تعريف شهيد آبشناسان از شهيد محمود كاوه/پدرم اگر امروز حضور داشت يا لبنان بود يا فلسطين
آخرین اخبار:
کد خبر:۲۰۹۴۱۷
دختر شهيد كاوه در گفت‌وگو با «خبرگزاري دانشجو»:

تعريف شهيد آبشناسان از شهيد محمود كاوه/پدرم اگر امروز حضور داشت يا لبنان بود يا فلسطين

شهيد كاوه در 25 سالگي به جايي مي‌رسد كه ضد انقلاب‌ها در اردوگاه بوكان اسم او را در ورودي پادگان مي‌نويسد تا هر روز از روي آن رد بشوند ...
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ اين روزها كه اسم فيلم «شور شيرين» همه جا پيچده و صحبت گاه به گاهمان از شهيد كاوه است؛ خواستيم كه از او بيشتر بدانيم به همين منظور به سراغ دخترش رفتيم تا پدر را با نگاه دختر ببينيم.
 
زهرا كاوه دانشجوي كارشناسي ارشد در رشته حسابداري مي باشد و متاهل و داراي دو فرزند به نام محمود و محراب است. تنها فرزند شهيد محمود كاوه كه در زمان شهادت پدر يكسال و نه ماه سن داشته است، امروز از پدر مي گويد: 
 
   ****

بحث جبهه غرب آن روز شبيه به بحث الان مملكت ماست
 
بحث جبهه غرب آن روز شبيه به بحث الان مملكت ماست. دشمن با لباس مردم وارد شده بود و الان هم در جامعه همين‌طور است؛ دشمن با لباس مردم خيلي‌كارها را انجام مي‌دهد. متاسفانه مباحث غرب به خوبي باز نشده و البته پسر شهيد بروجردي، روي مباحث غرب و چگونگي جنگ در غرب كار كردند و افراد ديگر.
 
واقعاً جنگ در غرب با جنگ در جنوب خيلي متفاوت بود. از يك طرف، ضد انقلاب در لباس مردم و از طرف ديگر حكومت كه ‌مي خواست ضد انقلاب را از مردم جدا كند و مانع از تجزيه كشور شود. چون منطقه غرب يك منطقه كوهستاني بوده بحث چريكي مطرح بوده است.
 
عمليات‌هاي چريكي اگر باز شود جذابيت‌هاي بسياري دارد. آن زمان كساني مثل شهيد كاوه، شهيد ناصركاظمي، شهيد بروجردي، شهيد آبشناسان و افراد ديگر تلاش‌هاي زيادي كردند.
 
 
 
قبل از ورود شهيد كاوه به غرب ايشان در دفتر امام خميني(ره) و از محافظين بودند؛ چندين بار درخواست مي‌كنند كه به غرب بروند ولي موافقت نمي‌شود اما در نهايت اجازه مي‌دهند.
 
من محمود را فقط براي انقلاب آماده مي‌كنم

پدربزرگم از همان ابتدا مي‌گفتند: «من محمود را فقط براي انقلاب آماده مي‌كنم و از زمان به دنيا آمدن، او را با همان ديد بزرگ كردم. زماني كه مي خواست به غرب برود اول از من اجازه گرفت. گفتم: اشكالي ندارد. گفت: بابا مي‌دانيد چه خبر است و آنجا چطور است؟ گفتم: مي‌دانم، برو!» چون خودشان هم مبارز بودند و به اين مباحث علاقه‌ داشتند.

پدرم به غرب مي‌رود و دوره‌هايي را مي‌بينند و با توجه به سن كمشان براي خودم خيلي جاي تعجب است و هنوز نتوانستم متوجه شوم كه يك جوان در 20 سالگي گروهان ضربت را به عهده مي‌گيرد و تا 25 سالگي كه در واقع اوج بلوغ فكري و روحي ايشان است كه به شهادت مي‌رسند.

كارگردان فيلم «شور شيرين» هم خيلي به دنبال علت محبوبيت شهيدكاوه بود و مي‌خواست بداند كه اين محبوبيت از چه چيز نشئت مي‌گيرد و من فكر مي‌كنم اگر انسان كارش براي رضاي خدا باشد خداوند يك نور و عزتي را در او به وجود مي آورد كه باعث مي‌شود با همان محبوبيت به يكسري از اهدافش برسد.

علاوه بر اين، شهيد كاوه بسيار مهربان بودند و نسبت به همرزمان و زيردستانشان و حتي ضد انقلاب مهربان بودند و ضدانقلاب بارها توان ترور او را داشتند؛ ولي محبوبيت و عزت كاوه نگذاشته بود كه اين كار را بكنند.
 
