.
* سومين گروه در قبال راه مستقيم سرگردانند. نميدانند بايد كدام طرف بروند. هم به نسخههاي دين عمل ميكنند و هم به نسخههاي ضد دين. نه رومي رومياند و نه زنگي زنگاند كه شرايط آنها بيشتر وضعيت ما را نشان ميدهد.
اما چهارمين پيام عقل فطري ميگويد كه هر راه و مسيري راهنمايي دارد. يك جاده را تصور كنيد. اين جاده بايد تابلوهاي راهنما در اطراف آن وجود داشته باشد و امروز نيز ميبینيم در كنار جادهها تابلوهاي راهنما را با چند زبان قرار ميدهند. نتيجه اين فطرت و زبان شناخت راهنما و نبوتشناسي است. دعاي زيارت جامعه كبيره يك منبع بزرگ امامشناسي است و بنا به عبارات آن ميتوانيم بگوييم هر كس امامشناسياش قوي باشد، سه ارتباط كاربردي با امام برقرار ميكند.
ما راهنمايمان را عتيقه كرده و لب طاقچه گذاشتهايم
* اولين رابطه مانند ارتباط امام و كساني كه به امام اقتدا ميكنند در نماز جماعت است. در واقع راهنما بايد در جلو قرار بگيرد اما متاسفانه ما راهنمايانمان را لب طاقچه گذاشتهايم. آن امامي مهم است كه از او استفاده شود و در دسترس باشد و خيلي سخت است كه بگوييم امام دم دستي.
خيليها فلان بازيكن و فلان بازيگر و چهرههاي مختلف دارند اما ما امامان اصلي را عتيقه كرده و لبه طاقچه گذاشتهايم. ما بايد مانند قاليبافان كه يك چشم به نقشه دارند و يك چشم به قالي، يك چشمان به امام باشد و يك چشمان به راه پيشرو.
* دومين ارتباط كاربردي اين است كه هميشه اتصال با امام برقرار باشد. مردمي كه امروز محبت اهل بيت در دلشان است، اين ارتباط دائمي نيست، قطع و وصل ميشود. در حرم امام رضا اين ارتباط وصل است، اما به كنار دريا كه ميرسند قطع ميشود.
اتصال و انقطاع ارتباط به دلايل مختلفي ممكن است صورت بگيرد؛ از جمله جايي كه سفره شهوت پهن شود اين سفره از عاشق اميرالمومنين قاتل اميرالمومنين ميسازد. زماني كه اميرالمومنين به حكومت رسيدند از اوضاع حاكمان شهرها و مناطق مختلف پرسيدند، به حضرت گفتند: حاكم يمن انسان خوبي است. امام علي نيز آن شخص را در مقامش نگه داشت و به او گفت: از مردم يمن براي حكومت مركزي بيعت بگير و چند نفر را هم به عنوان نماينده حكومت به كوفه مشخص کن.
حاكم يمن انسان زيركي بود و سه انتخابات را راهاندازي كرد و نهايتا 10 نفر كه به قولي انقلابي انقلابي بودند انتخاب كرده و با هدايايي بسيار به كوفه فرستاد. در محضر اميرالمومنين يك به يك خود را معرفي كردند تا نوبت به عبدالرحمان مرادي رسيد تا خود را معرفي كرد. حضرت سر بالا آوردند و سه مرتبه با تعجب فرمودند: تو عبدالرحمان مرادي هستي؟ گفت: بله آقاجان عاشق شما، بسيجي و فدايي شما. حضرت فرمودند: تو خبر داري قاتل مني! عبدالرحمان مرادي به ناگاه گريه كرد و اطرافيان نيز شمشير كشيدند. گفت: آقا من عاشق شما هستم. خدا نياورد آن روز را كه قاتل شما و يا دشمن شما باشم. حضرت فرمودند: كودك كه بودي دايه تو زن يهودي بود. براي تو شعر ميخواند تا خوابت ببرد. در بين آن اشعار به تو ميگفت: تو قاتل وصي پيغمبر خواهي شد.
ماموريت اين 10 نفر تمام شد و قرار بود كه به يمن برگردند. شبي كه همه رفتند عبدالرحمان مرادي بيمار شد. كوفه ماند و قتامي كه سفره شهوت را براي عبدالرحمان مرادي پهن كرد، از عاشق اميرالمومنين، قاتل اميرالمومنين درست كرد.
* سومين نتيجهاي كه از ارتباط كاربردي با امام ميتوان گرفت اقتدار است. اقتدار يعني شباهت. باید سعي كنيم شبيه امام باشيم چرا كه اگر معتقديم شفاعت از امامان است و كسي كه شفاعت ميدهد در وهله اول آن كساني را شامل ميشود كه شبيه به او هستند، بايد تلاش كنيم به امام نزديكتر شويم، بنابراين نتيجه معرفت بايد امام، اتصال و اقتدار باشد.
اميرالمومنين در بستر افتاده بودند. امام حسن جلوي در آمدند، در حالي كه مردم براي ديدن حضرت آمده بودند. امام حسن فرمودند مردم برويد پدرم نميتواند شما را ملاقت كند. همه رفتند اما يك نفر سر به ديوار گذاشته بود و گريه ميكرد. امام حسن گفت چرا نرفتيد مگر نگفتم اينجا نمانيد. آن شخص كه اسعد نام داشت گفت: آقا كجا بروم؟ جان من اينجاست. كجا بروم. امام حسن اين معرفت را به اميرالمومنين گزارش دادند. امام فرمودند: بگو بيايد داخل.
