قاچاق كتاب در هرمزگان
آخرین اخبار:
کد خبر:۲۱۰۸۱۲

قاچاق كتاب در هرمزگان

جزو نسلي شديم كه كتاب را يار مهربان خود مي‌دانست و گاهي هر از گاهي به آن سر ‌زده و جداي از دانش بصري نسل كنوني و هياهوي رسانه‌ها آن را مطالعه مي‌كرد...
گروه فرهنگی «خبرگزاری دانشجو»، سهراب سعیدی؛ از همان كودكي ياد گرفته بوديم كه كتاب را دوست خود بدانيم. جزو نسلي شديم كه كتاب را يار مهربان خود مي دانست و گاهي هر از گاهي به آن سر مي زد و آن را مطالعه مي كرد، جداي از دانش بصري نسل كنوني و هياهوي رسانه ها و اينترنت و ... مطالعه يكي از شيرين ترين تفريحات زندگي مان شده بود.

كودكي، نوجواني و جواني مان همه با اين افتخار گذشت كه جزو نسل كتاب خوان هستيم. بي ادعا و با ادعا در بحث و جدل ها شركت مي كرديم و حتي براي گفته هايمان از لابه لاي كتاب هاي مانده ذهنمان شاهد و مصداق مي آورديم.

و اينك مي دانيم كه چقدر كتاب و كتاب خواني مهم بوده و هست، اما در كنار همه چيزهاي مهم برگ مطالعه زحمت نويسندگان و مولفان نيز برايمان داراي اهميت بود؛ زحمتي كه فردوسي 30 سال از عمرش را مي گذارد تا شاهنامه در جهان به يادگار بماند.

زحمتي كه نويسندگان معاصر را نيز با اعدادي كمتر يا بيشتر به همين صورت دچار خود كرده است و با همه اين اوصاف فكر مي كنم كه كتاب هر نويسنده در واقع سند و كارنامه عمر اوست؛ چيزي شبيه فرزند دلبندش از دردسرهاي نشر و چاپ كه بگذريم به دردسرهاي پخش و توزيع مي رسيم كه مولف دلش مي خواهد حاصل عمرش را به مخاطبين اصلي خو برساند.

از همه اين دردسرها مي توان گذشت؛ چون وقتي انديشه هايت به صورت كتاب در دست مخاطبينت مي بيني، تازه خيالت آسوده مي شود، اما از يك چيز نمي شود گذشت؛ وقتي مولف، شاعر و يا نويسنده كتابي باشي و كتابت را در بازار كتاب بصورت كپي و اسكن شده و قلابي ببيني، چه حالي به تو دست خواهد داد؟ آن لحظه چه تصميمي خواهي گرفت؟ وقتي احساس مي كني اين هم نوعي سرقت و خيانت است.

دوباره ذهنم را به دوران كودكي ام مي كشانم، به آن لحظاتي كه شنيدن كلمه قاچاق چقدر برايمان وهم انگيز بود؛ قاچاق مواد مخدر، قاچاق انسان، قاچاق اعضاي انسان، قاچاق كالا و ... هر چه به ذهنم رجوع مي كنم در هرمزگان چيزي به عنوان قاچاق كتاب نشنيده بودم و شنيدن اين عبارت برايم هم تازگي دارد و هم تأسف آور است.

فكرش را بكن، كسي كتابت را كه فروش بدي هم ندارد، بر دارد با اسم خودت آن را ورق به ور اسكن كند و با تمام بي كيفيتي به مخاطبين مشتاق در كتاب فروشي اش عرضه كند، آنهم بخاطر پرداخت نكردن چند درصد از مبلغي كه كتابفروشي از فروش كتاب ها قرار است به نويسنده كتاب بدهد.

در هرمزگان كه همه جاي آن هوا بس ناجوانمردانه گرم است، اهل دلاني هستند كه با قلم خود مشغول ثبت و ضبط فرهنگ و آداب بومي هستند؛ كسي از آشپزي مي گويد، ديگري از فرهنگ مي نويسد و به همين دليل است كه استان هرمزگان يكي از پيشروترين استان ها در ثبت فرهنگ عامه است.

كتاب آشپزي هرمزگان، كتاب بازي هاي هرمزگان، كتاب قصه هاي مردم هرمزگان، نوحه هاي هرمزگان و چندين كتاب سودمند ديگر راجع به آداب و رسوم گوياي اين امر است و به جرأت مي توان گفت كه از پنج سال پيش تا كنون پژوهشگران هرمزگاني در مورد هرمزگان آثاري را پديد آورده اند كه هم براي پژوهشگران بومي به كار مي آيد و هم پژوهشگران داخلي و  خارجي.

كتاب «آشپزي» خانم منا پوردريايي از مرز كشور هم گذشته و در اروپا هر كتاب 40 دلار معادل صد هزار تومان براي يك كتاب به فروش مي رسد؛ پژوهشگران خارجي كتاب هاي آقاي سهراب سعيدي را به تعداد زياد جهت مطالعه و تحقيقات خود خريداري كرده اند.

و در داخل استان هم كتاب «سوگواره ها» و «رخش بي سوار» ايشان در زمان بسيار اندك و در تيراژ بالا به فروش رفت و كمتر از 6 ماه به چاپ دوم رسيد و همينطور كتاب هاي بومي اين استان به سرعت پر فروش است.
 
همچنين كتاب «بادله پوشان» و «پوشاك زنان هرمزگان» خانم صفا ايسيني نيز همينگونه است.
 
كتاب «پوشاك» آقاي محمد خطيبي زاده و چندين كتاب ارزشمند ديگر راجع به فرهنگ مردم هرمزگان به چاپ رسيده است؛ در واقع پژوهشگران هرمزگان از جان و دل مايع گذاشتن و با مشقت هاي فراوان فرهنگ هرمزگان را دوام و قوامي تازه بخشيدند.

و امروز متوجه شده ايم كه كتابفروشي در ميناب تمام ماحصل تلاش اين عزيزان را به صورت كپي و اسكن و بعضا با نام و آرم خود در بازار عرضه مي كند، بدون اينكه نويسنده از موضوع اطلاعي داشته باشد؛ آيا اين جاي تأسف ندارد؟!
پربازدیدترین آخرین اخبار