بچه هاي قم كاري كردند كارستان ...
خبرنگار «شبكه خبر دانشجو» در قم؛ ... از اولين دقايق بامداد روز 27 مهر، توي مسير استقبال از حضرت آقا و ميدون آستانه حرم فقط دانشجو ها بودن كه شعار مي دادن، ثانيه ها توي قلب خودشون ثبت كردن كه اولين ها، با شور و شعورترين ها كه فرياد مي زدن «علمدار ولايت دانشجويان فدايت» و با پاي برهنه اومده بودن، بر و بچه هاي دانشجوي قم بودن...
• دقيقا بيست و پنج روز پيش اولين زمزمه هاي اومدن حضرت آقا توي بعضي از محافل مهم شهر پيچيده بود و يه سري از دانشجوهاي خوش ذوق كه هميشه اخبار دست اولو هم دارن به فكر افتادن همه طرح ها شونو رو هم بريزند و به ستاد استقبال دانشجويي، سر و سامان بدن.
*چند روزي طول نكشيد، قبل از هر گروه و جماعتي حتي بچه هيئتيا و بچه هاي طلبه خبر تشكيل ستاد استقبال دانشجويي رسانه اي شد و دانشگاه هاي قم زودتر از همه جاي شهر رنگ و بوي اومدن حضرت آقا رو ميداد.
• همه بچه فعالاي تشكل هاي جور واجور با سليقه هاي راست و چپ، انجمن ها و كانون هاي دانشگاه ها اومدن پاي كار، اصلا واسه همينم بود سايتاي رنگارنگ ضد انقلاب شروع كرده بود به خود زني! آخه بيچاره ها خيلي وقته در تلاش هستن اينو براي مردم جا بندازن كه بين آقا و دانشگاه، بين انقلاب و دانشجو خيلي فاصله هست!! حقا كه از اين رو به يقين رسيدم كه خدا دشمنان ما را از حمقا قرار داده.
• هر چي پيش مي ريم وقتي تب و تاب دانشجوها رو مي بينم كه از هيچ كاري براي بهترين ميزباني از ولي شون دريغ نمي كنن به اين فكر مي كنم كه تدبير و تيزهوشي حضرت آقا چقدر به جاست، آخه ايشون تو جايگاه ولي امر مسلمين جهان، دانشگاه رو اولين سنگر جنگ نرم و دانشجوها و استادا رو، افسرا و فرماندههاي اين جنگ انتخاب كرد.
• عجب شور و هيجاني، عجب همتي، جلسات پشت سر هم از 6 صبح تا 7 شب، دوباره از 7 شب تا هر موقعي كه كار به يه جايي برسه! بعضي از بجه ها كارا و جلساتشونو بردن خونه ها و خوابگاه هاي دانشجويي، به يكي از دانشجوياي فوقه مخلص جهادي گفتم: چرا اينقد خودتو مي كشي؟ گفت: آخه اگه امروز بتونيم از اين آقا خوب استقبال كنيم مطمئن باشين فردا روزي هم استقبال كننده هاي خوبي از امام زمان خواهيم بود.
• دختر و پسر فرقي نداره همه دارن يه بخشي از تصميماي ستاد استقبالو عملياتي مي كنند يه تيم دنبال نماد دانشجويي پسران كه تيشرته، سرنماد دخترام كه هنوز به يه نظر مشترك نرسيدن، ولي فكر كنم آخرشم پرچم تصويب مي شه، حالا پيش خودمون بمونه ولي واحد برادرا سنگ تموم گذاشتن، از جمع آوري بودجه، پشتيباني، تصميم سازي و كاراي سنگين گرفته تا مخالفت با طرح هاي ابتكاريه خواهراهم رو دوش برادراست.
• پنجاه تشكل از 19 دانشگاه و مراكز آموزش عالي قم براي يه كار با يه هدف دور هم جمع شدن، يكي از اين بر و بچه هاي جناح اصلاح طلب مي گه هر كي دستش به اطرافيان آقا مي رسه فقط پيام بده اين كارا در بضاعت ما دانشجوهاست نه در شان حضرت آقا ... اي ول به مرام اين دلاي پاك.