چندين مورد شنيدم كه ضد انقلاب ها مي‌گفتند ما مي‌توانستيم او را بكشيم و در جايي بود كه تير دقيقاً به هدف مي‌خورد ولي نتوانستيم. بعد مي‌روند به پدرم مي‌گويند كه ما نتوانستيم و چهره‌اي كه آن لحظه در دوربين از شما ديديم اجازه اين كار را نداد.
 
آدم‌هاي غرب، آدم‌هاي سختي هستند و خيلي قوي و شجاع. شرايط سخت غرب آدم ويژه براي جنگ مي‌خواهد، آدم‌هايي كه در جنوب مي جنگيدند شايد نمي‌توانستند در غرب بجنگند.

در غرب دشمن و مردم با هم مخلوط هستند؛ يكي از همرزمان شهيد خاطره‌اي را تعريف مي كرد و مي‌گفت: محمود آمد به من گفت: اين روستا را بزن. گفتم: در اين روستا مردم هستند و نمي‌توانم بزنم.
 

دوباره بعد از نيم‌ساعت آمد و گفت: مگر نگفتم كه روستا را بزن و من بالاخره با مسئوليت محمود اين كار را كردم. بعد متوجه شدم شهيد كاوه مي‌دانسته است كه اين روستا توسط ضدانقلاب ها اشغال شده و مردم شبانه به روستاي ديگري كوچ كردند و روستا خالي است؛ يعني اينقدر بايد اطلاعات عمليات قوي داشته باشي تا اين قضيه را تشخيص دهيد.
 
ولي در جنوب دشمن مشخص است و در غرب بايد ظرافت بيشتري داشته باشي؛ نه تنها ظرافت بلكه بايد حس نوع دوستي قوي هم داشته باشي. شما اگر دقت كنيد در اكثر عكس‌هايي كه من از آنها دارم شهيد كاوه و شهيد بروجردي در حال لبخند زدن هستند.

نمي‌دانم واقعاً چه روحيه‌اي باعث مي‌شده كه آنها در آن شرايط سخت و آن وضعيت لبخند بزنند و به نظر من از ايمان عميق سرچشمه مي‌گيرد.
 
فيلم «شور شيرين» اين برهه از زندگي شهيد كاوه را خوب به تصوير كشيده است
 
اين فيلم دقيقاً مربوط به فاصله سال 1360 تا 1361 است؛ يعني زماني كه شهيد كاوه 20 تا 21 ساله بوده به نظرم اين برهه از زندگي شهيد كاوه خوب به تصوير كشيده شده است و جا دارد كه روي بقيه برهه‌ها هم كار كرد.
 
وقتي در 20 سالگي اين طور است، در 25 سالگي چطور بوده است كه الان دارند كار مي‌كنند و انشاء الله به ثمر برسد و اين الگوهايي كه براي جوانان وجود دارد تا زماني كه مستندات آنها هستند زودتر انجام مي‌شود يعني تا زماني كه پدر، مادر و همرزمان هستند ثبت شود.

قرار است سريال پنج قسمتي شهيد كاوه در هفته دفاع مقدس سال آينده در تلويزيون پخش شود و پس از آن فيلم سينمايي آن پخش شود.
 
قبل از آنكه من معناي ايثار و شهادت را درك بكنم اين مفاهيم با من عجين شده بود
 
در زمان شهادت پدر تنها يك سال و نه ماه داشتم ولي شناخت به سن مربوط نمي‌شود و من از شهيد كاوه هيچ چيز يادم نمي‌آيد؛ ولي به هر حال مادرم، پدربزرگ و مادربزرگ و عمه‌هايم و همرزمان همه به نحوي حتي قبل از اينكه من سوال بكنم برايم تعريف مي‌كردند.

در واقع قبل از آنكه من معناي ايثار و شهادت را درك بكنم اين مفاهيم با من عجين شده بود و ديگر نياز نبود كه معناي آن را بپرسم؛ با اين مفاهيم زندگي كرده بوديم و براي همين همه كساني كه از ابتدا با اين مفاهيم درگير بودند، پدرم را برايم شرح دادند و باعث شد كه من درك بكنم چرا پدرم نيست.

البته از اين قضيه ناراحت هستم ولي اين ناراحتي باعث نشد كه من پدرم را توبيخ بكنم؛ بلكه به او افتخار مي‌كنم و او با اين كارش اين پيام را داد كه من فقط پدر فرزند خودم نيستم و پدر همه فرزندان ايران هستم.

نه تنها پدر من بلكه همه شهدا بزرگترين پيامي را كه به فرزندانشان دادند اين بود كه خدا به من اين قدرت را داده كه براي تمام ايران فداكاري كنم.
 
