از پس پرده اشك
آخرین اخبار:
کد خبر:۴۰۳۴۹
اشارتي به آخرين لحظه هاي ظهور حضرت عشق و تنهايي در خاك سرد كوفه

از پس پرده اشك

وقتي فرياد فزت و رب الكعبه از كام علي بر نيام اين تاريخ سرد و مخوف جاري شد، رشحه اي از مظلوميت در گلو مانده شيعه، از تبار كلمات و از نياي ثمرات يك عمر مظلوميت، جلوه اي يافت جانانه.

اي تيغ پا برهنه بيا روبروي من

حاجت به استخاره ندارد گلوي من

خون مرا بريز و مرا سربلند كن

دامن مزن به ريختن آبروي من

لب سرخ كن به خون من اين تيغ تا دمي

كامي بگيرد از لب تو آرزوي من

بر پيكرم فرود بيا سركشي مكن

زانوي احترام بزن پيش روي من

بشكن سفال جسم مرا زودتر كه جان

چون مي نفس نفس نزند در سبوي من

فرق مرا تو مسح بكش با اشاره اي

مگذار ناتمام بماند وضوي من.

وقتي فرياد فزت و رب الكعبه از كام علي بر نيام اين تاريخ سرد و مخوف جاري شد، رشحه اي از مظلوميت در گلو مانده شيعه، از تبار كلمات و از نياي ثمرات يك عمر مظلوميت، جلوه اي يافت جانانه.

وقتي پس از بيست و پنج سال سكوت، در محشري به رسم استخوان در گلو و خار در چشم، پيش چشم تاريخ، از وراي ابراندودي اين زمانه كوفي و اين خط ميخي، نشانه اي از رفتن علي در هيبت آسمان شب كوير جا ماند، عرق پيشاني آن مرد پير نابينا در خرابه هاي حومه شهر سرد شد و كاسه چه كنم؟! يتيمان شير به دست از پس پرده اشك، تار و پر ترديد، در ترددي مهيب و تاريك، خاموش ماند.
اين علي بود، كه «مي رفت»!

شعر از محمد مهدي موسوي

پربازدیدترین آخرین اخبار