در تاريخ ادبيات نمى‌توانم سخن ‏ديگرى به اوج سخن حافظ پيدا كنم
آخرین اخبار:
کد خبر:۲۱۰۰۰۵
گزیده بیانات رهبر انقلاب در مورد لسان الغیب؛

در تاريخ ادبيات نمى‌توانم سخن ‏ديگرى به اوج سخن حافظ پيدا كنم

رهبر معظم انقلاب اظهار داشتند: كسى مثل حافظ، با آن شعر زرين مرصع كه بايد گفت واقعا نشان‌دهنده‌ اوج سخن ‏فارسى است؛ يعنى هرچه من در تاريخ ادبيات خودمان نگاه مى‌كنم، نمى‌توانم سخن ‏ديگرى به اوج سخن حافظ پيدا كنم ...
گروه فرهنگی «خبرگزاری دانشجو»، به مناسبت سالروز بزرگداشت مقام لسان الغیب خواجه حافظ شیرازی؛ به سراغ بیانات حضرت امام خامنه ای(مدظله العالی) رهبر معظم انقلاب در دریدار با اقشار نخبه جامعه رفتیم تا جایگاه این شاعر بلندآوازه را بدانیم:
 
فاتحه‌ای می‌خواندیم و زیر لب نیت می‌كردیم. منتظر می‌نشستیم تا حافظ به غزلی مهمان‌مان كند. دیوان حافظ كه گشوده می‌شد، همه دل می‌دادند به ابیات دلنشینش و هركس از این دریا، به قدر وسعش بهره می‌برد. بعد از یك‌بار شنیدن غزل، نوبت به تفسیر می‌رسید. آن وقت هر بیت شنیدنی‌تر می‌شد.
 
«كسى مثل حافظ، با آن شعر زرين مرصع كه بايد گفت واقعا نشان‌دهنده‌ اوج سخن ‏فارسى است؛ يعنى هرچه من در تاريخ ادبيات خودمان نگاه مى‌كنم، نمى‌توانم سخن ‏ديگرى به اوج سخن حافظ پيدا كنم كه همه‌ خصوصيات لازم در يك كلام زيبا و والا را ‏داشته باشد - همه‌ خصوصيات در شعر حافظ وجود دارد و در آن مى‌شود پيدا كرد.» بيانات در ديدار استادان زبان فارسى 12/12/1377
 
«هنرمند بايد خود را به حقيقتى متعهد بداند. آن حقيقت چيست؟ اين‌كه هنرمند در چه ‏سطحى از انديشه قرار دارد تا بتواند همه و يا بخشى از آن حقيقت را ببيند و ‏بشناسد، بحث ديگرى است. البته هرچه انديشه و فكر و درك عقلانى بالاتر باشد، ‏مى‌تواند به آن درك ظريف هنرى كيفيت بيشترى بدهد.
 
حافظ شيرازى صرفا يك ‏هنرمند نيست؛ بلكه معارف بلندى نيز در كلمات او وجود دارد. اين معارف هم فقط با ‏هنرمند بودن به دست نمى‌آيد؛ بلكه يك پشتوانه‌ى فلسفى و فكرى لازم دارد. بايد ‏متكا يا نقطه‌ عزيمت و خاستگاهى از انديشه‌ى والا، اين درك هنرى و سپس تبيين ‏هنرى را پشتيبانى كند. البته همه در يك سطح نيستند؛ توقع هم نيست كه چنين ‏باشند.» بيانات در ديدار اصحاب فرهنگ و هنر 01/05/1380
 
من مكرر به دوستان گفته‌ام «شاعرى رشد مى‌كند كه اگر در جايى، يك آدم خبره ‏‏[حالا نمى‌گوييم هر كس. نه؛ يك آدم خبره.] گفت «آقا؛ اين غزل را پاره كن و دور ‏بريز»، آن را راحت پاره كند و دور بريزد. يعنى به قول ما مشهدي ها: «دلش بار بدهد كه ‏پاره كند و دور بريزد.»
 