• ما هم كه همش دنبال رسانه اي كردن كار اين بر و بچه هاي با صفا هستيم با يه نشست خبري و دعوت از فعالين ستاد استقبال دانشجويي و خبركردن اهالي خبر قم، بدو بدو عجله كرديم تا از قافله دانشجوها عقب نمونيم...
*چند روز بيشتر نمونده تا قلب تپنده ايران اسلامي وارد قم بشه، خدا وكيلي همه ميگن نبض ستاد استقبال از حضرت آقا تو دست بچه هاي دانشجوي قم داره خودي نشون مي ده، الان ساعت يك شبه، چهل و پنجمين جلسه ستاد آقايون تموم شد، بچه ها تصميم گرفتن ديگه اين چند شبو خونه هم نرن و 24 ساعته دنباله كارا رو بگيرن...
• شب بيست و هفتم مهرماه؛ انگار نه انگار نصف شبه، ستاد بر و بيايي براهه لباساي آقايون آماده شده و بعضيا كه ذوق بيشتري دارن از همين الان تنشون كردن. پرچماي دختراي دانشجو هم دقيقه 90 ضربتي آماده شد، «دانشجويان قم، طلايه داران بصيرت، فدائيان ولايت» پشت لباسا و روي پرچما حك شده.
بيانيه و عهدنامه و فضاسازي و جمع آوري دست نوشته ها و نامه ها جزو كارايي هستن كه تموم شده ولي اولين شماره روزنامه «رصد» هنوز از زير چاپ در نيومده بچه ها هنوز دارن دست نوشته و تابلوهاي دست ساز درست مي كنند و ميدن دست مردم، امشب همه توي خيابونان، خب حق دارن، فردا نايب امام زمونشون دارن تشريف ميارن...
• ساعت چهار صبحه، با چند نفر از بچه ها پا شديم بريم مثلا زرنگي كنيم و جلوي جايگاه بشينيم و به اصطلاح نفرات اول باشيم! خيابون صفائيه شلوغه، خيابون ارم شلوغه و يه عالم آدم توي صفاي انتظارن كه بعد از بازرسي برن ميدون آستانه، به بغل دستيم گفتم ساعت من خواب مونده يا آفتاب يادش رفته طلوع كنه؟ گفت: معلومه چند وقته درست حسابي نخوابيدي، اين جمعيت با شور و شعور، هرچه دلباخته تر، بي تابتر، و عاشق ترند...
• بماند با چه مصيبتي ولي بالاخره ساعت 5 صبح وارد ميدون آستانه شدم، چند صد نفر از بچه هاي دانشگاه قم پرچم به دست رو به روي جايگاه دارن شعار ميدن و شعر دسته جمعي مي خونن، «اي پسر فاطمه، منتظر تو هستيم»
به قول يه بنده خدايي جوانه دانشجو در هيچ چارچوبي نمي گنجه...
• از اون موقع تا الان كه ساعت يازدهه و تا چشم كار مي كنه جمعيت اومده رفقاي دانشجو دارن جمعيت رو ليدري مي كنن و آتيش عشق ديدار رو شعله ورتر.
... بالاخره حضرت آقا روي جايگاه آمدند... با اينكه هوا خيلي گرمه، اكثر بچه ها گشنه و تشنه هستن و تقريبا 6 ساعت در انتظار آقا بودن، با ديدن اين مرد خدا سر از پا نمي شناسن، شعار، اشك، قربون صدقه، صلوات براي سلامتي آقا هركي يه جوري داره عشق بازي مي كنه با نايب ولي خدا.
* خلاصه رفقا گل كاشتين، نشون دادين نور ولايت توي دلاتون خونه داره و مي تونيد براي اومدن اون يار، اون صاحب و ولي نقش آفريني كنين، حجت حرفام فقط اين بس كه بد جور صداي دشمنو در آورديد./انتهاي پيام/