ظل‌انوار؛ حماسه‌ساز عاشورایی
آخرین اخبار:
کد خبر:۲۰۰۳۴۵
با کربلايیان؛

ظل‌انوار؛ حماسه‌ساز عاشورایی

عمليات كربلاي 5 جلوه‌گاه ايثار و جانبازي مهدی ظل انوار و مردان مردي است كه زندگي را به شوق شهادت زيستند و در سرانجامي سرخ، به سرآغازي سبز نايل آمدند...
گروه فرهنگی «خبرگزاری دانشجو»؛
 
الا یاران سفر کردید بی ما
ز شهر خون گذر کردید بی ما
وضو بگرفته از هر قطره خون
نماز عشق را خواندید بی ما
الا گل های بی مثل و قرینه
نشسته داغتان بر روی سینه
به روی برگتان پیداست عطری
هم از کرب و بلا هم از مدینه
 
بار خدايا! نمي دانم از كجا آغاز كنم و به كجا ختم نمايم، در دلم جوششي است كه نمي توانم آن را بيان كنم. دلم بي قرار است و كسي را نمي بينم كه آرامم كند جز لقاي خودت.
 
معبودا! نمي توانم آنچه كه در درونم است را بيرون بريزم و زير قلم ناتوانم كشم ...
 
آنچه از مقابل چشم هاي آشنايتان گذشت فرازهايي خونين از وصيتنامه شهيد مهدي ظل انوار بود كه روح سراسر اشتياق او را اين گونه در سكوتي سرخ به تفسير نشسته است.
 
سردار شهيد مهدي ظل انوار در سال 1336 در شيراز و در خانواده اي متدين و مذهبي ديده به جهان گشود و بوي بهار نارنج در آسمان جانش آرامش يافت. هشتمين بهار زندگيش را در خزان مرگ پدر مويه كرد و بدين ترتيب در دومين سال تحصيل شانه هاي زخمي اش از سايه سار دستان پرعطوفت پدر بي نصيب ماند. وي دوران مختلف تحصيل را در شيراز گذراند. اخذ مدرك ديپلم و متعاقب آن قبولي در دانشگاه حاصل تلاش چندين و چند ساله او در كسب علم و دانش بود.
 
جو ناآرام دانشگاه در آن سال ها حكايت زبان به زبان گشته اي بود كه انقلابي عظيم و توفنده را نويد مي داد. مهدي نيز با فعاليت هاي انقلابي خود اين ناآرامي را بيش از پيش دامن مي زد و همين امر نهايتاً به اخراج او از دانشگاه انجاميد.
 
پس از پيروزي انقلاب و در جريان انقلاب فرهنگي، شهيد ظل انوار نقشي گسترده و كليدي در پاكسازي عناصر طاغوت در دانشگاه عهده دار گرديد و در همان اوضاع به عضويت در سپاه پاسداران انقلاب اسلامي افتخار يافت.
 
همزمان با آتش افروزي هاي ضد انقلاب در غرب و پس از گذراندن دوران كوتاه مدت آموزش راهي كردستان شد و حماسه هايي جاويدان از خود به يادگار گذاشت.
 
آغاز جنگ تحميلي ميلاد دوباره مردي بود كه بهترين ايام جواني خود را در جهاد و مبارزه گذراند
 
سردار شهيد ظل انوار با دلي مالامال از عشق و شور، دل به تلاطم امواج ايثار سپرد و راهي ميادين سرخ اشراق شد. جبهه جنوب سوگندگاه او و مردان غيوري بود كه در اضطراب دود و باروت، يكدل و يكزبان قسم ياد كردند كه تا سر حد شهادت يا پيروزي، دست از سلاح، و دل از مناجات برنگيرند.
 
عمليات هاي بسياري خاطره رشادت هاي او را در دفتر حماسه هشت سال دفاع مقدس به تصوير كشيده است؛ لحظه هايي روحاني كه هرگز بي گل زخم آسيب نبود و پيكر نازنين او را بارها با جراحت هاي آفتابي گل افشان ساخت. از جمله در عملياتي كه به وي و چند تن از نيروهاي زبده او محول شده بود، در هنگام حفر سنگر در اثر اصابت تركش بشدت از ناحيه ران و كتف مجروح گرديد.
 
شهيد ظل انوار در مدت زمان طولاني حضور در جبهه، مسئوليت هاي مختلفي از جمله رياست ستاد لشكر 19 فجر را عهده دار گرديد. در اين مقام خدمات ارزنده و شايان توجهي را انجام داد و با تقديم خون سرخ خويش اين مهم را به ديگر همرزمان دلسوخته خود واگذار كرد.
 
عمليات كربلاي 5 جلوه گاه ايثار و جانبازي او و مردان مردي است كه زندگي را به شوق شهادت زيستند و در سرانجامي سرخ، به سرآغازي سبز نايل آمدند.
 
19 دي ماه 1365 عاشوراي ديگري است كه شهيد مهدي ظل انوار و دو برادر دلسوخته اش جمال و كمال، به همراه دوست همسنگرشان سردار شهيد سيد محمد كدخدا، كربلاي شلمچه را از خون خويش رنگين ساخته و چونان كبوتراني سپيدبال در آسمان بي كران جنوب به پرواز درآمدند.
 
فرازی از وصیتنامه شهید
 
محرم، ماه خون، ماه شهادت، ماهى پر از بركت كه بايد از آن حداكثر استفاده را كرد؛ آن روزها كه بچه بوديم و ماه محرم مى شد هميشه پيش خود مى گفتيم: چرا خداوند ما را در آن زمان يعنى زمان امام حسين (ع) به دنيا نياورد اگر ما در زمان اباعبدالله بوديم حتماً خود را پيشمرگ او مى كرديم، خوب الان همان زمان است و حسين زمان ما نداى «هل من ناصر ينصرنى» را سرداده و منتظر پاسخ نشسته است و ما اكنون به نداى اين پير جواب مثبت مى دهيم و خود را براى جنگ با صدام يزيد كافر آماده مى كنيم. همان طور كه در راهپيمايى ها و در شعارهايمان مى گفتيم «ما اهل كوفه نيستيم حسين تنها بماند» اين را در عمل ثابت خواهيم كرد.
 
و الان كه راهى هستم دو آرزو دارم و چند پيام به مادر و خواهران و برادران و دوستان؛
 
اولين آرزوى من پيروزى اسلام و مسلمين در همه جبهه ها، چه در جبهه خارجى (آمريكا) و چه در جبهه داخلى (منافقين)، و در پى آن صحت و سلامت كامل امام خمينى تا انقلاب مهدى (عج) است.
 
دومين و آخرين آرزوى من اين است كه زمانى كه خدا بخواهد و كشته شوم، دوست دارم كه اول چنان بر دشمن تازيده باشم كه قدرت فكر كردن خود را از دست داده باشد و در حال فرار و مضمحل باشد؛ همچنين از خدا مي خواهم كه هنگام شهادت از جسمم هيچ باقى نمانده باشد يا چنان بسوزم كه خاكستر شوم و يا چنان بدنم متلاشى شود كه نتوان آن‌ها را جمع كرد؛ بدون دست و پا و بدون سر باشم؛ زمانى كه امام حسين ما سر نداشت چرا من داشته باشم، زمانى كه حضرت عباس دست نداشت، چرا من دست داشته باشم و چراهاى ديگر. من از روى آنها واقعاً خجالت مى كشم؛ خدايا به خون گلوى حسين (ع) قسمت مى دهم كه بدنم را متلاشى و پاره پاره كن تا در روز قيامت از روى حضرت خجالت نكشم.
پربازدیدترین آخرین اخبار