چنين شاعرى، خوب مى‌شود و پيش مى‌رود. اما اگر نه؛ چون ‏شعر زاده‌ طبع اوست، به آن علاقه‌مند شود و حيفش بيايد و هر مصرعش را بخواهد ‏نگه دارد، اين شاعر خراب مى‌شود. من، در مورد حافظ اعتقادم اين است. البته ‏قرينه‌اى و دليلى ندارم؛ اما مجموعا آدمى چنين مى‌فهمد كه حافظ احتمال دارد ده ‏برابر اين ديوان كه از او مانده است شعر گفته باشد. يعنى آدمى كه چنين طبعى ‏دارد؛ در اين اوج واقعا بى‌نظير است و شصت - هفتاد سال هم عمر كرده است، ‏نمى‌تواند همين چهار پنج هزار بيت شعر را داشته باشد.
 
او يقينا خيلى بيشتر از اينها ‏شعر گفته است؛ ولى اينها برگزيده‌ خود اوست. يعنى خودش شعر را مى‌شناخته و ‏شعرشناس بوده است. پس، جاهايى را كه نپسنديده، دور ريخته و جاهايى را خودش ‏درست و اصلاح كرده تا اين، درآمده است. لذا در اوج است. والا اگر اين نبود - ‏به‌هرحال، شعر خوب در همه‌ ديوان ها هست - حافظ، حافظ نمى‌شد؛ يك شاعر خوب ‏مى‌شد.‏» بيانات در ديدار شعراى مشهد 25/05/1380
 
«نمى‌شود باور كرد كسى مانند حافظ شصت، هفتاد سال عمر كند، اقلا پنجاه سال ‏شعر بگويد و فقط به قدر همين ديوانى كه از او بر جا مانده است، شعر گفته باشد. آيا ‏اين قابل باور است؟! مى‌شود قبول كرد كه حافظ با آن طبع شعر والاى خود، پنجاه ‏سال شعر بگويد و فقط توانسته باشد پانصد غزل ارائه دهد؟! قابل باور نيست! ‏مى‌خواهم اين طور بگويم كه حافظ اقلا ده برابر آنچه كه از او باقى مانده، شعر گفته؛ ‏اما نه برابرش را دور ريخته است!
 
چنين بوده كه حافظ، حافظ شده است؛ كمااين‌كه ‏اگر برخى از شعراى مكثار گذشته هم بدين نحو به تصفيه‌ى شعر خود مى‌پرداختند، ‏حداقل حافظ دوم يا شاعر بلند مرتبه‌اى مى‌شدند. به عنوان مثال، غزلهاى خوب و ‏درجه‌ يك صائب تبريزى، معلوم نيست خيلى به غزل حافظ باج بدهد؛ اما در ‏شعرهاى بدش گم شده است!
 
يا مثلا حزين لاهيجى، اگر از چند هزار غزل خود، ‏پانصد غزل ناب و درجه‌ى يك برمى‌گزيد و ارائه مى‌كرد، معلوم نبود شعرش با شعر ‏حافظ، آن قدرى كه الان تفاوت دارد، تفاوت مى‌داشت. مقصود اين است كه هر كس ‏شعر بد خود را پاره كرد و دور ريخت و حتى در بايگانى ذهن، نگه نداشت، او برده ‏است!‏» بيانات در ديدار جمعى از شعرا، به مناسبت سالروز ميلاد امام حسن 06/11/1375‏
 
«البته اگر بگويم بكوشيد تا مثل حافظ بسراييد، مى‌ترسم نشود. مثل حافظ نه قبل و ‏نه بعد از او كسى نيامده است. حقيقتا هيچ كس نتوانسته مثل حافظ غزل بگويد. ‏حافظ مقوله‌ ديگرى است و بالاتر از همه است. ‏ تصور من اين است كه حافظ شعرش را صد بار پرداخت كرده است. به همين دليل ‏غزل‌هاى او در حد اعلاى يكدستى و صافى است. اصلا ممكن نيست كه شعر به ‏محض صادر شدن از طبع، خود به خود صاف و بى‌غل و غش باشد. بالاخره مقدارى ‏پرداخت لازم دارد. البته اين را هم فراموش نكنيد كه اگر شعر «جوهر» نداشته باشد، ‏هرچه پرداختش كنيد، چيزى درنمى‌آيد» بيانات در ديدار شعراى استان فارس ‏‏30/08/1373‏
پربازدیدترین آخرین اخبار