عشق و شادي، مهر و لبخند؛ قلب ها صميمانه تپيدند...
همه آمده اند كوچك و بزرگ دانش آموز و دانشجو، بسيجي و ياگار شهيد؛ همه آمده اند.
اينجا نشانه هاي رهبر دلها، از آسمان ها به سوي زمين مي تابد و مي بارد.
باران ميزبان دلهايي مي شود كه روي زمين، چشم به بالا دوخته اند چشم به زمينه اي آبي و يك صندلي خالي كه منتظر اوست؛ او
چفيه ها بر دوش، پيشاني بندها بر جبين و دلها آماده.
عشق و شادي، مهر و لبخند، قلب ها صميمانه تپيدند.
شعارهاي شيرين، نگاه هاي نمين، دست هاي به رقص آمده، دل هاي تپنده، چشم هاي مست و قلب هاي آماده؛ همه آمده اند.
بوي باران بوي خاك بوي شبنم، بوي باد، رقص گل ها، عطر آب، نام ميخك، عكس ياس، بوي يار به هم آمده اند.
روي سرم قطره قطره، نگاه خدا، از سمتي كه مي دانم او هم منتظر است مي آيد و شانه هايم را مي روبد و انتظار، ضربان قلبم را صدايي ديگر مي بخشد.
گفته بودم كه دوستش دارم.
امروز، ديدار جوانان بسيجي با سیدعلي حسيني خامنه اي رهبر دلها، آينه حس باراني و كويري دل شرقي ام را با شرم شهرستاني ام به آشتي دوباره اي داد و منتظر ماند.
منتظر، تا آن درب محرابي گشوده و آن چهره سپيد به در آيد و با دستي كه بوي پدر از كناره شال پينه هاي رنجورش مي تراود، لبخند بزند و به من سلام كند.
لبخند تو خلاصه خوبي هاست لختي بخند خنده گل زيباست.
با حضور آقا، روي ايوان ديدگان بچه ها، همه بلند مي شوند و بي تاب مشت ها گره كرده و چشم ها براق، دلها رها شده و ديده ها گريان:
دست تو در دست خدا، دست خدا بر سرما، خامنه اي
در اين ميانه اما چهره ناز و معصوم دانش آموزان بسيجي عطر پاكي و كودكانگي را از پس از اين ازدحام و موجا موج اين خروش جوانانه، در هوا مي پراكند.
آقا جوانان را فرا خواند كه «به خدا اعتماد كنيد»
نمي دانم چرا اين جمله آينه دار انقلاب و سالار صاحب راز ميهن، اينقدر به دلم نشست و اينقدر اميدوارم کرد كه دلم را نواخت.
آقا از انقلاب گفت و استقامت از علم آوري و رشادت و از جوانان و اميد به حضور گرم و سرشار آنان.
آقا از دشمن گفت و مقاومت در برابر او، از راز پيروزي ملت ايران گفت و گفت: ديندار باشيد دين را دريابيد و تدين را بيمه كننده حركت هاي علمي خود قرار دهيد.
امروز آقا را ديدم و باز ياد پدر ...
يادم افتاد سال ها پيش برايش سروده بودم بگذار اينطور برايت بگويم كه:
شميم و بوي تو را عطر آفتاب مي فهمد صداي ناب تو را آفتاب مي فهمد
دلي كه عشق تو شد قبله گاه نافله اش رخ لطيف تو را در نقاب مي فهمد
تمام كشور قلبم به نام خامنه شد كه مرز قلب را آفتاب مي فهمد
تمام شعر من امروز بوي ساقي داشت خمار و مستي ما را شراب مي فهمد/انتهاي پيام/