معصوميت از دست رفته
دنياي ما، دنياي تفاوت ها است، تفاوت هايي كه از متن ايمان ها و عقايد متنوعي بيرون مي آيد كه يا از آسمان نشات گرفته يا زمين و ترديدي نيست كه زيبايي دنيا هم به اين تفاوت ها است و به رسميت شناختن آنها، لازمه طبع و طبيعت بشر.
وقتي انسان به روش و منشي ملتزم مي شود و آن را براي تنظيم ميان ظاهري و باطني خويش بر مي گزيند، اين انتظام جلوه و ابعاد مختلف زندگي او را شكل مي دهد و براساس مختصاتش، صورتي خاص را براي او مي آفريند.
زندگي، عرصه تلاش، آرامش، پويايي و جويايي است، عرصه حركت و تمركز، رفتن و بازايستادن و تدبير ادامه و تجهيز جاده و جهان خويش براي پيمودن راه در پيش.
اينكه اين ابعاد درعرصه ها چگونه طراحي مي شود و انسان چگونه و با كدام بينش و برنامه گام در آن بگذارد، اساس و مناطق رويكرد او به دين و آيين و مكتب و سلك و سلوك خاص اوست.
يكي از آوردگاه هاي امروزي و ديروزي و احتمالاً فردايي بشر، اوقات فراغت و لحظاتي است كه او در فراز و نشيب روزمرگي ها و رفت و آمد لحظات و وقايع به سكون و سكوت و رفع تمام آن چيزهايي مي پردازد كه در كشاكش حوادث كار و قرار و مدارهاي بار امرار معاش و تحصيل و ..... چيزهايي از اين دست به آن مي رسد و آن را مي يابد.
دامنه اين لحظات، بر دامان هستي انسان، نقش هاي مختلفي را مي تواند بيافريند، اين نقش آفريني بي ترديد نشات گرفته از روح جاري در حيات انساني، انسان است.
وقتي زندگي بر مدار ايمان به معاد و اعتقاد به نوعي حيات باطني حركت كرد، تمام موقعيت هايش بر همين اساس، شكل مي يابد.
مهم اين است كه اوقات فراغت، بازيابي و تجديد قوا براي ادامه كدام كار و كدام مسير و كدام حركت است و براي كدام هدف؟
به همان ميزان و براساس همان شيوه و منش، شكل و شمايل و چگونگي اين لحظات و نحوه پر شدن و استفاده از آن هم تغيير مي كند و خصوصيت مي يابد.
اوقات فراغت يك مسلمان معتقد با فراغت يك ماترياليست، گرچه ممكن است در ظواهر، هم رنگي ها و هم شكل هايي داشته باشد، اما در روح و باطن متفاوت و متنافر است و حتي اين باطن و عقيده رگه ها و نشانه گذاري هايي هم در ظواهر برجاي مي گذارد.
يكي از ابزارها و اموري كه نقش جدي و منحصر به فردي در شكل گيري و انتظام بخشي به اوقات فراغت انسان امروز دارد، هنر و به خصوص سينما است.
سينما، هنر مدرن و بي رقيب جهان امروز، حضوري غيرقابل كتمان و معتبر و البته پرچالش در جان و جهان انسان معاصر دارد.
اين حضور همه جانبه، تا دورترين نقاط كره خاك و تا متن جوامع مختلف بشري از هر گونه و مليت و فرقه اي نفوذ كرده است و البته اين بروز و ظهور، از اولويت هاي اصلي اوقات فراغت و لحظات سرگرمي بشر امروز است كه جلوه هاي متنوع و تهييج كننده اين هنر، آن را در سيطره خود گرفته است.
اگر سرگرمي را از شاخص هاي اصلي و امور جدي منتهي به اوقات فراغت بدانيم، بايستي به شناخت و معرفتي جدي و معتبر از هر سينما، به عنوان يكي از جلوه هاي تام و تمام حضور در اين ميدان واسع و هم زندگي بشر امروز به ويژه نسل جوان بدانيم.
سيد مرتضي آويني، كه از انديشمندان و دقت گران و قلم زنان جدي و معتبر اين عرصه به شمار مي رفت و در مباحثات مربوطه به معرفت سينمايي، نقش جدي و موثر داشت سرگرمي را از ذاتيات و عناصر اصلي تشكيل دهنده سينما مي دانست.
همين نگاه، مي تواند در تنظيم روابط ما با سينما، اهميت فوق العاده اي داشته باشد.
اتفاقي كه با پيشرفت تكنولوژي و تسخير فضاي زندگي بشر امروز چه در خانه و چه در جامعه، با انفجاري كه ما حصل هجوم ابزارهاي مدرن به محيط فكر و ذكر انسان امروز بود، نيفتاد و انسان، بيش و پيش از آنكه با تدابير امور استفاده بهينه اي از هنر سينما داشته باشد، تبديل شد به موجودي اسير در دام تهييج و تحريك هاي گاه كاذب و مسخ كننده اين ابزار مدرن.
اوقات فراغت و سرگرمي انسان در زندگي تنگ و پرتنش امروز، بدون ترديد نيازمند تدبر است، تدبيري كه از دل دستاوردهاي آييني و رهيافت هاي ديني حاصل شده است و الا نه تنها نمي تواند وسيله اي شود براي تجديد قوا و افزايش تمركز و آرامش بخشي به انسان، بلكه موقعيتي مي شود مخوف و وسيله اي براي از دست رفتن باقي مانده داشته هاي انسان از تلاش و نيكي و درستي.
براي اين معصوميتي كه در حال از دست رفتن است، بايد فكري كرد.
فردا، دير است.....!