کد خبر:۱۹۸۹۷۹
عجب لذتي دارد هجرت براي خدا
هجرتي در ميان مردم، مردماني متفاوت با شهر، از جنس عاشقي و مهرباني، مملو از زلال صميميت و صداقت؛ آري چقدر زيبا بود اردوي جهادي و عجب لذتي دارد هجرت براي خدا...
گروه فرهنگی «خبرگزاری دانشجو»، محبوبه افراسیابی؛ مدتها بود از درس و امتحان فاصله گرفتم و فارغ التحصیل شدم و با وجودی که همچنان فعالیت های فرهنگی در گوشه و کنار دانشگاه انجام می دادم، اما احساس بدی داشتم، هنوز از خودم راضی نبودم و به خود می گفتم در حال حاضر چه سودی برای دیگران دارم؟!!! دائما اين سؤال ذهن مرا مي آزرد كه جامعه پيراموني چه بهره اي از فكر و عمل من مي برد؟!
احساس درجا زدن، روح و جانم را آشفته کرده بود و احساس پوچ بودن را داشتم.
حركت
یک روز از طرف ناحیه بسیج دانشجویی به ما اعلام کردند که باید برویم اردوی جهادی. احساس عجیبی از همان موقع تمام وجودم را دربرگرفت گویا که گمشده ام را دریافتم، آری جهاد بود که می توانست احساس پوچ بودن را از من بگیرد و مرا از در جا زدن نجات دهد؛ با دوستان یه یا علی گفتیم و شروع به کار کردیم، اردوی اول قرار شد برویم روستای کنده ایی نرسیده به کازرون ...
فراموش شدگان
جاده خیلی پر پیچ و خم بود؛ به طوری که وحشت همه وجود بچه ها را گرفته بود. وقتی رسیدیم، باورش برایمان محال بود. آنجا گویا فراموش ابدی شده بود. نه آنها کسی را میشناختن و دیگران آنها را میشناختند!!
کنده ایی
پیدا کردن این روستا واقعاً سخت بود جایی که ذهن هیچ کس خطور نمی کرد، مردمی با محبت در کمال سادگی زندگی می کردند. آنجا همه در فقر بودند نه خانه بهداشت، نه آب آشامیدنی، نه حمام، نه سرویس بهداشتی، نه مدرسه راهنمایی و نه دبیرستان و چیزی که همه را به شگفت در آورده بود در آنجا تعداد کودکان خیلی زیاد بود!!
جهاد
گريه امانم را بريده بود تمام دوستانم غرق در نااميدي و يأس شده بودند كه طلايه دار جهاد و هجرت، آقا سيد علي عزيز؛ قعود ما را به قيامي آتشين مبدل كرد كه فرمودند: «حضور يك جوانان مومن و متدين و متشرع در يك مجموعه روستايي مظهر مجسم آيه قرآن است» پس، قرار بود آيات الهي را عمل نماييم.
این توصيفات گرانقدر رهبرمان در مقام بچه هاي جهادي، آغازي جهادي شد براي خدمتي آسماني و ماندگار، بنابراين همه مشغول برگزاري كلاس هاي آموزشي و فرهنگي و هنري و ورزشي و ... شده بودند.
هجرت
خدايا شكرت! ديگر آن احساس پوچ و نا امیدی را نداشتم، حال از منيت و خوديت به سوي ابديت هجرت كرده بودم؛ هجرتي از من تا خدا، از خودخواهي به ديگر خواهي و نهايتاً خداخواهي.
هجرتي در ميان مردم، مردماني متفاوت با شهر، از جنس عاشقي و مهرباني، مملو از زلال صميميت و صداقت. احساس خدمت به عباد اله، قهقهه كودكان و نوجوانان روستا و لبخند رضايت پيرمردان و پيرزنان فراموش شده، بار تكليفي كه مدت ها بود سنگيني اش امانم را بريده بود گويا از جسم وجانم رخت بر بسته و فارغ البال، پرنده وجودي ام را به اوج آسمانها پرواز مي داد.
آري چقدر زيبا بود اردوي جهادي و عجب لذتي دارد هجرت براي خدا.
و آخر عهد بستم که این اردو جهادی آخرین جهادم نباشد؛ چرا که تازه خود را پیدا کرده ام و هیچ گاه ماه رمضان سال را فراموش نمی کنم.
همه با عشق در هوای گرم و روزه دار تا پای جان کار کردند و تلاش کردند.
اگر از جهادیان علت حضورشان را بپرسي خواهند گفت: «فقط به عشق امام خامنه اي» آمده اند.
براي اردوي جهادي آخري نيست.
بر و بچ جهادي با گوشه نشيني و قعود مبارزه مي كنند و هر کجا هم كه زندگی کنند تنبلي و سستي را به حريم دل راه نمي دهند، باشد كه در ركاب حضرتش اداي تكليف كرده و «جهاد نهايي خلقت» را به سرانجام عاشقي متصل نماييم.
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