کد خبر:۲۵۱۱۰۵
شهدای نهضت جهانی اسلام-1

شهیدی که در بوسنی بنیاد شهید راه انداخت!

محمدحسین تصمیم خود را گرفته بود. هر چه از دستش بر می آمد، می کرد. از کارهای فرهنگی تا امداد رسانی به مجروحین و آواره های مسلمان. آخر هم ...

به گزارش خبرنگار فرهنگی «خبرگزاری دانشجو»؛ با فروپاشی یوگسلاوی و استقلال بوسنی، صرب ها با حمله به شهر سارایوو و سایر شهر های مسلمان نشین بوسنی، در جنگی نابرابر 300 هزار غیر نظامی را کشتند. کشتار 8 هزار مسلمان در جولای 1995 که با حمایت نیروهای هلندی سازمان ملل در یک روز از حوادثی است که هیچ گاه از ذهن تاریخ پاک نخواهد شد. در آن سالهای جنگ، جمهوری اسلامی ایران نیز به دستور رهبر انقلاب به کمک مردم بوسنی و هرزگوین رفت.


جنگ بوسنی سرانجام پس از حدود 3 سال و پس از آنکه آمریکا و متحدان اروپایی اش دریافتند با کمک های مختلف جمهوری اسلامی ایران به رزمندگان بوسنیایی دیگر توان جنایت در این کشور را ندارند؛ با امضای موافقتنامه صلح دیتون خاتمه یافت. اما مهمترین شرطی که آمریکا برای مقامات مسلمان بوسنیایی برای خاتمه دادن به حملات صربها به شهرهای بوسنی مطرح کرد خروج نیروهای ایرانی از بوسنی و هرزگوین بود.

یکی از آنهایی که به این دیار سفر کرده بود، طلبه سید محمد حسین نواب است که آخر کار هم با شهادت او گره خورده است.


جنگ تمام شده بود، خیلی‌ها برگشتند سر خانه و کارشان. آنها که هنوز دغدغه مبارزه داشتند فهمیدند که باید در جبهه‌های دیگری چون علم و دانش مشغول شوند. اما او یکی از سخت ترین جبهه‌ها را انتخاب کرد. سیدمحمدحسین شال و کلاه کرد و رفت بوسنی! جایی که غربی‌ها کمر همت بسته بودند تا این منطقه مسلمان نشین را از قلب اروپا حذف کنند. سیدمحمدحسین طلبه بود و در بوسنی هم بیشتر کارهای فرهنگی می‌کرد. این کارها آنقدر تاثیرگذار بود که وقتی کراوات‌ها اسیرش می‌کنند قبل از اینکه رایزنی‌های معمول جواب دهد و مثل بقیه اسرا آزاد شود، شهیدش کنند. سید را در دیار غربت بعد از شکنجه شهید کردند.


شهید سیدمحمّدحسین نوّاب در خانواده‌ای به دنیا آمد که پدر، روحانی و شاگرد مرحوم حضرت امام و بسیار آدم محتاط و متعهّد و متدیّنی بود. مادرش هم یکی از بانوان متدیّنه و مورد توجّه بانوان متدیّن بود. در این خانواده­بچّه­‌ها تقریباً همه یا طلبه بودند و یا بعد از این­که حوزه را گذراندند، به سراغ کارهای دیگر رفتند. پدرش ارادت­مند امام بود. چه در آن دوره ­ای که در قم بود و چه در نجف، با امام مراوده داشت. کسی که خودش شیفته امام باشد، فرزندانش را نیز شیفته تربیت می­کند.


حسین آقا در این خانه، چهارمین فرزند پسر از پنج پسر خانواده بود و خود ایشان بارها می­گفت که پنج نفر، یکی­اش خمس است و باید پرداخت شود!

 


 

گردان یازهرا(س) را انتخاب کرد
یک­بار در حاج عمران، مجروح و بستری شد. در عملیات­های والفجر8، کربلای5، بیت­المقدّس7 و کربلای10 حضور فعّال داشت. بیشتر به لشکر ولیّ‏عصر دزفول می‏ رفت؛ البته آن‏وقت تیپ ولیّ‏عصر بود. چه در دورة انقلاب که ایشان در آن موقع، نوجوانی بود و چه در زمان جنگ که مرتباً سعی می­‌کرد به ­سرعت خودش را برای عملیات­ها برساند و سعی هم می­کرد به ­صورت گمنام شرکت کند.


 به‌شدّت علاقمند به حضرت زهرا(س) بود. دائماً انگشترهای عقیقی می‏گرفت که روی آن­ها یازهرا نوشته شده بود و این­ها را به فرماندهان و رزمنده‏ ها هدیه می‏داد. در لشکر ولیّ‌عصر گردانی بود به نام "یازهرا". آن گردان را برای خود انتخاب کرده بود.


 جزو اوّلین کسانی بود که کار با کامپیوتر را یاد گرفت
بعد از دوران جنگ، کاملاً متوجّه بود که الان دیگر وقت تفنگ نیست. صحنۀ جنگ کاملاً متفاوت شده. من در یکی از سخنان مقام­معظّم­رهبری هم دیده بودم که می‎فرمودند شکل مبارزۀ ما بعد از جنگ، کاملاً تغییر کرد؛ کاملاً به یک شکل فرهنگی تبدیل شد. به همین­جهت، ایشان شروع کرد به خواندن فلسفه. بدایه­الحکمه را خواند، نهایه ­الحکمه و اشارات را خدمت استاد خواند. یعنی مباحث فلسفی را به جِدّ پی­گیر بود و گاهی که با هم صحبت می‎کردیم، می‎گفت که الان مبارزه در این صحنه است. این تیزبینی شهید نوّاب بود که تشخیص داد در این زمان چه باید بکند.

 

درس اخلاق مرحوم حضرت آیت‎الله بهاءالدینی«قدّس­سرّه» را هیچ­وقت فراموش نمی‎کرد و در یک مقطعی هم درس اخلاق آیت‎الله مظاهری«حفظه ­الله» را شرکت می­کرد.


شخصیتی جامع داشت. علاوه بر توجّه به درس و اخلاق، به مسائل روز علمی و اجتماعی هم اهمیت می­داد. مثلاً تازه بحث کامپیوتر مطرح شده بود. اواخر سال 69 بود و افراد کمی هم بودند که کار با کامپیوتر را بلد باشند. ولی شهید نوّاب به توصیۀ یکی از بزرگان حوزه، جزو اوّلین کسانی بودند که کار با کامپیوتر را یاد گرفتند. همچنین از ابتدای جنگ، شروع کرد به یادگیری زبان انگلیسی. الان اگر به طلبه‎ای بگوییم که باید زبان انگلیسی بخوانی، ضرورتش روشن است. اما اوایل دهۀ هفتاد، این ضرورت ملموس نبود. ولی ایشان به این درک ضرورت می­رسید. شش­سال که با ایشان هم‎حجره‎بودم، می‎دیدم چقدر تلاش می‎کند که این زبان را یاد بگیرد. امکانات آ­ن­موقع که مثل حالا نبود که خیلی راحت با سی­دی، کار خود را پیش می­برید. آن موقع، گیرآوردن یک نوار مکالمه انگلیسی خیلی سخت بود.


به هرحال از جمله برنامه‏ هایی که شهید بهشتی و شهید قدّوسی در مدرسه حقّانی داشتند، برنامۀ زبان بود. معمولاً چهارسال مکالمه عربی و چهارسال مکالمۀ انگلیسی بود. شهید نوّاب هم در این برنامه شرکت می­کرد. لذا هم به زبان انگلیسی و هم به زبان عربی مسلّط بود. البته نکته مهم دیگر برای طلابی که می‏خواهند در عرصه بین‏ الملل وارد شوند، بنیۀ دینی بسیار قوی است. چون در برخورد با یک فرهنگ مهاجم و جذّاب باید سازنده باشد نه این­که تحت تأثیر قرار بگیرد.


