خاطرههاي ماندگار يک ملت و يک مليت
محمدرضا محقق ـ بخش ادب وهنر؛ سينماي ايران به دلايل متعددي مرهون و مديون علي حاتمي و تلاشهاي اوست؛ سينماگر بزرگي که با ابداعات تصويري و توليدات تصوري خارق العاده اي توانست نمونه هايي ارجمند و سترگ و ماندگاري در سينماي ملي و ميهني ما خلق کند و به يادگار گذارد.
با سينماي حاتمي ـ بر خلاف عدهاي ـ نبايد به جنگ فرم و ساختار پرداخت و از اين رهگذر، تمام سابقه هنري او را تخطئه كرد ـ كه عدهاي متأسفانه چنين ميكنند ـ بلكه همين نقد ساختار هم بايد با استفاده و به مدد غناي شيوههاي شخصي، ابداعات بصري و ارزش هاي زباني و تصويري خاص او به انجام رسد و اينجا است كه اين سينما ـ به قول منتقد محترمي ـ نميشود چند تابلوي زيباي نقاشي و يك موسيقي زيبا، بلكه ميشود «سينما» منتها سينمايي كه در روند شكلگيري خود ـ بيترديد ـ در فراز و فرودهايش گاه البته به چالش هايي نظير آنچه اين گروه منتقد صرفاً بدان ميپردازند، ميرسد و در بسياري مواقع راه خود را پيدا ميكند.
گرچه اين نوشتار در مقام دفاع از ساختار و محتواي سينماي حاتمي، به لحاظ مباحث و مباني تئوري سينما نيست، اما نگارنده بايسته ديد در اين مجال به اشارت از اين نكته ياد كند كه با تمام تفاصيل و ذكر معايب و محاسن، آثار مرحوم حاتمي در كنگره رنگ و رو پريده و پرفراز و فرود سينماي ايران در آن دوران ـ و هماينك نيز ـ جايگاهي بلند و ساختي محكم دارد و اين نكته هم با ديدگاه زيباييشناس هنرمندان اين عرصه و هم با اقبال جالب توجه آحاد مخاطبان سينماي ايران به اثبات ميرسد.
شايد درستتر و بهتر باشد ـ كه هست ـ كه پناهندگي حاتمي را به مينياتور شعر و ادب و موسيقي در سينما، نه از روي غفلت او از هنر و فهم ساختار رسانهاي اين مديوم، بلكه بنا بر فهم بلند او از اين مقولات كه گنجينه فرهنگي ما را ميسازند و نياز به بازپردازش و استفاده بروز از آنها دانست.
آنچه مسلم است، باب سينماي علي حاتمي را بايد باز نگه داشت و ميوه پرمغز آن را پاس داشت و به عرضه آن براي جوانان هنردوست و هنرمند اين مملكت توجه نشان داد.
اين مهم، وقتي جديتر ميشود كه در روند جهانيسازي، بعضي از ما بالكل فراموشمان ميشود كه متعلق به كدام فرهنگ و آيين و سرزمين هستيم. كسي چه ميداند، شايد علي حاتمي به مدد قوه انديشگي پويا و در جولانش اين زنگ خطر را از همان زمان شنيده بود.
در بررسي آثار مرحوم حاتمي ميتوانيم به نقاطي مشترك برسيم كه برايمان جالب هم باشد و من توانستم در طبقهبندي و بازپردازش فكري و بصري ساختههاي او به اثري برسم كه دربردارنده مجموعهاي از فكر و عمل اوست و توانايي هايش در سينما.
در قله ساختههاي وي پيش از انقلاب «سوتهدلان» بهعنوان نمادي از نوعي سينماي معتبر بومي به چشم ميآيد كه توجه جدي جامعه هنري و نيز مخاطبان عام را به دنبالش داشت و در آثار او پس از انقلاب اسلامي نيز چند نمونه كه در جمله آثار تلويزيوني سريال «هزاردستان» بهعنوان تجربهاي مهم در زمان خود و در مقوله سينما نيز فيلم «مادر».
موقعيتي كه «هزاردستان» زاييده و پرورشيافته آن بود و نيز راهي كه اين اثر در فيلمسازي ايران بهوجود آورد از فرازهايي است كه هنوز توجه جدي صاحبنظران را بهخود جلب ميكند.
ميتوانم ادعا كنم «هزاردستان» از معتبرترين و بزرگترين پروژههاي تلويزيون ايران است كه موقعيت تاريخي، روند نگارش و نوع قوي و پخته ساخت، آن را از ديگر ساختههاي آن دوران ـ و حتي اين سال هاي اخير ـ متمايز و جاودانه ميكند.
فكر نميكنم كسي در اين اصل ترديد داشته باشد كه اثرگذاري «هزاردستان» در جمله آثار اين رسانه كه پس از آن ساخته شد، غير قابل انكار است و اين برآيند چند فرايند و شاخص مهم است كه اصليترين آنها قوه تفكر و فعليت عمل خود حاتمي است كه اين گام را بلند و محكم برداشت و كاري درخور آفريد...
/انتهاي پيام/