کد خبر:۲۰۰۳۰۲
امیرالمومنین هنوز هم ناشناخته است
رمز مظلومیت علی(ع) در ناشناخته ماندن آن روز علی است، در ناشناخته ماندن هنوز علی و در ناشناخته ماندن همیشه و هر روز علی.
گروه دين و انديشه «خبرگزاری دانشجو»؛ شهادت علی (ع) اگرچه مظلومانه است و فرق شکافته او اگرچه جگرسوز، اما اساس مظلومیت علی نه در شهادت علی است و نه در فرق شکافته او، مظلومیت علی نه بر پایه سکوت علی استوار است و نه بر مبنای صبر علی که صبر و سکوت تنها دو شاخهاند از راز درخت ستبر و تنومند مظلومیت علی.
مظلومیت علی تنها در خانهنشینی و غصب خلافت علی نیست که غصب خلافت جلوهای از تجلیات ظاهری مظلومیت علی است.
اگر دوران مظلومیت علی محدود به آن 23 سال دردآلود بود، در آن پنج سال دیگر قاعدتا علی مظلوم نمیبود و اگر تنها حیات علی، حیات مظلومانه بود، بیتردید علی هنگام شهادت با مظلومیت وداع کرده بود؛ پس چیست، رمز مظلومیت جاودانه علی؟!
مظلوميت اميرالمومنين علي(ع) در عصر خود را مي توان از خطبه هاي ايشان در نهج البلاغه تا حدودي که عقل گنجايش آن را داشته باشد، درک کرد و فهميد.
امام علي (علیه السّلام) در خطبه 5 نهج البلاغه به اين پرسش ما و به فلسفه سکوت خويش پاسخ داده اند؛ «من در شرايطي قرار دارم که اگر سخن بگويم مي گويند بر حکومت حريص است و اگر خاموش باشم، مي گويند از مرگ ترسيد!! هرگز! من و ترس از مرگ؟! پس از آن همه جنگ ها و حوادث ناگوار؟! سوگند به خدا، انس و علاقه فرزند ابيطالب به مرگ در راه خدا، از علاقه طفل به پستان مادر بيشتر است! اينکه سکوت برگزيدم، از علوم و حوادث پنهاني آگاهي دارم که اگر باز گويم مضطرب مي گرديد، چون لرزيدن ريسمان در چاه هاي عميق!.»
امام اول شیعیان در خطبه 25 بیان می دارد: «...به خدا سوگند من گمان دارم این مردم (یاران معاویه) بزودی به همه جا مسلط شده و بر شما چیره می شوند، چه آنها در باطل خود هم رأیند و شما از حقتان متفرقید، شما امام خود را در حق نافرمانی می کنید و آنها پیشوای خود را در باطل فرمان برند، آنها به صاحب خود ادای امانت می کنند و شما خیانت می ورزید، آنها در سرزمین خود به اصلاح می کوشند، شما به فساد می پردازید. چنان اطمینان من از شما سلب شده که اگر شما را بر حفظ ظرف مسینی امین گردانم، می ترسم دسته آن از میان برود....»
در خطبه 26 نیز آمده است: «پس از وفات پيامبر(ص) و بي وفائي ياران به اطراف خود نگاه کرده ياري جز اهل بيت خود نديدم (که اگر مرا ياري کنند، کشته خواهند شد) پس به مرگ آنان رضايت ندادم. چشم پر از خاک و خاشاک را ناچار فرو بستم و با گلويي که استخوان شکسته در آن گير کرده بود، جام تلخ حوادث را نوشيدم و خشم خويش فرو خوردم و بر نوشيدن جام تلخ تر از گياه حنظل شکيبايي نمودم.»
مولا امیرالمومنین در خطبه 27 نهج البلاغه می فرماید: «ای مرد نمایان نامرد! ای کودک صفتان بی خرد که عقل های شما به عروسان پرده نشین شباهت دارد! چقدر دوست داشتم که شما را هرگز نمی دیدم و هرگز نمی شناختم. به خدا سوگند که آشنایی با شما جز پشیمانی حاصلی نداشت و اندوهی غم بار سرانجام آن شد. خدا شما را بکشد که دلم را خون کردید و سینه ام لبریز از خشم شماست و کاسه های غم و اندوه را جرعه جرعه به من نوشاندید تا آنجا که قریش در حق من گفت: «پسر ابی طالب مردی دلیر است ولی دانش نظامی ندارد.» خدا پدرشان را مزد دهد. آیا یکی از آنها تجربه های جنگی سخت و دشوار مرا دارد؟ یا در پیکار توانسته است از من پیشی بگیرد؟ هنوز بیست سال نداشتم که در میدان نبرد حاضر بودم و هم اکنون از شصت سال گذشته ام، اما دریغ آن را که فرمان نبرند، تدبیری نخواهد داشت.»
آن حضرت در نامه 62 نهج البلاغه به خوبي به مظلوميت خود در خلافت اشاره دارند: «پس از ياد خدا و درود! خداوند سبحان محمد (ص) را فرستاد در بيم دهنده جهانيان و گواه پيامبران پيش از خود باشد. آنگاه که پيامبر (ص) به سوي خدا رفت، مسلمانان پس از وي در کار حکومت با يکديگر درگير شدند، سوگند به خدا! نه در فکرم مي گذشت و نه در خاطرم مي آمد که عرب، خلافت را پس از رسول خدا از اهل بيت او بگرداند، يا مرا پس از وي از عهده دار شدن حکومت باز دارند، تنها چيزي که نگرانم کرد شتافتن مردم به سوي فلان شخص بود که بااو بيعت کردند. من دست باز کشيدم، تا آنجا که ديدم گروهي از اسلام بازگشته، مي خواهند دين محمد (ص) را نابود سازند، پس ترسيدم که اگر اسلام و طرفدارانش را ياري نکنم، رخنه اي در آن بينم يا شاهد نابودي آن باشم که مصيبت آن بر من سخت تر از رها کردن حکومت بر شماست که کالاي چند روزه دنياست و به زودي ايام آن مي گذرد چنان که سراب ناپديد شود يا چونان پاره هاي ابر که زود پراکنده مي گردد. پس در ميان آن آشوب و غوغا بپاخاستم تا آن که باطل از ميان رفت و دين استقرار يافته، آرام شد.»
آن حضرت در خطبه 69 خود می فرماید: «...تا کی و تا چند با شما ملاطفت و مدارا کنم چنان که با کره شتر کوهان سائیده و جامه کهنه ای که از هر طرف درز گرفته شود از طرف دیگر پاره گردد. هرگاه دسته ای از مهاجمان شام به شما یورش می آورند، هر مردی از شما درب خانه را بروی خود می بندد و مانند سوسمار در سوراخش و کفتار در لانه اش به خانه ها پناهنده می شوید. به خدا ذلیل کسی است که شما یاریش کنید و هرکس شما را به طرف دشمن اندازد، با پیکان زه زده تیراندازی کرده. شما والله در تفریحگاه ها فراوانید و در زیر پرچم ها بسیار اندک...»
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