جلال آل‌قلم
آخرین اخبار:
کد خبر:۲۱۸۸۸
معرفي و بررسي سومين شماره از مجموعه «يادآور»؛ ويژه جلال آل احمد - بخش اول

جلال آل‌قلم

«بهترين سال هاي جواني ام با محبت و ارادت به آن جلال آل قلم گذشته است»‌ رهبر فرزانه انقلاب، حضرت آيت الله خامنه اي

اين جمله آقا، بر تارك سومين شماره از مجموعه «يادآور» مي درخشد؛ مجموعه اي سترگ و بي نظير از مكتوباتي درباره جلال آل احمد؛ عنوان مجموعه «آل احمد پس از چهل سال، روايت يك بازگشت» است.

«نيم قرن پيش كه آل احمد در آغازين مرحله از نگارش كتاب غرب زدگي، آيت الله شيخ فضل الله نوري را نماد يك جريان دانست، شايد گمان نمي برد كه خود او نيز در پنج دهه بعد، دچار سرنوشتي چون شيخ شود و سخن گفتن از او بيش از آن كه تحليل كارنامه يك فرد باشد، روايتي از يك جريان فكري و مكتب سياسي گردد.»

اين اشارت در فصلي از سخن اول مجموعه، گوياي رويكردي است كه «يادآور» براي تورق صفحات پرخون زندگي آل احمد برگزيده است.

در ادامه با متن آشنايي روبرو مي شويم كه پيش از اين، آن را به ضميمه رساله «يك جاده و دو چاله» خوانده ايم؛ مثلاً «شرح احوالات آل احمد» به قلم خودش.

«در خانواده اي روحاني (مسلمان- شيعه) برآمده ام، پدر و برادر بزرگ و يكي از شوهر خواهرهايم در مسند روحانيت بودند و حالا برادر زاده اي و يك شوهر خواهر ديگرم روحاني اند و اين تازه اول عشق است كه الباقي خانواده همه مذهبي اند، با تك و توك استثنايي. برگردان اين محيط مذهبي را در «ديد و بازديد» مي شود ديد و در «سه تار» و گله به گله در پرت و پلاهاي ديگر.

نزول اجلام به باغ وحش اين عالم در سال 1302، بي اغراق سر هفت تا دختر بود كه البته هيچ كدامشان كور نبودند، اما جز چهار تايشان زنده نماندند...»

و ادامه قلم جلال، با همان طنازي و گزندگي و صلابت و زيبايي و فخامت از هميشه از او سراغ داشته ايم و سراغش را از او گرفته ايم؛

«و همين جوري ها بود كه آن جوانك مذهبي از خانواده گريخته و از بلبشوي ناشي از جنگ و آن سياست بازي ها سر سالم به در برده متوجه تضاد اصلي بنيادهاي سنتي اجتماعي ايراني ها شد با آنچه به اسم تحول و ترقي و در واقع به صورت دنباله روي سياسي و اقتصادي از فرنگ و آمريكا، دارد مملكت را به سمت مستعمره بودن مي برد و بدش مي كند به مصرف كننده تنهاي كمپاني ها و چه بي اراده هم ...»

در ادامه مجموعه، كارنامه علمي و عملي آل احمد به روايت رهبر معظم انقلاب آمده است با عنوان جذاب و قابل تامل «آغازي بر توبه روشنفكري»؛

«در نظر من، آل احمد در محيط تفكر اجتماعي ايران، شاخصه يك جريان است تعريف اين جريان، كاري مشكل و محتاج تفصيل است، اما در يك كلمه مي شود آن را توبه روشنفكري با همه بار مفهوم مذهبي و اسلامي كه در كلمه توبه هست، ناميد.

جريان روشنفكري ايران كه حدود يكصد سال عمر دارد، با برخورداري از فضل آل احمد توانست خود را از خطاي كج فهمي، عصيان، جلافت و كوته بيني برهاند و توبه كند؛ هم از بدفهمي ها و تشخيص هاي غلطش و هم از بددلي ها و بدرفتاري هايش.»

شخصيت هايي كه از ميان انديشمندان، نويسندگان، اهالي ادبيات و شعر و تاريخ و ساير رشته هاي علمي و انديشگي در اين مجموعه حضور دارند بسيار بر اعتبار آن افزوده اند و از جمله اند شمس آل احمد، سيمين دانشور، انور خامه اي، عبدالله انوار، سيد هادي خسروشاهي، محمود دولت آبادي، عبدالعلي دستغيب، رضا داوري، طاهره صفارزاده، علي موسوي گرمارودي، رسول جعفريان و دهها شخصيت علمي، پژوهشي و هنري و فرهنگي ديگر.

از جذاب ترين نكات زندگي جلال، متن نامه اي است كه خطاب به آيت الله خميني نگاشت در روز شنبه، 31 فروردين ماه 1343، 8 ذي الحجه 1383 در مكه؛ اين متن، سند گويا و گواهي است بر ارادت جلال به حضرت روح الله، متني كه باز هم همان نشانه هاي آشناي قلم جلال را مي توان در آن يافت.

«آيت اللها! وقتي خبر خوش آزادي آن حضرت، تهران را به شادي واداشت، فقرا منتظر الپرواز بودند به سمت بيت الله، اين است كه فرصت دست بوسي مجدد نشد، اما اينجا دو سه خبر اتفاق افتاد، و شنيده شد كه ديدم اگر آنها را وسيله اي كنم براي عرض سلامي بد نيست؛ اول اينكه مردمي شيعه جعفري را ديديم از اهالي الامساء- جنوب غربي خليج فارس، حوالي كويت و ظهران- مي گفت، 80 درصد اهالي الامساء و صفوف و قطيف شيعه اند و از اخبار آن واقعه مولمه پانزده خرداد حسابي خبر داشت و مضطرب بود و از شنيدن خبر آزادي شما شاد شد، خواستم به اطلاعتان رسيده باشد كه اگر كسي از حضرات روحانيون به آن سمت ها گسيل بشود و هم جا دارد و هم محاسن فراوان.

ديگر اينكه در اين شهر شايع است كه قرار بوده آيت الله حكيم امسال مشرف بشود، ولي شرايطي داشته كه سعودي ها دو تايش را پذيرفته اند؛ داشتن محرابي براي شيعيان در بيت الله و تجديد بناي مقابر بقيع، و اما سوم كه نپذيرفته اند حق اظهار راي و عمل در رويت هلال، به اين مناسبت حضرت ايشان خود نيامده اند و هيئتي را فرستاده اند گويا به رياست پسر خود، خواستم اين دو خبر را داده باشم.

ديگر اينكه گويا فقط دو سال است كه به شيعه در اين ولايت حق تدريس و تعليم داده اند، پيش از آن حق نداشته اند؛ ديگر اينكه غرب زدگي را در تهران قصد تجديد چاپ كرده بودم با اصلاحات فراوان زير چاپ جمعش كردند و ناشر محترم متضرر شد.

فداي سر شما ديگر اينكه طرح ديگري در دست داشتم كه تمام شد و آمدم، درباره نقش روشنفكران بيان روحانيت و سلطنت و توضيح اينكه چرا اين حضرات هميشه در آخرين دقايق طرف سلطنت را گرفته اند و نمي بايست. اگر عمري بود و برگشتيم تمامش خواهم كرد و براي حضرتتان خواهم فرستاد. علل تاريخي و روحي قضيه را گمان مي كنم نشان داده باشم. مقدماتش در غرب زدگي ناقص چاپ اول آمده ديگر اينكه اميدوارم موفق باشيد و السلام جلال آل احمد./انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار