شتر ديدي، نديدي
محمدرضا محقق:
آيداي 17 ساله - كه با دوربين ديجيتال جديدش دنيايي دارد - را دوستانش به ترديد مي اندازند، به او مي گويند پدرش را با زني جز مادرش ديده اند، اين ترديد زندگي آيدا را به هم مي ريزد، ديدگاهش نسب به پدر و مادرش عوض مي شود، برخوردهايش با ديگران از جمله مادربزرگش و دوستانش به مخاطره مي افتد و .... مي كوشد سر از راز اين زن غريبه درآورد، تا بالاخره پس از تعقيب و گريزهاي فراوان، پدرش را همراه آن زن مي بيند، اما هنوز نمي داند اين همراهي را براي خود چگونه معنا كند و از اين پس چه رفتاري در پيش گيرد؟
بالاخره رسول صدرعاملي سه گانه اش را درباره نوجوان و دغدغه ها و دنياي آنها به پايان رساند و ما را با همين آخرين اثرش به قول خودش به رستگاري!
سومين فيلم صدر عاملي، فيلمي كاملاً معناگرا و شايد حتي بتوان گفت با نگاهي خاص در حيطه دوران آخرالزمان است.
اگر نگاهي كوتاه و فشرده بيندازيم به دو اثر ديگر و آنها را با اين آخرين ساخته صدرعاملي پيوند بزنيم، سه مرحله را مي بينيم كه البته در كلام خود كارگردان خيلي خوب بيان شده است: «تداعي، خيلي واگذار مي كرد و بازي را مي باخت، در واقع منفعل بود به همين دليل سعي كرديم ترانه بر معضلات و مشكلات و گرفتاري هاي غالب و پيروز باشد؛ ترانه كمي آرماني شده بود، ولي در آيدا به يك تعاون و باورپذيري رسيديم.»
رسول صدرعاملي در گفت و گويي كه با او داشتم از اين تعادل و باورپذيري به «رستگاري» تعبير كرد و اينكه قهرمان فيلمش، آيدا تصميم مي گيرد با شرايط به نوعي كنار بيايد و زندگي كند.
شايد بتوان آيدا را اثري يافت كه با تسلط بيشتر به لحاظ درك مفهوم، مقصود و بيان ساخته شده است - در مقايسه با دو فيلم «دختري با كفش هاي كتاني» و نيز «من ترانه 15 سال دارم».
اين تسلط خاص به عبارتي زاييده مشققي است كه داستان و نوع روايت آيدا به دنبال دارد؛ داستان و روايتي كه مسلماً از دوگانه اول - «دختري با كفش هاي كتاني» و «من ترانه 15 سال دارم» - پيچيده تر است و ابهام دروني و بيروني اش بيشتر.
اما مي توان پرسيد كه موفقيت فيلمساز در ساخت سينمايي اثر هم به اندازه دو كار قبل هست يا نه؟ با قاطعيت مي توان گفت نه.
آيدا نه تكاپوي دلچسب «دختري با كفش هاي كتاني» را دارد و نه لطافت سهمگين، تكان دهنده و بارقه هاي منسجم و اميدوار كننده «من ترانه 15 سال دارم» را.
گو اينكه نمي توان آن ابهام و پيچيدگي هاي داستان و روايي مورد اشاره را در اين نتيجه ناديده گرفت، ولي عوامل نرم افزاري و سخت افزاري ديگر هم در اين امر دخيلند؛ از بازي غيرقابل توجيه و خام و بي همذات پندارانه نقش آيدا گرفته تا آن پايان بازي به هر جهت - واقعاً حالا فكر مي كنم كه اين عبارت «باري به هر جهت» انصافاً چقدر شايسته بعضي پايان هاي به اصطلاح باز، در سينماي ماست!
نكته اي كه درباره فيلم، در حوزه تامل است همان رستگاري مورد توقع كارگردان است كه فيلم را براي آن ساخته و پرداخته است.
شايد توضيح اين نكته ضروري و مفيد باشد كه اساساً ميان رستگاري و محافظه كاري تفاوت است و گويا سازنده اثر اين دو را به يك معني گرفته و بعد هم صغري و كبرايش را بر همين اساس چيده و به آن پايان - واقعاً! - بازرسيده است، ولي بايد تاكيد كرد كه آيدا اگر هم محافظه كار شده باشد و با اين حالت از زندگيش آويزان بماند قطعاً - تاكيد مي كنم - به رستگاري نرسيده است؛ البته مي گويم رستگاري و نگاهي را اراده مي كنم كه سازنده اثر گرانقدر و عزيزي به نام «من ترانه 15 سال دارم» به ما آموخت.
آنچه صدرعاملي با ساخت فيلم «ديشب بابا تو ديدم آيدا» به آن رسيده است بايد با نظرگاهي كه از برآيند «من ترانه 15 سال دارم» و «دختري با کفش هاي کتاني» برآمده باشد به نقد گذاشته شود.