خاکي که قلب انسان را خاکي مي کند...
به گزارش خبرنگار «شبکه خبر دانشجو» از شهرکرد، برخي از دل نوشته هاي برگزيده دانشجويان دانشگاه ها و مراکز آموزش عالي استان چهارمحال و بختياري شرکت کننده در اردوهاي راهيان نور امسال به شرح زير است:
سعيد احساني از بروجن:
از اينکه به آرزوم رسيدم سجده شکر مي گذارم.
خدايا مرا اول پاک کن و بعد از دنيا ببر.
خدايا مرا پاک کن تا به هنگام مرگ شرمنده خاک هويزه و شلمچه نباشم، امروز خيلي از خاک شلمچه خجالت کشيدم که خون آدمهاي پاکي روي آن ريخته، اينکه شهدا را در خود جاي داده و من گنهکار نتوانستم مثل اين خاک، قدر و منزلت شهدا را بدانم.
زهرا سهرابي از بروجن:
طلائيه واقعاً طلايي ! يعني زميني پر از طلاي بهشتي !
طلائيه يعني درخشش يک قطعه از زمين در جهان سياه !
شلمچه يعني رنگ خدا، شلمچه يعني قرارگاه مؤمنان با امام زمان (ع)، شلمچه يعني کربلاي حسيني!
معصومه اسدي از شهرکرد:
هويزه کانون دانشمندان علمي و دانايان غيور عشاير
هويزه يعني نماد علي اکبر حسين(ع)، مظلوميت حسيني، تنهايي مولاي متقيان علي(ع)
شلمچه قطعه اي از بهشت، زميني بدون ماديات زميني، محراب خونين عاشقان ساجد، شلمچه يعني زنده نگهداشتن نماز
اروند يعني فرشتگان دريايي که آسماني شدند، اروند يعني سياه پوشان سفيدروي، اروند يعني غيرت جوشان و خروشان، يعني غرق شدن در ولايت، اروند يعني پرواز به سوي خدا !
زهرا کريم زاده از شهرکرد:
اينجا خانه کيست که اينگونه روشن است
اينجا مگر کجاست که اينقدر با صفاست
گاهي سکوت گويا تر از تکلم است ، گاهي نبودن روشن ترين دليل حضور است .
گاهي بقا و زندگي جاودانه را با خطي از حماسه و خون نقش مي زنند، آري قدم هاي لرزانم را روي اين خاک به پيش مي برم و چراهايي را در ذهنم دارم که فکر مي کنم کسي جواب آنها را نمي داند، مي خواهم با خود شما سخن بگويم اگر صدايم را مي شنويد جوابم را بدهيد، نمي دانم که شما اسماعيل هايتان را در آستان معبود قرباني کرديد يا اينکه خودتان اسماعيل بوديد که جان برکف خواستيد قرباني عشق شويد؟
شما نام پاکتان را بر لوح کدامين پيامبر ديديد که اينگونه تحمل ماندن نداشتيد؟
شما در نماز شبهايتان با خدا چه گفتيد که معبود اينگونه زود پذيرفتتان؟ شما در کدامين شب امام عصر(عج) را زيارت کرديد که بر ما داستان آن ديدار را نگفتيد؟ اي شهيدان مطهر! شما خدايتان را با ديده بصيرت چگونه ديديد که عاشق شديد؟ شما چه کرديد که خدا اينگونه عاشقتان شد و شما را به حضور پذيرفت؟
دوست دارم بار ديگر به اين سرزمين بيايم و هر بار که مي آيم حرفهايم را تکرار کنم ...
سمانه هاشم پور از فارسان:
اروند نشانه از خود گذشتگي و دلاوري هاي غير قابل وصف عزيزان ماست ...
اروند با موجهايش با من سخن مي گفت که اي خواهر افرادي که اينجا شهيد شدند به خاطر من و شما شجاعانه تا آخرين قطره خونشان ايستادند، آگاه باش و بدان که دشمن امروز همواره با ترويج بدحجابي، وسوسه هاي شيطاني و بي ديني در کمين شماست، مبادا خون شهدا را پايمال کنيد ...
اي گل هاي هميشه بهار همواره در قلبم همچون بوستاني خوش عطر مي مانيد ....
سيده صغري مرتضوي از فارسان:
من کجا و تو کجا که شنيده ام که به راحتي چشمانت را بر زرق و برق دنيا بسته اي، و اما تو به دنبال ستاره بودي که خود اينگونه يکي از ستاره هاي آسمان شدي!
