بازگشت به دامان مردم همین سرزمین!
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۹۹۳۰۴
راهکارهای برون رفت از بحران سینمای ایران- بخش چهارم

بازگشت به دامان مردم همین سرزمین!

سینمای ایران در این روزگار و بخصوص طی این سال‌ها، بیگانه‌ترین و دورافتاده‌ترین سینمای جهان  با مردم قوم و سرزمین خویش بوده است و کمتر ...
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ حکایت غریبی است؛ اعتراف تلخ و تکان دهنده ای که با تفوق نسبی و اشراف کلی ای که بر سینمای بخش های مختلف جهان و مناطق مختلف سینمایی دنیا دارم به آن رسیده ام و آن اینکه؛

سینمای ایران در این روزگار و بخصوص طی این سال ها، بیگانه ترین و دورافتاده ترین سینمای جهان، رد و نشانه ای از آیین و ملیت و دیانت و هویت قومی و رسم و مرام جمعی اش در آن قابل دیدن است!

می دانم که چنین ادعایی سخت آشنا و تا حدود زیادی نگران کننده و حتی شاید مایه یأس و نا امیدی باشد ولی چاره چیست؟

شاید برای برداشتن اولین گام برای درمان یک درد، ابتدا باید آن درد را به درستی و با چشمان باز دید و سپس به فکر درمان و علاج بود.

حال ما که طبق معمول، علاج واقعه را به بعد از وقوع، موکول کرده ایم، با این حال شاید بهتر باشد که ابتدائا درد را با چشمان باز و نه بسته، ببینیم و به دنبالش راهکار و چاره را بجوییم.

سینمای ما به طرز فجیعی از مردم فاصله گرفته؛ به هر معنا و ملاک و محک و طریقی که فکرش را بکنید؛ حرفش حرف مردم نیست، دغدغه اش مال مردم نیست، از جنس مردم نیست، شکل و قیافه اش به عموم مردم اینجا نمی خورد و... خلاصه اینکه فاصله دارد با اینجا و آدم هایش؛ فاصله ای بس بعید و فاحش!

سینما اگر بناست درمان شود و اگر قرار است التیام یابد، بی تردید در درجه اول و در گام نخست باید به دامان همین مردم برگردد.

آری همین مردم رنج کشیده و دردمند که تمام بار این مملکت و انقلاب و سختی هایش بر دوش آنهاست. مردمی که شاید کمتر نشانه ای از روشنفکری مصطلح را در جسم و جان به همراه داشته باشند اما فراموش نکرده ایم که آن زمان که روشنفکر جماعت در کافه های بی بنیاد آنسوی آب ها غرق در عرق بود، با رشادت همین مردم «پابرهنه» تاریخ این ملت رقم می خورد و به قول آن شاعر بی مثال و ملکوتی؛

امروز لفظ پاك حزب الله

گويا كه در قاموس روشنفكر اين قوم

دشنام سختي است

اما

من خوب يادم هست

روزي كه روشنفكر

در كافه هاي شهر پرآشوب

دور از هياهوها

عرق مي خورد

با جانفشاني هاي جانبازان حزب الله

تاريخ اين ملت

ورق مي خورد!

باری؛ سینمای ما باید با تمام وجود به آرمان های دینی و ملی بازگردد و در این رجعت دوباره، بتواند به بازیابی و بازآفرینی خود و تدارکی سینماورزانه از این آرمان ها مبادرت ورزد.

اینکه می گوییم سینمای ما باید با تمام وجود به آرمان های دینی و ملی بازگردد شاید به شعار نزدیک باشد اما چندان بی شعور نیست. تاریخ سینما و به ویژه آنچه در طی سال های اخیر تجربه کرده ایم گویای این نکته است که هر جا سینماگر ما به هویت ایمانی و اعتقاد فکری خود توجه و تمرکز کرده در سینماورزی هم موفق تر بوده و هرجا چشمش به این سو و آن سوی عالم بوده کلا قافیه را باخته و نه از سینمایش چیزی درخور برون تراویده و نه از محتوایش، چراغی روشن شده، نه ساختارش درست بوده و نه متنش ارزشمند.

مگر سینماگر ما برای ادای دین به همین انقلاب و همان مردم که گفتیم، وظیفه ای بر گردن خود حس نمی کند؟

سی و سه سال می گذرد و هنوز فیلم «انقلاب» و فیلم «جنگ» و فیلم «مردم» آنگونه که باید و شاید ساخته نشده! همانطور که رمان انقلاب و جنگ هم نوشته نشده!

این عین گفتار و خواسته رهبری نظام است از جماعت هنرمند که البته...! گفتیم که حکایت غریبی است؛ اعتراف تلخ و تکان دهنده ای که سینمای ایران در این روزگار و بخصوص طی این سال ها، بیگانه ترین و دورافتاده ترین سینمای جهان با مردم قوم و سرزمین خویش بوده است و کمتر رد و نشانه ای از آیین و ملیت و دیانت و هویت قومی و رسم و مرام جمعی اش در آن قابل دیدن است!

و این نشان دهنده غفلت و سوء مدیریت و انحرافی است که طی این سال ها در مسیر سینمای این کشور اثر گذاشته و باید با یک همت عالی و تدبیر متعالی، به درایت و تلاش و ایمان، اصلاح شود.
 
و می شود؛ اگر بخواهیم و «بخواهند»!
 
پربازدیدترین آخرین اخبار