ساختارشكني‌هاي يك ياغي دوست داشتني!
آخرین اخبار:
کد خبر:۴۲۸۰۱
نقد فيلم سينمايي ‌‍«بابل» ساخته الخاندرو گونزالس ايناريتو.(بخش اول)

ساختارشكني‌هاي يك ياغي دوست داشتني!

فيلم «بابل» ساختاري (قبل از مدرن بودن و بلکه به پست‌مدرن کنايه زدن) «منسجم» دارد، در انسجام ساختار فيلم‌نامه بر خلاف باور واپس­گرايان سنت‌زده و کلاسيک گزيده­ي سينما، بيش و پيش از هر چيز درک درست از ساختار مورد علاقه کارگردان مهم است و سپس شناخت و آمارگيري آشکار و دقيق از ميزان توانايي او در خلق «سينمايي» اين ساختار.

بسياري از نکات فني و ساختاري مورد علاقه نويسنده که در فيلم بابل ظهور و بروزي دوست‌داشتني و عجيب دارد، به خاطر علاقه افسار گسيخته و سرطاني او به مباحث کلامي و تريلر الخاندرو گونزالس اينارتيو (عشق سگي، 21 گرم و بابل)، دقيقاً با رويکردي سخت­افزارانه با برخوردي سرشار از اعتماد به نفس با فيلم‌نامه (در ساختار و درامازيزاسيون) همراه است.

اين حرکت در عشق سگي محک خورد، در 21 گرم به ظهور و بروزي جهان‌شمول رسيد و در بابل با پشتوانه پرداخت­هاي سهمگين و رشک برانگيزش (به ويژه در اثر پيش از آخر او يعني «21 گرم» که به لحاظ پس ساختاري فيلمنامه، در جهان رو به گذار از سينماي ديروز به طبيعت غير طبيعي امروز و فرداي مخاطبين، اثري کاملاً پست‌مدرن است) همه ما دنبال کنندگان حرفه‌اي «سينما» را به تأمل واداشت.

به نظر مي­رسد درباره­ فيلم «بابل» هم پيش از اين که بخواهيم به رويکرد آمريکايي­ محورِِ اثر و پرداخت جلوه­هاي تفکر غربي بر پديده «جهاني شدن» اين تعبير به شدت چالش برانگيز و ابهام‌زا بپردازيم، بنابر مباني اخلاقي موظفيم درباره­ فيلم‌نامه گفت­ و ­گو کنيم و از آن به عنوان تلقي درست کارگردان و دستاورد آن که همانا سازه اصيل سينما بودن «فيلم‌نامه» و خروجي به شدت سازگار و متناسب با اين تلقي، يعني جلوه‌يابي کيفي و کامل و سرشار از مضمون در قالب بياني و شيوه روايي­اش است، ياد کنيم.

فيلم «بابل» ساختاري (قبل از مدرن بودن و بلکه به پست‌مدرن کنايه زدن) «منسجم» دارد، در انسجام ساختار فيلم‌نامه بر خلاف باور واپس­گرايان سنت‌زده و کلاسيک گزيده­ سينما، بيش و پيش از هر چيز درک درست از ساختار مورد علاقه کارگردان مهم است و سپس شناخت و آمارگيري آشکار و دقيق از ميزان توانايي او در خلق «سينمايي» اين ساختار.

به عقيده من هر چند دو فيلم «21 گرم» و «بابل» آثار منسجم و موفقي بوده و داراي عناصر و مؤلفه­هايي مانند نسبت‌سنجي موقعيت، ديالوگ‌پردازي سنتي، فلاش‌بک­ها و فلاش‌فورواردهاي شگفت­آور و رستاخيز و اعتماد به نفس فوق العاده در پردازش پازل ريز و کشنده ‌‌‌موقعيت، فضا، شخصيت، روايت، ميزانسن، دکوپاژ و بسياري از داشته­هاي مهم و تأثيرگذار ديگر هستند، اما اساسي­ترين نکته­اي که در آن­ها وجود دارد و گفتن آن نيز «ساده» به نظر مي­رسد، اصل بسيار پيشرفته، فعال و پر هياهوي «شناخت سينما» است، اساساً گنجايش و شايستگي «هنر» و به ويژه بزرگي، زيبايي و «ارزش» سينما در «پيشروي» و ايستاي نبودن آن است.

به ياد داشته باشيم «درک سينما» تنها به معناي دانستن تاريخ سينما و مطالعه و گاه عملي ساختن ناتمام نظريه­هاي کتاب بوردول و تامسون و … نيست، چرا كه استفاده از شناخت و توجه به تجربه براي «کشف» نيز از ديگر آثار «درک سينما» مي­باشد، «کشفِ» شاهرگ­هاي جديد براي رسيدن به دستاوردي جذاب و اين جذابيت با هزار و يک قاعده و بي­قاعدگي و هزار و يک ترفند ثمره­اش «چيزي» جديدي است که ما آن را «سينما» مي­ناميم.

مطمئن باشيد «بابل» پيش از آن که با فيلم‌نامه­ خاص، امروزي (نو، جلوه‌دار و دوست‌داشتني براي ما امروزي­ها) و دقيق­اش متعلق به امکانات و تکنولوژي شگفت­آور و مهار ناشدني سينماي امروز غرب باشد، وام‌دار و مرهون چيز مهم­تري به نام «سينما» به ما هو سينما است.

آن‌گاه اين سينما، البته بي هيچ تعصبي نسبت به ساختارهاي به قاعده در­آمده ديروزي و يا از هم گسيختگي آثار پوچ و بي‌بهره از هرگونه زيبايي‌شناسي (البته انساني!) سينماي معروف به جشنواره­اي و گلخانه­اي­، به دنبال «کشف»هاي نو مي­رود.

اين اشاره­ها براي يادآوري فضاي ساختاري، پشتوانه فکري و رهاوردهاي تکنولوژيکي فيلم «بابل» بود براي رسيدن به داستان و ويژگي­هاي درام‌‌پردازي و روايت ويژه فيلم، داستان فيلم چند لايه و تو در تو­،/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار