شهريور، ماه پركشيدن لاله هاي انقلاب
سلام بر تو اي شهريور!، شهر شكوه و اندوه! ماه اشك و آه!، دورد بر تو اي شهر شهد و شهادت! اي شهر شعر و شعور و اي فصل شيون و شور!، سلامت باد اي شهر عشق و وفا و اي ماه خون خدا.
كوچه، كوچه تو اي شهر خدا، آكنده از عطر سرخ لاله هاست و خانه خانه ات لبريز از بوي بكر گل محمدي (ص) هنوز پس از خاكستر اين همه سال، از خيابانهايت، بوي باروت مي وزد و از ميدانهايت طنين تكبير بر مي خيزد.
بر برگ، برگ برگريزان باغ تو، تصوير شهيدي نقش بسته و بر در و ديوار شهر تو ياد عزيزي نوشته، هر ورق دفترت يادبود حماسه غريبست و هر سطر كتابت يادگار شگفت شهيدي.
اي شهر خدا و اي ماه درد و ابتلا!
چه بگويم؟ كه هر جايت كربلاست و هر روزت عاشورا، چهارشهريورت يادآور خاطره غم انگيز شهادت حاج مهدي عراقي و فرزند برومندشان به دست گروهك تروريستي و منافق فرقان، هشت شهريورت تازه كننده داغ آن دو كبوتر خونين بال و آن دو يار همسفر ديرينيست كه غريبانه و مظلومانه از عرصه خاك تا اوج افلاك پركشيدند.
نهم تو يادآور ماجراي تلخ ناپديد شدن امام موسي صدر، سيزدهم تو يادآور تظاهرات ميليوني امت اسلامي ايران به رهبري مردي است كه در اوج سكوت، فرياد زد و در شدت سلطه بيداد و خفقان فرياد دادخواهي و صلاي بيداري در داد، همان امتي كه با برگزاري نماز پرشكوه و دشمن شكن عيد فطر 57 در تپههاي قيطريه، اولين شعار مرگ بر شاه، را محقق ساخت.
چهاردهم تو يادآور خاطره جانگداز شهادت مظلومانه آيت الله قدوسي است، توسط منافقين خلق، شانزهم تو يادآور اظهار عجز رژيم ستم بارهاي است كه با ابطال تقويم بي قوام ستم شاهي حرف بي ربط خود را در مقابل اعتراض گسترده ملت مسلمان ايران پس گرفت.
هفده شهريور يادآور حماسه پرشكوه خلق در جمعه سياه شاه و آدينه سرخ لالهها در ميدان ژاله است و اگر خزان اين روز نبود بهار زودرس 22 بهمن 57 به اين شتاب شكوفا نمي شد.
هجدهم تو يادآور مرد زنده ياد جلال آل احمد، قلم آن نويسنده ظلم ستيزيست كه در چنين روزي به ابديت پيوست، نوزدهم تو يادآور خاطره تلخ ارتحال مرديست كه به تعبير امامش چون حضرت ابوذر بود و زبانش به منزله شمشير مالك اشتر! و همچنين يادآور خاطره تلخ طوفان سهمگين طبس و امتحان ديگر خدا از ما بود.
بيستم تو يادآور شهادت جانگداز و اسدالله انقلاب، دومين شهيد محراب، مرد زاهد و اخلاص، آيت الله مدني است كه توسط گروهك تروريست منافقين، به شاهدان محراب فتوت پيوست و بيست و يكم تو يادآور شهادت غريبانه شيخ محمد خيابانيست، مردي كه در روز تنهايي و فصل زمستاني، به قلهاي رفيع مي مانست كه همواره از ابروهه فتنه و خفقان بيرون بود.
بيست و ششم تو يادآور فاجعه دردناك قتل عام هزاران فلسطيني مظلوم به دستور شاه حسين اردني است و بيست و هشتم تو يادآور خاطره شيرين آزاد سازي شهر تنهاي سوسنگرد به دست رزمندگان اسلام پس از يك سال تاخت و تاز صداميان تاتار است.
آخرين روز تو نيز مصادف با آغاز تهاجم نظامي گسترده حكومت بعثي، صهيونيستي عراق عليه انقلاب اسلامي نوپاي ما بود، آغاز جنگي نابرابر كه هشت سال ملت ما يكه و تنها در ستيز با دنياي استكبار ايستادگي كرد و نشان داد كه خون بر شمشير پيروز است.
ابوالفضل فيروزي(نينوا)