شهيد آبشناسان: من چريكي بهتر از محمود كاوه در ايران نديدم
 
يكي از زواياي پنهان شخصيت شهيد كاوه ايمان قوي ايشان بود. اگر بگوييم محبوبيت، كه آن را همه درك كرده‌اند اما ايمان ايشان خيلي قوي بود.
 
من الان 28 سال سن دارم ولي كجا هستم و ايشان در 25 سالگي كجا بودند. شهيد آبشناسان چريكي است كه در آمريكا درس مي‌خوانده ولي مي‌گويد من چريكي بهتر از محمود كاوه در ايران نديدم.
 
 
اينكه به صورت بومي و خودجوش بهترين چريك ايران بشود، براي من خيلي جالب است اين ايمان و رشته و ارتباط قوي است كه باعث شده او محمود كاوه بشود.

پدر شهيد كاوه بسيار معتقد بودند با اينكه سواد آنچناني هم نداشتند ولي دست پسرشان را مي‌گرفتند و پاي منبر آقاي خامنه‌اي مي‌بردند.

پدر و مادر شهيد كاوه خودشان را فداي انقلاب كرده بودند و پدربزرگم هميشه با ساواك درگير بود و هميشه اعلاميه و نوار در خانه‌شان بود.

چندين بار زمان انقلاب خانواده فكر مي كردند محمود شهيد شده و حتي به مرحله‌اي مي‌رسيده كه خانواده مي‌خواستند برايش مراسم بگيرند و بعد متوجه مي‌شوند كه در جايي فعاليت هاي انقلابي مي‌كرده است.

پدر و مادر خيلي مهم است؛ شرايط خانواده و بعد هم خودسازي فردي. اينكه به خودش سختي بدهد اينكه شهيد كاوه هميشه اول صحبت‌هايش مي‌گويد رب شرح لي‌ صدري و يسر لي امري... چون اين آيه را درك كرده كه به اينجا رسيده است؛ يعني اين يسر لي امري را اگر از بالا نمي‌گرفته شايد كارش راه نمي‌افتاده است و ايشان اين اعتقاد را از پدر و مادرش گرفته بود.

در شرايط سخت آن روز به خودش سختي مي‌داده ولي الان كه شرايط آماده است ما به خودمان سختي نداده‌ايم.
 
صحبت‌هاي امام (ره) را مي‌گرفتند پياده مي كردند و اعلاميه چاپ مي‌كردند. پدرشان فقط يك عطاري داشته كه گاهي با هم مي‌رفتند و دست‌فروشي هم مي كردند و درآمد حاصل از اين كار را صرف چاپ اعلاميه مي‌كردند.
 
پدرم اگر امروز حضور داشت يا لبنان بود يا فلسطين
 
وظيفه هر جواني است كه نگذارند خون شهدا به هدر رود. ايشان نسبت به هدررفتن خون شهدا به خاطر علقه‌اي كه به همرزمان خود داشتند، خيلي تاكيد مي كردند و مي‌گفتند: ما بايد وظيفه‌مان را نسبت به انقلاب و مملكت انجام دهيم؛ حالا آن موقع جنگ بود ولي الان بعد فرهنگي و جنگ نرم مطرح است يا سنگر اقتصادي. من خودم سعي مي‌كنم در سنگر اقتصادي كمك بكنم.
 
فكر مي كنم اگر پدر امروز حضور داشت يا لبنان بود يا فلسطين. با مادرم كه ازدواج كردند از همان اول گفته بودند من مرد زندگي نيستم؛ مرد جنگ و مبارزه هستم. اگر جنگ اينجا تمام شود به لبنان مي‌روم و آنقدر روي خودش كار كرده بود كه فكر مي‌كرد اگر برود و نبوغ نظامي خود را به كارگيرد مي‌تواند مفيد باشد.
 
 
شهيد كاوه در 25 سالگي به جايي مي‌رسد كه ضد انقلاب در اردوگاه بوكان اسم او را در ورودي پادگان مي‌نويسد تا هر روز از روي آن رد بشوند و اين طرز تفكر ضد انقلاب براي من خيلي جالب است.
 
اين شجاعت و بزرگي فرد را مي‌رساند. اينكه شما هر روز بيايد از اسم يك جوان 25 ساله عبور كنيد، يعني خيلي ضعيف هستي و در مقابل، آن شخص خيلي بزرگ است.
 
پدربزرگم كه به كردستان رفته بودند يكي از كردها آمده و گفته بود كه من تا وقتي كه شما را نديده بودم فكر مي‌كردم كه شهيد كاوه از آسمان آمده است، ولي حالا كه شما را مي‌بينم مي‌توانم باور كنم كه او مثل ما پدر و مادري داشته است.
پربازدیدترین آخرین اخبار