
شیعه و سنّی کنار هم برای احیای زندگی در آققلا ایستادهاند/ ماجرای مداح جهادی و مسئول مزاحم!
آنچه در ادامه میخوانید، روزنوشتهایی است از فعالیت دانشجویان در مناطق سیلزده به قلم صادق علیاری، دانشجوی دانشگاه تهران که قسمت آخرش در ادامه تقدیم میشود.قسمتهای قبلی را از اینجا و اینجا و اینجا بخوانید.
دیروز لرستان و امروز گلستان و درحال تناول صبحانه. یک نفر داد میزند: «بعد از صبحانه وسایلتون رو ببرین طبقه بالا، یکی از مسئولین قراره بیاد» مسئولینی که باید کمک حال مردم باشند ختی برای گروه های جهادی هم ایجاد دردسر میکنند. این جمعیت باید تمام اسباب خود را جمع کند و ببرد جای دیگری زیرا فلان شخص و بهمان شخصیت میآیند!
بعد از جابهجایی وسایل و پوشیدن لباسکار، مزدا را بار زدیم و خودمان نیز پشت آن ایستادیم تا به سمت محل کار حرکت کنیم. اینطور که تا حال متوجه شدهام مسئله اصلی در آققلا تهیهی غذای سالم و آب معدنی است. با توجه به سیل لرستان و اکنون خوزستان، شهر از نیروهای جهادی خالی شدهاست. هنوز خانههایی مملو از گل وجود دارند. خانههایی که آبهای راکد داخل حیاتشان گندیدهاست و بوی ناخوشی را متصاعد میکنند. در تمامی شهر بنرهایی نصب شدهاند با این جمله: درصورت مشاهده علائمی همچون اسهال و تب فورا به مراکز درمانی مراجعه نمایید. به ما نیز توصیه اکید شدهاست تا فقط آب معدنی بنوشیم.
تفاوت دیگر آققلا و پلدختر برای من وجود وسائل کمکی همچون کفکش است. گروه ده نفره ما تنها در یک صبح تا شب چهار خانه را پاکسازی میکنند. خانههای دیگر از مرحله بحرانی عبور کردهاند و وارد مرحله ساخت شدهاند. اما اینطور فایده ندارد. آنها دارند همان خانهها را به همان صورت قبلی ترمیم میکنند و اگر دوباره اتفاقی برای این منطقه بیافتد همان آش و همان کاسه. وجود افرادی متخصص در امر خانهسازی و نقشههایی برای ساخت بهتر منازل کاملا نیاز است.
تا تاریکی هوا کار کردهایم. بیلها و کفکش و فرقونها را که شستیم صدای اذان مغرب بلند شد. به اسکان که رسیدیم، آقای مسئول آمده بود و رفته بود. متوجه نشدم برای چه به مسجد آمدهبود. ما که نبودیم. مردم سیلزده هم در مسجد نبودند. آیا دیدار درب و دیوار مسجد موضوعیت دارد؟
چهارشنبه 28 فروردین
مذهب اکثر ساکنین شهر سنی است اما تفاوتی در کار ما ندارد. همانطور که در پلدختر کار میکردیم، اینجا نیز کار میکنیم. حتی وجود امکانات باعث شدهاست تا سرعت کار از لرستان نیز بالاتر رود. بعدازظهر به یک خانه درانتهای کوچه رفتیم. ده دانشجو، چهار طلبه و شش نفر از اهالی محل که سنی مذهب بودند. درکنار یکدیگر و با هدف واحد. لحظهای از کار دست نمیکشیدیم. کفکش خراب شد. بلافاصله دو نفر از اهالی و دو دانشحو چهار فرقون را آماده استفاده کردند و با فرقون شروع کردیم به تخلیه. سه سطل که همزمان فرقونها را پر میکردند. دو سطل در دست ما و یک سطل در دست اهالی.
شب به اسکان برگشتیم. رفقای آشپزخانه برنامهای برای اختتام اردوی جهادی دانشگاه تهران درنظر گرفتهبودند. میلاد حضرت علیاکبر را با یک روز تاخیر و با حضور تمامی نیروهای جهادی شهرستان برپا کردهبودند. تعداد جهادگران نهایتا به سیصد نفر میرسید. قرآن و سخنرانی کوتاه و در پایان هم مدیحهسرایی مهدی رسولی. اصلا ویژگی اصلی مداح باید همین حضور در مناطق جهادی باشد، حال چه جهاد با تفنگ و چه جهاد با بیل. روحیهی جهادگر با ذکر ائمه بالا میرود. بدون یاد آن بزرگواران نمیتوان حرکت کرد.
و بازگشت... شب سیاه و بازگشت... دلتنگی و بازگشت به شهر خود... از فردا همان زندگی معمول خود را از سرمیگیریم. از فردا دوباره همان فرآیند کلاس، تکلیف، امتحان. دوباره پشت میزنشینی و خواندن دروسی که تا حال دردی از این جامعه برطرف نکردهاست. خدا کند در آینده دردی از جامعه دوا کنیم و خدا کند نفسی باشد تا دوباره بتوانیم به جهاد برویم.