کد خبر:۶۵۶۰۷۷
در رثای غم بانوی قم

به ابرهای مکرم،به ما تبسم کرد/ کریمه را چه کریمانه راهی قم کرد

جمعی از شعرا به مناسبت وفات حضرت معصومه س اشعاری را سروده و در اختیار خبرگزاری دانشجو قرار دادند.
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری دانشجو؛ جمعی از شعرا به مناسبت وفات حضرت معصومه س. اشعاری را سروده و در اختیار خبرگزاری دانشجو قرار دادند.


گفتند با جان می‌پذیری سیل مهمان را
باریده ام تا قم، مسیر خشک سمنان را

آسیمه سر سمت تو می‌آیند زائر‌ها
نام تو مجنون کرده هر کوی و خیابان را

سر می‌گذارم روی دامان حرم امشب
نذر نگاهت کرده ام حال پریشان را

کنجی نشستم سر به زیر و ساکت و محزون
صحن تو آهو می‌کند گرگ بیابان را

باران که آمد در حرم، با چشم خود دیدم
در یک زمان! تلفیقی از خورشید و باران را

تا چشم می‌بیند چراغانی ست، اما نه!
یاد تو روشن کرده تاریک ِ. شبستان را

از صحن آیینه به آزادی مسیری نیست
دارم زیارت می‌کنم شاه خراسان را!

می‌خواستم لب وا کنم، اما چه باید گفت:

وقتی که می‌دانی غم پیدا و پنهان را
میترا سادات دهقانی



کویر تشنه که با خاک خود تیمم کرد
نماز خواند و خدا هم بر او ترحم کرد

به ابر‌های مکرم، به ما تبسم کرد
کریمه را چه کریمانه راهی قم کرد

ترک ترک دل خاک از دم اش رفو میشد
و با قدم قدم اش غرق گفت و گو میشد

بیا که بر لب این سرزمین ترانه‌ی توست
کران کران ز. پی لطف بی کرانه‌ی توست

رواق منظر چشم من آشیانه توست
کرم نما و فرود آ. که خانه خانه‌ی توست

تو آمدی به زمین من آسمان بدهی
به نعش این برهوت شکسته جان بدهی

بمان، بمان و برایم دلیل ایمان باش
به سینه‌ای که گشودم چو رحل قرآن باش

و نجم ثاقب شمس الشموس ایران باش
بمان و در شب تردید من چراغان باش

تویی، تو خواهر خورشید و جان به قربانت
که رنگ شب نپذیرد شب شبستانت

ازل‌تر از ازلی از قدم قدیم تری
ابدتر از ابدی از کرم کریم تری

ندیده هیچ کس از این حرم حریم تری
تو از معابد مشرق زمین عظیم تری

نگاه من به رواق تو اوج شیدایی است
کنون شکوه تو بهت من تماشایی است

در این نگاه غریبانه بغض کنعانی است
به چشم تو غم یعقوبی فراوانی است

کجاست یوسف ات این لحظه‌های پایانی است
هوای قلب تو و شعر من خراسانی است "

تو جان سپردن در عشق را نشان دادی
به دلبرت نرسیده ز. شوق جان دادی.
چه غم ز. موج که همراه دخت زهرایم
در این کویر کنارت کنار دریایم

اگر چه زرد، ولی با امید می‌آیم
تویی تو حاجت سبز سه شنبه شبهایم

منی که سوی تو دستانی از دعا دارم
فقط به روی لبم اشفعی لنا دارم

چه خوب چشم تو از ما جز احترام ندید
غروب دلهره‌ی شهر شوم شام ندید

هزار بوسه‌ی نی بر تن امام ندید
شراب و طشت زر و مجلس حرام ندید

وقایع ته گودال را ندیدی تو
و پای زخمی اطفال را ندیدی تو
امیرکیاشمشکی‌ای دخترِ دردانهٔ عشقِ هفتم‌ای خواهرِ محجوب امام ِ. هشتم

معصومهٔ (س) مظلومه‌ای و می‌گرید
از داغ تو کاظمین و مشهد تا قم!
مرضیه عاطفی سمنان



بال‌های سفرم جانب تو باز شده
دل هجران زده آماده‌ی پرواز شده

نام زیبای تو در قافله آواز شده
جان محنت زده با یاد تو همراز شده

یعنی این که همه دم، دم ز. تو جانان زده ام
به هوای سر کویت به بیابان زده ام


من به شوق رخ تو راهی معراج شدم
لحظه لحظه به تماشای تو محتاج شدم

دل به دریا زدم و طعمه‌ی امواج شدم
به بیابان بلا غارت و تاراج شدم

همرهم قافله‌ای بود ز. نزدیکانم
خسته از فاصله بودم به لب آمد جانم


همرهانم همگی کشته‌ی این راه شدند
یا اسیران فراق تو به صد آه شدند

همه در بی کسی و غربت جانکاه شدند
تا فدایی تو‌ای دلبر دلخواه شدند.

