در انزوا
محمد آرمان:
كتاب «رنگها و سايهها» سروده مهدي مظفري ساوجي، برنده بهترين كتاب شعر جايزه قيصر امينپور است.
از درخت ها
چه بگويم
از آسمان
كه فرو رفته تا گلو در دود
مجبور نيستم شعر بگويم
مي تواني مثلاً قيمت ارز را
از روزنامه ها بپرسي
يا قيمت طلاي سياه را
چه فرقي مي كند
بشكه اي پنجاه دلار شود صد دلار
در پايتخت خبري نيست
جاي آسمان و اخترانش خالي
رهگذران فصل ها را نمي بينند
رنگ ها
فرقي نمي كنند
هي مي دوند و نمي رسند
عشق را از مغازه هاي لوكس مي خرند
در آپارتمان ها
دست و پاگير زندگي مي كنند
و در خيابان هاي شلوغ مي ميرند.
مجموعه شعر «رنگ ها و سايه ها» حتي اگر برنده جايزه بهترين كتاب از يادمان قيصر امين پور هم نشده بود ارزش هاي بسياري داشت براي خواندن و شناساندن، براي روبرو شدن بي واسطه با فضايي ملهم از ابراندودي خاطره هاي همه باد رفته يك شاعرك تنها با آن همه پاييز و سكوت و برگريزان.
شعرهاي مهدي مظفري ساوجي، آنچنان که در شعر «پايتخت» كه بر آستانه اين نوشتار خوانديم، در گير و دار رنگ ها و سايه ها، حجم ها و خلاء ها، آدم ها و نبودنشان و فصل ها و پاييز هاشان در رودخانه مرموز و ترد و مارپيچ شعر پيش رفته است.
واژه ها تا آنجا كه توانسته اند از حجاب حروف درگذشته اند و به حس و فضا نزديك گشته اند.
شعر سرشار از اندوه است و اندوه، غم نيست، شوقي است همرنگ غم در سايه اي از انتظار و بر باد رفتگي. آنچنان كه شاعر در «شاه كليد» شعرش؛
در را كه مي گشايد
حتي مجال تعارف نمي دهد....
– اشتباه آمده اي شايد!
در را مي بندد
پنجره ها را
پرده ها را مي كشد
روي صورت ماه كه مي خندد بر من
بعد
پيش از آن كه آخرين چراغ پذيرايي را
خاموش كند
شمعي مي افروزد
در شمعدان شكسته
كنار عكس كودكي ام.
شاعر در زباني مي جوشد كه چيزي ميان محاورات روزمره، رندي و طنازي و اندوه و مكث و سكوت است.
شاعر سعي مي كند با واژه هايش و با چگونه واژه آرايي اش و با سكوت و مكث و گاه قافيه و رديف كردن كلماتش، پلكاني بسازد براي ما، براي آشنايي با زبان سكوت آنچنان كه از «دل ويرانه ها» ويران مي آيد.
شاعر كه نيستم
به كلاغ ها هم كه نمي مانم
به جغدها بايد
شبيه تر باشد اين صدا
كه مي آيد از دل ويرانه ها
از دل ويراني ها
شاعر در جاي جاي شعرهايش ايجازي تكان دهنده و مسحور كننده دمساز مي كند و نگاهي عميقاً شاعرانه، ميهمان لحظات خواننده. آن چنان كه «آفتابگردان»؛
ما هم
آفتابگردان
در شب
شعرهاي ساوجي در كتاب «رنگ ها و سايه ها» گاه به فضايي نزديك و ديالوگ مدار نزديك مي شود كه در تلاقي فضا و ديالوگ به كشاكشي حجمي مبتلا مي شود؛ حجمي از رنگ آهنگ شعر و رنگ واژه ها.
رفت و آمد زماني و در عين حال حس آميزي شاعرانه در پرتو همان ايجاز پيش گفته و اين همه «آرزوها»؛ روياي سرخ گلي زرد
در باد
- پرپر نمي شوم (زن گفت)
زل زد در آينه، خالي، مرد
با سفيدي برخي كه چشم ها را مي زد ديگر:
- در آفتاب؟ نه
در هيچ آفتاب عرياني
آب نمي شود اين برف
تا ايستگاه آخر
رد پاي رنگ ها و صداها را
زن گفت و برف پوشاند
مجموعه بسيار زيبا و دلنشين «رنگ ها و سايه ها» مجموعه شعرهاي مهدي مظفري ساوجي، شاعر جوان و پرتامل و زمينه ساز، برنده جايزه شعر قيصر امين پور، شاعر درگذشته و برنشسته انقلاب و ميهن، اثري پرمايه و سترگ است حجمي بالا و پوينده و ترد، از شاعرانگي، سقفي بلند و ريزان و دلي لرزان از اندوه و ...
بالاخره «شعر» و ديگر هيچ!
با بهار به پايان مي رسيم،
كجا بيتوته كند بهار؟
چراغ ها
سبز هم كه بمانند
پرستوها هم كه بيايند
ماشين ها كه درخت نمي شوند برايش./انتهاي پيام/