سال جدید را با یاد خدا و آرزوی شهادت آغاز می­کنم

 

در ابتدای همة سررسیدهایش، این جمله را نوشته که «سال جدید را با یاد خدا و آرزوی شهادت، آغاز می­کنم.» یک­بار در منطقة عملیاتی والفجر8 باهم سوار بر موتور می­رفتیم. یک خمپاره آمد نزدیک موتور و هر دوی­مان روی خاکریز پرت شدیم. گرد و خاک شد و ایشان نگران آمد بالای سر من و گفت: چیزی­ات نشد؟ گفتم: نه. شروع کردیم به خندیدن. ایشان آن­جا از من قول گرفت که اگر شهید شد، من لباس مشکی نپوشم و عزاداری نکنم. طبق همین وصیتی که کرد، بنده در زمان شهادت ایشان، در هیچ­کدام از مراسمات و برنامه­ها، لباس مشکی نپوشیدم. چرا که عشق و علاقه ­اش را به شهدا و شهادت می­دانستم.


آقا گفتند برای بوسنی کاری کنید

 

واقعاً مطیع و علاقه­مند مقام­معظّم­رهبری بود و با شیوه ­های مختلف، خودش را می­رساند که بتواند به دیدار آقا نائل شود و در دیدارها و ملاقات­ها شرکت کند. آن­چه را که می­شنید، سعی می­کرد به نوعی عمل کند و بر زمین نماند. بعضی­ها دنبال ادای تکلیف نیستند؛ به دنبال این هستند که باری به هر جهت، یک کاری کرده باشند. ولی ایشان به دنبال این بود که حتماً وظیفه­ای را انجام بدهد و کاری را دنبال کند که تکلیفش است.


آقا در چند سخنرانی­از مظلومیت مردم بوسنی و ضرورت دفاع از این مردم صحبت کردند. شهید نوّاب اعلام آمادگی کرد که در منطقه کار کند. دید که می­تواند حرکتی انجام دهد. زبان انگلیسی هم بلد بود، اشتیاق زیادی هم داشت که آن صحنه دفاع از اسلام را نیز تجربه کند. زمینه به­وجود آمد تا با چند تن از طلبه‎ها به بوسنی بروند. در قلب اروپایی که خودشان را متمدّن­ تر از دیگران می‎دانند، نسل­کشی و کشتار نژادی صورت گرفت و همۀ کشورهای اروپایی هم ساکت بودند. بوسنی مثل افغانستان، عراق یا یکی از کشورهای آفریقایی نبود؛ بوسنی در قلب اروپا بود. با آن نحوۀ فجیع کشتار جمعی که چند سال هم ادامه داشت.


در بوسنی بنیاد شهید راه انداخت

 

تیپ امام صادق(ع) در قم برای اعزام به بوسنی اعلام ثبت‏ نام کرد. ما هم مثل بقیه رفتیم ثبت‏ نام کردیم. قرار بود گروهی برای کمک‌رسانی به بوسنی بروند. اوّل بنا بود بیست ­و چهار نفر با خودشان ببرند، امّا بعد گفتند نمی‏ شود؛ فقط چهار نفر. معلوم نبود کجا می‏رویم، چه­کار می‏ خواهیم بکنیم؟ اصلاً معلوم نبود برای چند وقت می ‏رویم؟ می‏ گفتند احتمال دارد یک هفته‏ ای باشد، احتمال دارد سه ماهه باشد و... .


