تجليات عرفاني در تلاشهاي سينمايي
چرا قدمگاه فيلم عاليقدر و حايز اهميتي است؟ ارزش هاي بصري فيلم در كنار واكاويهاي معرفتي آن تا چه اندازه ميتواند به ارتقاي دانش بصري بيننده و عمق بخشي به معرفت و هستي شناسي او كمك كند؟
فيلم، سرشار از لحظات لطيف و نحيفي است كه در پيوندي صميمانه با كاراكترها و ارتباطي معصومانه با بيننده، به روايت شريف و مظلومانهاي از يك موقعيت خطير و عجيب و نجيب انساني ميپردازد.
به عنوان يک اشاره ميخواهم سکانسهايي را در فيلم يادآور شوم که رحمان با اسب سپيدش تنهاست و يا لحظاتي که او با ستاره و حوض و کوچه خلوت ميکند. حتي ميتوان در اين بحث، ميميک بيبي و نظاره گريههاي او را به عنوان يکسري نماهاي تکاندهنده به حساب آورد و البته آن ديالوگ به ياد ماندنياش را که: «مگه خواب آقا هم دروغ ميشه؟»
آري! قدمگاه فارغ از همه آنچه پيش از اين گفتيم بيانگر عشق است؛ عشقي که اين روزها … اين عشق، خود فصلي ديگر است.
اين فصل را با من بخوان، باقي فسانه است
اين فصل را بسيار خواندم، عاشقانه است
اي کاش ما را رخصت زير و بمي بود
چوني به شرح عشقبازيمان دمي بود …
و اما عشق!
در قدمگاه با دو موقعيت عاشقانه و عاشقانه - عارفانه روبروييم. يکي از پيشرسته و در دل تپيده و ديگري از پيش گداخته و اينک برقآسا که حامي يکّه و بزرگ و مطمئن «رحمان» است. اولي رابطه دوستانه و مهرورزانه او با آن دخترک خانهنشين که همبازي کودکيهايش بوده است و همدم کلماتش و دومي شهودي الهي - انساني که در قدمگاه چند روزي مانده به نيمه شعبان و پس از سالها نذر و نياز و اداي دين پديد ميآيد.
يکي از نکات در خور تأمل داستان، بودن اين دو حس و موقعيت پاک در روند داستان است که يکي عاشقانه و ديگري را عاشقانه - عارفانه ناميدم. و ديگر امر قابل توجه هم جايگاهي است که براي اين عشق فراهم ميشود.
بر اساس روند اتفاقات داستاني، اين عشق به واقع علاوه بر اينکه فرايند دروني و حسي است، يک پناهگاه عاطفي هم ميشود و در واقع نقش يک علقه رواني و ذهني را براي او ايفا ميکند.
اما نکته بديهي که در اين بحث در فيلم وجود دارد اين است که با پديد آمدن عشق جديد - عبارتي با قدري تسامح - عشق پيشين با همان صفا و سادگي و يکرنگي ادامه مييابد.
چقدر خجسته و دوستداشتني است برايم، لحظاتي از فيلم که رحمان با گريز از ناگزيري اتهامهاي ديگران و رد شدن از سنگلاخ بدگمانيها و نگاههاي سنگين آنها به زيرزميني ميرود که دوستش آنجاست و البته کولهپشتي خاطرات سالهاي دور و نزديکش.
و اين دوستيها و مهرورزيها و عشقبازيها آن قدر ساده و اتفاقاً به دليل همين سادگي، محکم و استوار است که بديها و کژيها و ريا و تظاهرات بيروني در آن بيتأثير است و آن را نميآلايد.
پيشتر هم اشاره کردم که در فيلم، لحظههايي هست که رحمان، پس از شهود امام(ع)، ارتباطي ديگرگونه و از جنسي فرامکاني و فرازماني با اطرافيانش برقرار ميکند؛ اطرافيان ميگويم و هستي را از آن اراده ميکنم و طبيعت را.
بيترديد، اين فضا برگرفته از توجههايي است که به تجربه شخصي، مطالعات زندگي و منش راهيان اين مسير پرنور شده است و البته ارجاع انسان به فطرت و آنچه منشأ فطري دارد و انسان را به سوي آن رهنمون ميسازد./انتهاي پيام/