اينجا همان شلمچه خودمان است ... آيا در آن زمان کسي بود که پيکر شجاع مردان بسيجي را از لابه لاي سيم خاردارها بيرون آورد؟ آيا کسي هست که اين دست جدا شده را به صاحبش باز گرداند؟
ميدان مين را نظاره کن که چگونه زيبا جلوه مي کند! آيا کسي هست که اين ميدان وصل و عروج را ببيند؟ اينجا همان طلائيه است و آن سه راهي شهادت همان سه راهي معروف است .... و اينجا همان محل شهادت شهيد همت فرمانده لشکر 27 حضرت رسول اکرم(ص) است ...
هويزه .... هويزه اي که محل رشادت هاي سردار شهيد علم الهدي و يارانش است که بارديگر به فرياد " هل من ينصرني " مولاي خود لبيک گفته و نگذاشتند وجبي از خاک ميهن شان دست آنهايي بيفتد که سالها پيش خون بر دل مولايمان علي (ع) کردند ...يادشان بخير ... ستاره ها رفتند و ما را همدم غربت و زرق و برق هاي رنگين شهر با جاذبه ها و لذت هاي دروغين نمودند ...
اي شهيد ... شنيدم قطره هاي خونت با همين آبهاي اروند همراه شد تا من را بعد از سالها که به زيارت تو مي آيم هوشيار سازد ...
اشرف مرداني از فارسان:
سلام مي کنم به شهداي اسلام و مردم خون گرم آبادان و شلمچه و خرمشهر
از هر کجاي اين شهر که برايتان بگويم کم گفته ام زيرا اينجا چيزهايي هست و شجاعتي که اين جوانان داشتند ناگفتني است، شهيدان و رزمندگان تلاش بسياري کردند تا سرزمين ما به دست دشمن نيفتد .........
حضور در مناطق عملياتي آنقدر شيرين است که انگار شهدا دارند مارا مي بينند و با ما صحبت مي کنند، فقط کافيست يکبار به اين مناطق بياييد، اين مناطق کافر را مسلمان مي کنند ...
شهدا ...از شما چه بگويم که هر چه بگويم کم است ...کاش من هم در آن دوران بودم و شجاعت شما را داشتم ... اما حيف ... شهادت لياقت مي خواهد که من ندارم .....حالا که آن دوران تمام شده تنها کاري که مي توانم انجام بدهم اين است که از خون شما پاسداري کنم ...
زينب مختاري از فارسان:
سلام بر امام حسين (ع) و ياران شهيدش که تعداد آنها از 72 تن گذشته و امروزه به هزاران شهيد مظلوم در خاک ايران تبديل گشته است ....
سلام به شهيداني که هميشه تاريخ زنده اند ... زنده تر از کساني که هر روز مي بينيم ...
هر چه داريم از شهداست ... عکس هر شهيدي را که نگاه مي کنيم، لبخندي عميق بر لب دارد؛ گويي اين لبخند نوراني را تقديم به مردمان ميهنش کرده است ، مردماني که به خاطر راحتي آنها از جان خود گذشت و به جمع ستارگان آسمان پيوست ...
اگر مي خواهيد بدانيد که شهيد کيست، همين کافيست که آگاه باشيد همه روزي مي ميرند ولي شهدا هميشه زنده خواهند ماند ...
آمنه سرج الدين از فارسان:
خوزستان، شلمچه، آبادان و ... از شهرهاي نام آشنايي هستند که هميشه نسبت به آنها بي تفاوت بودم، ولي الان .... راستي چه مي شود که انسان به مشتي خاک دل مي بندد ... چه مي شود که انسان به جاي گل و گياه از بوي خاک لذت مي برد .... اينجا خاکي است که قلب انسان را خاکي مي کند و صيقل مي دهد...
خدا را دوست دارم و شما را نيز بخاطر اينکه نزديکترين افراد به خداييد دوست دارم ...
شلمچه تو با همه جاي ديگر تفاوت داشتي ...غريب غريب ... بوي نماز شب يک بسيجي را مي دهي ... بوي کربلاي حسيني را مي دهي... جانم را دوباره تازه کردي... چگونه از تو دل بکنم ؟؟؟...
و تو اي اروند .... همواره متلاطم و آرامش بخشي.... نشانه شجاعت همراه با غرور يک ايراني ناب هستي ... هر موج تو نشانه سلام يک شهيد است...
/انتهاي پيام/