 آن­جا که وارد شدیم، دیدیم هیچ شباهتی به جبهه‏ های جنگ خودمان ندارد. اصلاً مدل جنگش، مدل دفاع مقدّس هشت­ساله ما نیست و ما هم به جبهه‏ ها دسترسی نداریم. دیدیم کار فرهنگی واجب‏ تر است. مردمی که از استعمار شرق نجات پیدا کرده ­اند، حالا زیر یوغ فرهنگ غرب هستند و تهاجم فرهنگی شدید غرب در آن­جا حاکم است. لذا دنبال این بودیم که ابتدا خصلت ‏ها و سنّت‏ های ناب مردمی را کشف کنیم و آن­ها را تقویت کنیم و درثانی، مردم را با اسلام ناب آشنا کنیم. در این راه از هر شیوه ‏ای استفاده می‏ کردیم. به همین­جهت، بیشتر همّ و غمّ شهید، کار فرهنگی و تبلیغی در منطقه بود. گاهی تفنگی می‎گرفت و گوشه‎ای می‎جنگید. ولی احساس می­کرد مردم بیش از این­که تشنه سلاح ما باشند، تشنه فرهنگ غنی اسلام انقلابی هستند.


 کار­های مختلفی برای کمک فرهنگی به رزمندگان و مجاهدین بوسنی انجام می ­داد. خصوصاً راه ­اندازی یک سازمان کوچک برای شهدای بوسنی، شبیه بنیاد شهید خودمان، که دغدغه ایشان بیشتر فرزندان شهدا و نسل­های آینده بوسنی بود. یکی از برنامه ‏هایی که آن­جا گذاشتیم، این بود که به خانواده‏ های شهدا سر بزنیم. در فرهنگ‏شان، سرکشی به خانواده‏های شهدا نبود. مقداری اسباب­بازی می­خریدیم، به اضافۀ مقداری شکر و قهوه؛ چون غالباً اگر قهوه ‏شان تأمین بود، یعنی همه­چیز تأمین بود! روزی دو سه ‏تا خانۀ شهید را از قبل هماهنگ می‏ کردیم و می‏ رفتیم.


کم‏‌کم فعّالیت‏ ها گسترده شد. به مساجدشان می‏ رفتیم، با روحانیون آن­جا برنامه داشتیم. همان محلّی که بودیم، کلاس قرآن برگزار می­کردیم، بچّه‏ ها را جمع می­کردیم ­و گروه سرود تشکیل می‌دادیم و... . شهید نوّاب هم در این برنامه‌ها نقش جدّی داشتند. سعی می­کرد ا­ز هر وسیله ‏ای که می‏تواند، استفاده کند. آن­زمان، کامپیوتر یک وسیلۀ رایج دم‌دست نبود، ولی ایشان دنبال کرده بود که کامپیوترهای متعدّدی تهیه شود و ترجمۀ این کتاب‏ها انجام شود که کار کمی نبود.بسیاری از کتب شهید مطهری را ترجمه کرده بودند، بسیاری از نوشته‏ های امام را ترجمه کرده بودند، پیام‏های امام را و آقا را ترجمه کرده بودند.


ایران را به نام خمینی می شناختند


برای این­که با مردم بهتر ارتباط برقرار کند، به یادگیری زبان بوسنیایی پرداخت. فعّالیت­های او در بخش‎های فرهنگی آن­جا تأثیرات فراوانی داشت. ارتباطات صمیمی با خانواده‎ها و مبارزین جوان داشت. از عکس­های متعدّد ایشان با اصناف مختلف مردم بوسنی، می­توان پی به این رابطه­عمیق برد. در بسیاری مواقع که به بوسنی می ­رفت، از ایران مقدار زیادی اسباب­بازی برای فرزندان شهدای بوسنی می­خرید. احداث یک مجموعه فرهنگی که مخصوص نوجوانان بوسنیایی باشد، از دیگر فعّالیت­های ایشان بود و همچنان این مؤسّسه، مشغول به کار است.


 آن­جا تبلیغ به شکل سخنرانی و منبر نبود؛ باید وسط میدان جنگ، میان مردم می‎رفتی. یک چیزی شبیه حضور طلاب در جبهه ­های جنگ تحمیلی، که یک روحانی در سنگر با بچّه‎ها می‎نشست، صحبت می‎کرد و مباحث دینی را مطرح می‎کرد.