امام علي دست در دست او گذاشت و گفت: همانطور كه تو در كنار مني، من آن لحظات آخر در كنار پيغمبر بودم و ميخواهم آن چه را كه پيغمبر براي من بازگو كرد را به تو بگويم تا براي مردم بازگو كني.
چنين معرفتي نتيجهاش نزديكي و قربت به امام ميشود. هر چه فهم ما بيشتر باشد سهم ما نيز بيشتر خواهد بود.
در كربلا نيز جوم غلام سيهچهره امام حسين همين گونه بود. حضرت روز عاشورا به او گفتند: برو نيازي نيست اينجا بماني. جوم گفت: آقا كجا بروم من بدون شما مي ميرم. امام حسين باز هم او را امتحان كردند و باز هم گفتند: تو آزادي و ميتواني بروي. در اين لحظه جوم جملهاي گفت كه اشك امام در آمد. گفت: آقا چون رنگ پوستم سياه است و بدنم بوي بد ميدهد، نميتوانم كنارتان باشم. امام حسين از اين معرفت شگفتزده شدند و او را در آغوش گرفتند.
پس از نبرد وقتي جوم از اسب به زمين افتاد، خجالت ميكشيد امام را صدا كند اما ناگهان دستي زير سرش را گرفت، امام حسين به او گفتند حاجتي نداري، جوم گفت: آقا صورتم را پاك كنيد تا شما را ببينم امام صورت به صورت جوم گذاشتند و فرمودند: خدا بدنت را نوراني و خوشبو كند.
در روايات داريم كه اميرالمومنين ميگويد: دست برادرم يوسف را من گرفتم و گرنه يوسف سقوط كرده بود اينكه حضرت يوسف نجات يافت، دليلش اين بود كه يا علي گفت؛ نبايد از اين خاندان غافل شويم.
اما اولويت پنجم كه پيام عقل فطري است، بيان ميكند كه هر راهي يك راهزن دارد. در نتيجه اين پيام بايد دشمن را بشناسيم و دشمن اصلي همه ما شيطان است. شيطان تخصصهاي فراواني دارد كه در قرآن كريم 120 آيه در مورد آن صحبت كرده است.
حضرت موسي ميخواست حضرت آدم را مشاهده كند. اين اتفاق افتاد و حضرت موسي در عالم رويا به ديدار حضرت آدم رسيد و با پرخاش و ناراحتي به آدم گفت: چرا از آن درخت خوردي؟ حضرت آدم در پاسخ به موسي اين چنين گفت كه شيطان با چند نكته مرا گول زد.
شيطان فوقتخصص نيازشناسي است
شيطان سعي ميكند نياز انسان را بشناسد. شايد امروز يكي از اين نيازها اين باشد كه ما بخواهيم خودمان را مطرح كنيم و اسممان همه جا باشد. شهدا پلاكشان را ميكندند و وقتي از آنها ميپرسيدي چرا اين كار را ميكني، ميگفتند: ياران امام حسين پلاك نداشتند و خداوند نيز وعده داده كه «همه پاداشها را براي آنها كه ذرهاي به دنبال اسم خودشان نيستند، گذاشتهايم.»
در دوره اصلاحات در همه جا جار ميزدند كه آزادي، جوانان توجه كنيد، دخترها و پسرها، اما پس از يكي دو سال كه صداي دانشجويان درآمد و ميخواستند حق و حقوقشان را بگيرند همين آقايان جلوي جوانان را گرفتند و اجازه حرف زدن به آنها ندادند. در واقع اصلاحات پس از آنكه با فريب مردم مباحثي را در جامعه به راه انداخت و چهره خوب از خود نشان داد، پدر تمام جوانان را با مباحث فرهنگياش در آورد.
شيطان براي اينكه به اهدافش برسد از واسطههاي ارزشي استفاده ميكند و در بسياري از مواقع قسم جلاله ميخورد. در مورد حضرت آدم نيز همين موضوع است و حضرت آدم نيز در ديدار حضرت موسي به اين موضوع اشاره دارد.
واسطههاي ارزشي ما از انقلاب تا به امروز روحانيت و خانوادههاي ايثارگر و شهدا بوده و هستند. شيطان قطعا از اين فاكتور استفاده ميكند. همانطور كه دشمنان آمريكايي و اسرائيليمان معتقدند كه نظام جمهوري اسلامي به دست آخوندهاست و توسط خود آخوندها نيز شكسته ميشود و بايد شكسته شود.
در فتنه 88 نيز نقش روحانيت و برخي از خانوادههاي شهدا پررنگ بود. سردرمدار اين فتنه و حتي فتنه 78 هر دو روحاني بودند. شيطان ميتواند مرجع و ايثارگر قلابي هم بسازد.
شيطان ميگويد اجازه نميدهم نماز جماعت بخواني. اگر همه بخواني نميگذارم صف اول و دوم باشي. اگر هم نشد و در صف اول قرار گرفتي حواست را متوجه در و ديوار ميكنم.
از راههاي مختلف شيطان اولويتها را براي ما جابهجا ميكند به طوري كه اولويت عدهاي از جوانان ما اين ميشود كه بفهمند چگونه بايد در كره ماه نماز بخوانند. در روايات داريم اگر دو ركعت نماز درست بخوانيد اهل بهشتيد. در حسينيه جماران به محضر امام رسيده بوديم، امام فرمودند: به در و ديوار همين حسينيه قسم، هنوز در تمام عمرم دو ركعت نماز درست نخواندم، اما شهداي ما شيطان را ضربهفني كردند.
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