یادواره نجف، سردار خوبیهاست ...
گروه فرهنگی «خبرگزاری دانشجو»؛
ذکر نجف، ذکر همه شهداست ...
یادواره نجف، سردار خوبی هاست
چقدر زیباست هم نفس خیال تو بودن نجف، در پرسه های شبانه دلتنگی راه خانه تو را گرفتن و به نفس آسمانی ات متبرک شدن.
چقدر پاک و دوست داشتنی اند لحظه هایی که شانه به شانه تو کوچه های خلوت و صمیمی ای را که در آن روزها با چراغ داغشان آذین می بستیم ، آرام آرام سلام گوئیم و رد پایی ازشقایق ها بگیریم.
سردار خوبی ها! افسوس کوچه ها دیگر آن کوچه های قدیمی نیستند و رنگی از داغ ندارند، کوچه ها دیگر اخلاص تقسیم نمی کنند و طعم شهادت و آسمانی شدن را در دل و دماغ عابران خسته نمی پراکنند ! پنجره ها رو به باغ گل محمدی باز نمی شوند و رد پایی از کبوتران سپید بر جای نمانده است.
دیوارها نمایش مردم فریبی است
در شهر ما که سهم ابوذر غریبی است
امیر کاروان!
یادت هست مهتاب چه صداقت معصومی را به آبی حیاط و خانه هایمان می پاشید؟ یادت هست تا خدا فقط یک سجده فاصله بود؟
اما امروز چه بگویم برادر:
اهل کوچه همه رفتند ولی ما ماندیم
حقمان است اگر بی کس و تنها ماندیم
در به روی همه وا بود و نمی دانستیم
شهر لبریز خدا بود و نمی دانستیم
هیچ تقصیر کسی نیست اگر رنجوریم
روشنی هست، خدا هست، ولی ما کوریم
آری همسفر، روشنی هست، خدا هست ...
نجف بیا دوباره پا به پای نسیم در شبی بی ستاره، غمگینانه پرسه زنیم و سپیدار پیر کوچه را بپرسیم:
خانه دوست کجاست؟
یا دوباره کوچه های قدیمی شهرمان را سلام کنیم و به پنجره لبخند بزنیم.
شوریده سران شبگرد شهر را سیب سرخ بشارت تعارف کنیم.
تصویر لاله های پرپر را در قابی از شکوفه بر شانه های سنگی دیوار های شهر لار نقش کنیم. گرد از رخسار شمعدانی ها و آیینه های غبار گرفته بزدائیم و با تمام حنجره جار بزنیم:
تا شقایق هست، زندگی باید کرد...