ایشان، خاطرات زیادی از بوسنی نقل می­کرد. خصوصاً درمورد احترام و عشقی که مردم بوسنی به حضرت امام دارند. نقل می­کرد که یک­بار در صف طولانی مردمی که از مناطق درگیری، مهاجرت می­کردند و همه خسته نشسته بودند، وقتی من آمدم و همراه­مان اعلام کرد که ایشان ایرانی است، همه بلند شدند و به احترام می­گفتند «خمینی». یعنی به نام خمینی، ایران را می­شناختند و ادای احترام می­کردند.


 یک‌بار سارایوو بودیم. مردم آن­جا عصرها می‏رفتند از خانه‏ های روستایی، یک­ بطری شیر می‏خریدند تا شیر تازه بخورند. یک­روز ایشان رفته بود شیر بخرد. تسبیحی هم در دستش بود. پیرزنی آن­جا نشسته بود و دست دراز کرده بود. شهید نوّاب فکر کرد تسبیحش را می ‏خواهد، لذا ایشان هم خم شده بود که تسبیح را به پیرزن بدهد. خلاصه پیرزن هم دست انداخته بود گردن شهید و صورتش را بوسیده بود! وقتی که برگشت، بچّه ‏ها برایش صفحه گذاشته بودند. او هم کاردش می‏زدی، خونش درنمی ‏آمد!


آقا فرمودند که سلام من را به اصحاب سیّدالشهداء برسان


به تعبیر مقام­معظّم­رهبری، ما از کشورهایی که خطّ مقدّم جبهه اسلام در اروپا هستند، غفلت کردیم. این کلام ایشان خیلی عمیق است. آن­جا باید خیلی تلاش فرهنگی بشود. به‎همین ­خاطر شهید نوّاب، دو سال آخر عمرش را با همه مشکلات، به­طور کامل، در آن­جا صرف کرد. ایشان در بوسنی، فردی شناخته­شده بود و شهادتش هم پیش‎بینی می‎شد.


یک قضیه خیلی زیبا در سفر آخر ایشان در سال 73 اتّفاق افتاد. زمانی که قبل از سفر، برای خداحافظی خدمت مقام­معظّم ­رهبری رفته بود، بعد از فرودگاه به من زنگ زد و گفت: «وقتی رفتم خدمت آقا، آقا فرمودند که سلام من را به اصحاب سیّدالشهداء برسان. نمی­دانم منظور حضرت آقا چیه؟ آیا رزمندگانی که در بوسنی می­جنگند را اصحاب سیّدالشهداء می­دانند یا چیز دیگری است؟» سفر آخر ایشان بود و دیگر برنگشت.


ده روز بعد از شهادت هنوز از زخمها خون می‌آمد


روایت­های مختلفی از زمان دستگیری شهید وجود دارد. خود رانندۀ تاکسی که ایشان را از کرواسی می­آورد، گفته وقتی وارد سارایوو شدیم، یک ماشین شخصی تعقیب‏مان می‏­کرد و یک­جایی نگه‏مان ‏داشت و ایشان را پیاده ‏کرد. می‏گوید مجبور کردند با ماشین آن­ها برود. شهید هم، کرایۀ راننده تاکسی را همان­جا می‏ دهد و می‏رود داخل ماشین آن­ها. این آخرین اطّلاعی بود که از ایشان وجود داشت و دیگر خبری نشد. قبلاً هم اتّفاق افتاده بود که وقتی بچّه ‏های ایرانی تردّد می‏ کردند یا در بعضی از گذرگاه ‏های داخل بوسنی، گرفتار می‏ شدند. بعدش هم هیئت‏ ایرانی از طریق دولت کرواسی وارد مذاکره با کروات­ها می‌شد و این­ها را آزاد می‏ کرد. حتّی گاهی اوقات بچّه‏ های ما تا سه­ماه، آن­جا اسیر بودند.


