آرمان گرايي، همچنان مشخصه اصلي شعر دفاع مقدس
«آن سبز، با سخاوت خورشيد/ بخشيد هر چه داشت/ جز آن لباس سبز سپاهي را/ و نقش آن كلام الهي را/ نقش كلام «لا»/ رهتوشه شهيد همين بس:/ يك جامه، يك كلام/ تصويري از امام» قيصر امين پور- 59 تا 63
تا:
«شهيدي كه بر خاك مي خفت/ سرانگشت درخون خود مي زد و مي نوشت/ دو سه حرف بر سنگ:/ به اميد پيروزي واقعي/ نه در جنگ،/ كه بر جنگ!» قيصر امين پور – 80 تا 85
و خيلي بيشتر فاصله است بين:
«خصم بعثي كه بود فتنه گر و عربده جو
با ده مرگ كشد دم به دم از ساغر تان
تيغان دست نوازش به سر خصم كشد
بوسه برگردن كفار زند خنجرتان»
حسن حسيني- آبادان 59
تا:
«بدون اطلاع قبلي/ دم در بيمارستان شهيد مي شوم/ و در حاشيه ميدان شهدا / فرشته جواني در دل آه مي كشد/ و آرزوهاي گرسنه مرا بدرقه مي كند»
حسن حسيني – 1379
در طول اين سفر طولاني به تدريج مناظر اطراف تغيير كرده است. حتي مي توان گفت وسيله نقليه هم تغيير كرده، اما هدف تغيير نكرده است. مقصد همچنان يكي است. آرمان گرايي همچنان مشخصه اصلي شعر دفاع مقدس خواهد ماند.
شعري كه امروز با ياد كردن آن هشت سال به گوشه وكنار و زواياي پنهان مانده و احتمالا تارك آن سرك مي كشد. شعري كه از اركان هاي آن هشت سال سوال مي كند. شعري كه به تبعات آن هشت سال در اين بيست سال بعدي مي پردازد...
اما سعي مي كند بدون ملاحظات سياسي، اجتماعي، فرهنگي آن دوران بر كاغذ بريزد. پس چه بسا جنگ را ِآنچنان كه بود بسرايد و نه آنچنان كه بايد به ضرورت مي پنداشتيم كه هست! و اين آسيب خواهد بود اگر هنوز هم با ملاحظه بسراييم.
اما سعي مي كند به گونه اي ژانر اجنماعي و سياسي تبديل شود.نقد كند«مگر نه اينكه گفتيم هميشه آرمان گرا خواهد ماند» مطالبه كند. اصلا دوباره فرياد بكشد! و اين آسيب خواهد بود اگر همچنان مويه كند يا شعار مرگ بر دشمن كليشه اسلامي بردار مجازات رفته سر بدهد!
و اگر اين سعي ها ذاتا با ماهيت پنهان كاري شعر «و اصولا هنر» سر سازگار ندارد، سعي مي كند در عين حال با نزديكي به تعابير و مختصات تكنيكي شعر و پيشرو و هم روز گار خود، همچنان سربسته و خود بسنده بنمايد و از فرم خود به نفع محتوايش كوتاه نيايد.
پس چه بسا مخاطب عام را هدف نگرفته باشد و حتي او را پس بزند. و اين آسيب خواهد بود اگر به طمع نزديكي به مخاطب عام به روال آشنايي آن هشت سال صريح و عريان درملا عام داد بزند يافتم! يافتم!
و تازه پس از اين همه سعي از كارگزاران سياسي و فرهنگي خوش نيايد. چرا كه اين مساعي در هر صورت نوعي اولويت دادن هنر برسياست محسوب مي شود و به تعبيري در حكم جدايي هنرمند از پيكره حكومت يا بدنه احزاب اپوزيسيون يا حتي غير اپوزيسيون مي باشد.
از سوي ديگر اين مساعي در مقابل نيات خاص متوليان سياسي يا نظامي قرار مي گيرد كه به درست يا نادرست سال هاست متولي توليد و عرضه آثار هنر متعهد به انقلاب هستند. اين متوليان قطعا نمي توانند( نمي خواهند!) نقش حمايتي خود را بدون اتتظاراتي غير هنر به اجرا بگذارند.
و تازه پس از اين همه سعي به كارو انسالاران راهيان نور نيايد و در كنگره ها و جشنواره هاي شعري ريز و درشت اين سال ها هم دچار ريزش شود و اصلا به داوري نهاي نرسد!
دلبستگي به فرم هاي تجربه شده و به كارگيري مجدد آنها به طور مستقيم يا غير مستقيم، محسوس يا نامحسوس باعث تكرار خودآگاه يا ناخودآگاه مضامين و تعابير پيش يافته مي گردد.
روگرداني از اين آماده خوري غير هنرمندانه همان گونه كه ذكر شد به ناراندن مخاطب عام منجر مي شود و اين يعني سالن هاي خالي جشنواره ها و كنگره ها و اتوبوس هاي خالي كاروان هاي راهيان نور!
و اينها همه آسيب خواهد بود ولي اين بار نه تنها بر بدنه شعر دفاع مقدس بلكه بر مخاطبان و دست اندركاران اين شعر!
يادمان مانده كه هشت سال شعار مي داديم: جنگ جنگ تا رفع فتنه از جهان!
و به مصداق: « و قاتلو حتي لاتكون فتنه »، هنوز هم جسته و گريخته زمزمه هايي به گوش مي رسد ! طبيعي است كه با تغيير شرايط سياسي و اجتماعي و فرهنگي و اقتصادي ايران و جهان، آن شعار با همان مولفه هاي سابقش قابل تكرار نباشد. اما دليلي هم ندارد كه آرمان هاي بزرگ و به حق ديني و ايدئولوژيك خود را يكباره به فراموشي بسپاريم.
نمي توانيم و نبايد از سرنوشت ملل مسلمان تحت ستمي چون عراق و فلسطين وافغانستان و... غافل شويم. انقلاب تا امروز اين اجازه را به ما نداده است و شعر دفاع مقدس به عنوان تنه اصلي شعر انقلاب نمي تواند از اين قاعده سر پيچي نمايد. پس با گسترش مصامين خود در طي سفر طولاني اش به مناظري تازه نظر مي اندازد و اصلا به فرم و ساختاري تازه مي انديشد.
بدين ترتيب شعر دفاع مقدس به حيات خود ادامه مي دهد. اگر چه آفاتي تازه را پيش چشم دارد و خود شكل و شمايلي نو پذيرفته است. چراكه مي داند اثر هنري بدون در نظر گرفتن بداعت، زودتر از پيام خود به فراموشي سپرده خواهد شد. /انتهاي پيام/