چون ستاره همه در پای وصال افتادند
جمله بر خاک تو‌ای ماه، جمال افتادند

بعد از آن که هدف تیر تلاطم گشتم
بین صحرا ز. جفا‌های عدو گم گشتم

من عزادار فراق مه و انجم گشتم
عاقبت همقدم مردمی از قم گشتم

با تنی خسته و آزرده شدم راهی شهر
درد هجران تو شد بر من غم دیده چو زهر


بر محبان تو مهمان شدم‌ای حضرت دوست
آل خزرج همه بودند پیِ حرمت دوست

گر چه بودم به تنعم، ولی از حسرت دوست
لحظاتم همه بودند پر از محنت دوست

بی تو در وادی قم ماندم و با آن همه سوز
بی تو من زنده نماندم به جز از هفده روز

حال، بیمارم و آشفته و حیران توام‌ای طبیبا به خدا تشنه‌ی درمان توام‌ای که سامان منی بی سر و سامان توام
کشته‌ی هجر و غم و ماتم هجران توام

اینک‌ای دوست بیا، چون که نمانده نفسی
منتظر مانده ام‌ای یار به دادم برسی

شرح تنهایی من در همه‌ی عالم نیست
جز جدایی و فراق تو مرا ماتم نیست

لحظه‌ی غسل شده بهر تو آیا غم نیست
غیرت الله بیا جز تو مرا محرم نیست

به غریبی من‌ای دوست دمی ناظر شو
یاد مادر کن و بر غسل تنم حاضر شو

پیکرم از ستم و جور و جفا نیست کبود
خانه ام بی تو نگردید پر از آتش و دود

با لگد خصم نکرده ز. درِ خانه ورود
باید این لحظه غم فاطمه را یاد نمود

او که در راه امامش همه خونبار شده
کشته‌ی غم زده بین در و دیوار شده
محمد مبشری


اِمشَب برایِ مَطلَعِ شعرِ پُر ازآهـَم
ماتَم گرفتَم
 

آهـ! "بیت النور" میخواهـَم!

شُڪرِخُدا شَهـرَم خیابانِ ارَم دارَد
مَن خوب میدانم ڪہ زهـراهـَم حَرَم دارَد

پَرمیڪِشَم دَر خاطراتِ ڪودَڪے هـایَم
انگار دَستَم را گرفتہ باز بابایَم

پَس پابہ پایَش میرَوَم تا جانِ آیینهـ
سے سالِ قَبل از این و دَر ایوانِ آیینهـ

بَہ بَہ چہ دورانِ خوشے بَہ بَہ چہ دورانی
سوهـان برایَم میخَرَد بابا چہ سوهـانی

از دَستِ بابا میڪِشَم این دستِ ڪوچَڪ را
هـے میدَوَم سَرتاسَرِ صَحنِ اَتابَڪ را

ناگاہ میبینَم ڪہ بابا رَفتہ از پیشَم
حالا خودَم بابا شُدَم با ڪودَڪِ خویشَم!

بعدَش بہ خود مے آیَم و خود را ڪہ میجویَم
میگریَم و زیرِلَبَم آهـستہ میگویَم:

آرے بَدَم امّا دِلَم دیگَر چہ غَم دارَد؟
شُڪرِخُدا ، شُڪرِخُدا شَهـرَم حَرَم دارَد

اینبار اَگَر رَفتے حَرَم شَب بود دقَّت ڪُن
غیراَز ڪَبوتَر صَحنِ او خُفّاش هـَم دارَد!

پَس مَن چِرا دَر نااُمیدے غوطہ وَر باشَم
وقتے ڪہ بانو این هـَمہ لُطف وڪَرَم دارَد

هـَرجایِ این دُنیا ڪہ باشَم غیرِ شَهـرِ خود
حِس میڪُنَم دُنیایِ مَن یڪ چیز ڪَم دارَد

هـَرچَند شَهـرِ مَن پُراَز غَمهـایِ پنهـان است
هـَرچَند شَهـرِ مَن هـَوایَش سَخت دَم دارَد

اَمّا بہ دُنیایے نَخواهـَم داد این دَم را
یڪ تارِمویِ ڪاج هـایِ سَبزِ شَهـرَم را

اینجا شَمیمَش اختیارِ دلبَرے دارَد
اینجا مُحَرَّم هـَم صَفایِ دیگَرے دارَد

((بَر سَنگفَرشِ صَحنِ او بال ِمَلَڪ خوردهـ
اَز سُفرہ ے او آب هـَم اینجا نَمَڪ خوردهـ))

هـَربار اینجا پیشِ او بے اختیارِ خود
میگریَم و میگویَم از رَسمِ دیارِ خود

عُمْریست رویِ حُرمَتِ سادات پابَندیم
مارویِ مهـمان آب را هـَرگِز نمیبَندیم

ما رَسمِمان این بودہ مِهـمان را نَرَنجانیم
اَز بام هـا گُل بَر سَرِ مِهـمان بیَفشانیم

خواهـَر فَراوان دوست مے دارَد بَرادَر را
اصلاً نمے خواهـَم بِخوانَم روضہ ے "سَر" را

اَشڪَم چِڪید و عاشقانہ روسپیدَم ڪَرد
بانو نگاهـے ڪَرد و انسانے جَدیدَم ڪَرد

این روسپیدے یادِ مَن آوَرد بابا را
میشُست دَر حوضِ حَرَم او صورتِ مارا

حالا مَن و فَرزَندَم و یڪ عشقِ دیرینهـ
حالا مَن و فَرزَندَم و ایوانِ آیینهـ

از دَستِ گَرمَم میڪِشَد یڪ دَستِ ڪوچَڪ را
هـے میدَوَد سَرتاسَرِ صَحنِ اَتابَڪ را ...!
محسن کاویانی

ارسال نظر
captcha
*شرایط و مقررات*
خبرگزاری دانشجو نظراتی را که حاوی توهین است منتشر نمی کند.
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگیلیش) خودداری نمايید.
توصیه می شود به جای ارسال نظرات مشابه با نظرات منتشر شده، از مثبت یا منفی استفاده فرمایید.
با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابهی دارند، انتشار نمی یابد.
پربازدیدترین آخرین اخبار