 هرچه از کانال بچّه ­هایی که در بوسنی بودند تلاش کردیم اطّلاعی از ایشان به دست بیاوریم، نشد. تا این­که بنا به دستور مقامات جمهوری اسلامی و خصوصاً مقام­ معظّم ­رهبری، فشار روی دولت کرواسی آمد که سرنوشت ایشان مشخّص شود. در اثر این فشارها از جمله لغو سفر تیم فوتبال ما به کرواسی و لغو راه و ترابری به آن­جا، دولت کرواسی به گروه­های افراطی که در خاک بوسنی بودند، فشار آورد و نهایتاً خبر دادند یک نفر را با این مشخّصات دستگیر کرده­اند و بعداً هم به شهادت رسیده است.

گروهی از سفارت­خانه به سارایوو می­روند که دو نفر از این بزرگواران هم که برای تحویل جنازه رفته بودند، در راه برگشت به شهادت می­رسند. نهایتاً جنازه ایشان را از خاک درمی ­آورند و مشخّص می­شود که بعد از شکنجه، با شش گلوله به شهادت رسانده­اند. در فیلمی که از جنازه ایشان دیدم، معلوم بود با این­که ده روز از شهادتش گذشته، ولی هنوز از زخم‏ها خون می‏ آمد.


همان‏جا در قسمت مسلمان­نشین شهر موستار، پیکر ایشان را تحویل می‏ گیرند، غسل می‏ دهند و نماز می‏ خوانند. بعدها در همان محلّی که بر بدن ایشان نماز خوانده شد، یک یادبود و آب­خوری ساختند. این یادبودها در بوسنی زیاد است. در کتاب یکی از کسانی که از بوسنی دیدار کرده، خواندم که در بوسنی، سیصد آب­خوری هست که این­ها را مردم به یاد شهدای کربلا ساخته‌اند.


جمله عجیب وزیر خارجه بوسنی به خبرنگار بی ­بی­سی


شهادت ایشان بازتاب تبلیغاتی بسیاری پیدا کرد و در رسانه ­های جهانی به نحو رسمی اعلام شد. تا پیش از این، جمهوری اسلامی در کمال سکوت، خدمات خودش را به مردم بوسنی پی می­گرفت. با شهادت ایشان، ماجرا کاملاً تغییر کرد؛ یعنی نقش ایران، خیلی پر رنگ­تر نشان داده شد. این جمله وزیر خارجه بوسنی در آن زمان معروف است که خبرنگار بی­بی­سی از وی پرسید: ایران، بیشتر به بوسنی کمک می­کند یا عربستان؟ ایشان هوشمندانه­جواب داد که عربستان تلاش می­کند تا ما گرسنه نمیریم، ولی ایران تلاش می­کند که ما نمیریم! یعنی وجه تمایز دو کشور مسلمان در کمک به بوسنی را نشان ­داد. ما برای نجات جان آن­ها تلاش می­کردیم، ولی عربستان فقط مواد غذایی و آذوقه می­داد.


بعد از شهادت ایشان، خانواده به دیدن آقا رفتند. آقا هم نکات خیلی خوبی بیان فرمودند که شاید نوارش در اختیار دفترشان باشد. خیلی از شهید تعریف می­کردند. مقام­معظّم ­رهبری، کمتر برای شهدای روحانی خارج از کشور، پیام داده است. برای ایشان پیام دادند.

 

رهبر در پیامی به مناسبت شهادت این طلبه بسیجی مرقوم فرمودند:


«شهادت طلبه بسیجی سرافراز حجت الاسلام سیدمحمد حسین نواب برای ملت ایران که حضور خود را در اقصی نقاط جهان برای دفاع از حق و حقیقت با چنین حوادث برجسته ای به اثبات می رسانند مایه افتخار و سربلندی است.»
 

ارسال نظر
captcha
*شرایط و مقررات*
خبرگزاری دانشجو نظراتی را که حاوی توهین است منتشر نمی کند.
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگیلیش) خودداری نمايید.
توصیه می شود به جای ارسال نظرات مشابه با نظرات منتشر شده، از مثبت یا منفی استفاده فرمایید.
با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابهی دارند، انتشار نمی یابد.
پربازدیدترین آخرین اخبار