خاطره جمال شورجه از عمليات كربلاي 5
آخرین اخبار:
کد خبر:۲۰۷۸۶۴

خاطره جمال شورجه از عمليات كربلاي 5

يادم هست كه فيلمبردار ما كه بلند مي‌شد فيلمبرداري كند از چپ و راست تركش هاي خمپاره مي‌آمد سمتش و روز عجيبي بود كه اطرافيان ما چپ و راست تركش مي‌خوردند و شهید مي‌شدند و
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ اين روزها كه همه از روزهاي دفاع حرف مي زنند، شنيدن حرف هاي بعضي ها جالب است؛ مثل جمال شورجه كه به سراغش رفتيم تا از خاطرات آن روزها بگويد.
 
خاطره‌اي از پشت صحنه فيلم‌هاي جنگي يادم مي آيد كه بسياري از بچه‌هاي ما شهيد شدند؛ مثل مرحوم سجاد حسيني.
 
فيلم «پرواز در شب» كه ساخته مي شد من دستيار ملاقلي‌پور بودم، قرار بود در اين سكانسي كه مي گيريم داخل كانالي نيروهاي عراقي به ايراني‌ها حمله كنند و ما دوربين را طوري گذاشته بوديم كه نيروهاي عراقي به ايراني‌ها نگاه مي‌كنند به گونه اي بود كه با يك فاصله نزديك 8 تا 10 متري به دشمن شليك مي‌كنند اين پشت دوربين كلي از بچه ها از جمله مدیر صحنه، دستياران و خود ملاقلي‌پور و صدابردار و فيلمبردار قرار داشتند.

به حدود 20 نفر از بچه‌هايي كه با لباس عراقي آماده بودند، تيرهاي مشقي داده بوديم.

مرحوم ملاقلي پور دستور تيراندازي را داد، اما يكي از افرادي كه در جلوي دوربين و از نیروهای عراقي‌ها بود شليك نمي‌كرد و مرحوم ملاقلي‌پور كات داد و كلي داد و فرياد سر اين آدمي كه شليك نمي‌كند.

آن بنده خدا يك لحظه زبانش بند آمده بود و همانطوري كه ترسيده بود يهو به حرف آمد و گفت: گلوله‌هايي كه به من دادند با گلوله‌هايي كه به بچه‌هاي ديگر دادند فرق مي كند به خاطر همين شليك نكردم كه ما خشاب را چك كرديم و دیدیم كه اشتباهي 30 گلوله جنگي در آن كار گذاشته بودند و آن روز را به لطف خدا ختم به خير شد.
 
خاطره بعدی‌ام برمي گردد به سال‌هاي 63 -  64 بود كه ما با دوستان  «دو گل‌ها» را شروع كرديم كه به صورت نيمه مستند بود و همزمان با آن عمليات كربلاي 5 هم شروع شد كه در وزارت ارشاد در مركز سينمايي مستند يك اتاق فكر يا قرارگاه فيلمسازي با مديريت مهدي مسعود شاهي راه افتاد بود كه هر عملياتي برگزار مي‌شد در جريان قرار مي‌گرفتند و اكيپ فيلم‌سازي را براي ثبت و ضبط صحنه ها مي‌فرستادند و ما هم براي فيلمبرداري اين عمليات با دوربين 35 كه بسيار سنگين و بزرگ بود به سمت سه راه شهادت راه افتاديم.

به قدري حجم توپخانه دشمن فعال عمل مي‌كرد  وانواع توپ و موشك مي‌زدند كه بچه‌هاي ما زمين گير شده بودند و ما هم قرار بود كه فيلمبرداري كنيم نه اينكه پشت خاكريز بخوابيم.

يادم هست كه فيلمبردار ما كه بلند مي‌شد فيلمبرداري كند از چپ و راست تركش هاي خمپاره مي‌آمد سمتش و روز عجيبي بود كه اطرافيان ما چپ و راست تركش مي‌خوردند و شهید مي‌شدند و مثل فيلمبرداري در ضدگلوله كه براي فيلمبرداري بلند مي‌شديم هيچ گلوله و تركش به ما نمي‌خورد و همه ترسيده بودند، ما اگر هم مي‌خواستيم بلند شيم به خاطر حفظ جانمان مورد عتاب بچه‌ها قرار مي‌گرفتيم موقعيت مرگ و زندگي بود.

آنجا ناگزير شديم كه با دوربين به سمت عقب برگرديم كه از اطراف خرمشهر سر درآورديم كه آنقدر مي‌كوبيدند كه مجبور شديم بريم داخل كانال‌هاي آب و فاضلاب و هيچ سرپناهي هم نبود و حدود يك ساعت هم آنجا مخفي شده بوديم تا بتوانيم از آن معركه هم جون سالم به در ببريم.

اینها همه نشان دهنده اين است كه بچه‌هاي ما با چه وضعيتي روبه رو بودند وبچه‌هاي بسيجي و رزمنده‌هاي ما با چه انرژي و عقبه اي در اين فضا قرار مي‌گرفتند كه يا مقابل پاتك آنها مي‌ايستادند و يا عمليات مي‌كردند كه اراده قوي و متصل به ائمه، روح شهدا، امام حسين (ع) و اصحاب و يارانش بود كه اينگونه با شجاعت در مقابل حمله  شديد آتش مقاومت مي‌كردند كه در همين عمليات از گروه ديگري كه مسئول گروه‌ها با آقاي شمقدري رئيس سازمان سينمايي و علیرضا سجادپور از گروه ديگري بود با حجت سيفي فيلمبردار در موقعیت بوديم كه خبر دادند كه حجت سيف به دليل اثابت گلوله مستقيم به شهادت رسيد.

ما همچنان مانديم و از آن صحنه‌ها چيزي نصيب ما نشد و نگاه حسرت آور ما همچنان به آن روزهاست.
 
پربازدیدترین آخرین اخبار