کد خبر:۹۵۸۰۱
حاشيه اي از انتظار مردم گلزار شهداي علي بن جعفر براي زيارت آقا
منتظر آقا بوديم اما نيامد...
ساعت 11شب پنج شنبه 29مهر ماه بود.
يكي از دوستان زنگ زد گفت خبر رسيده كه مقام معظم رهبري قرار است فردا بعد از نماز صبح براي زيارت به گلزار شهداي علي بن جعفر بروند.
چون مي دانستم اين سيره آقاست كه در هر شهري هم به ديدار خانواده و هم به زيارت قبور مطهر شهدا مي روند تصميم گرفتم سحر جمعه به خود را به گلزار رسانده و آقا را زيارت كنم.
ساعت 5 صبح جمعه 30مهر بود. پيش خودم گفتم نماز را كه خواندم راه بيوفتم تا اولين نفر باشم كه به زيارت آقا مشرف مي شود. در راه خيلي فكر كردم كه وقتي رهبر معظم انقلاب را ديدم اولين جمله اي كه مي خواهم به ايشان بگويم چيست؟ خيلي تمرين كردم كه كنترل خود را از دست ندهم .
جملات رنگارنگ از ذهنم عبور مي كرد. نزديك درب ورودي گلزار كه رسيدم همه رشته هاي ذهنم پنبه شد. يك لحظه شوكه شدم و سر جاي خود ميخكوب ايستادم. باورم نمي شد كه قبل از من جمعيت بسيار زيادي آمده و جلوي درب ورودي گلزار منتظر ايستاده بودند.
نزديك كه شدم ديدم همه دوستان جمعند. برخي از آشنايان با ديدن من به طرفم آمده و گفتند تعجب نكن، ما هم خيال ميكرديم اولين نفر هستيم اما مثل تو شوكه شديم.
تازه همه با خانواده آمدند. آقايون بيرون دم در ايستاده و خانمها هم داخل محوطه نشسته اند منتظر آقا. هنوز هوا گرگ و ميش بود. من هم مانند بقيه دم درب ورودي چشم انتظار ايستادم. چند ساعتي گذشت. همهمه مردم همه جا را پر كرده بود.
برخي مي گفتند آقا كه صبح جمعه گلزار نمي آيد. كوه خضر مي رود. يكي از دوستان گفت خيالت راحت، مثل همين جا جمعيت زيادي آنجا هم منتظر آقا هستند. تازه خبر نداري! بعضي داخل گلزار امام زاده ابراهيم هم منتظر آقا هستند.
چون خبر رسيده كه ديشب آقا به ديدار خانواده شهداي آن محله رفتند و احتمال دارد كه صبح هم به آنجا بروند. خلاصه گمانه زني ها بالا گرفته بود و هر كس يك چيزي مي گفت.
يكي از آشنايان كه اصلا فكرش را نمي كردم كه ولايت را حتي قبول داشته باشد ديدم جلو آمد و سلام احوالپرسي كرد. به او گفتم از ساعت چند اينجا هستي؟ چيزي گفت كه از خودم بابت قضاوت نادرست درباره او شرمنده شدم.
گفت: از روزي كه آقا به قم آمده اند ما هر شب اينجا مي خوابيم تا شايد يك صبح از خواب بلند شويم و روي ماه آقا را ببينيم. گفت: من تنها نيستم هر شب چند صد نفر در گلزار شهدا توي اين هواي سرد و كنار قبور شهدا مي خوابند تا اگر آقا اول صبح به گلزار آمدند ايشان را زيارت كنند. چند لحظه سرم گيج رفت.
اگر خودم از نزديك نمي ديدم باورم نمي شد. تازه بعدا متوجه شدم بعضي خانوادگي شب گذشته را در گلزار تا صبح سپري كردند.
سپيده دم فرارسيد و صداي دعاي ندبه از داخل گلزار شنيده مي شد. رفتيم داخل كنار قبر شهيد زين الدين نشستيم و ندبه خوانديم. به اين فراز كه رسيد ديدم صداي ناله همه جمعيت در آمد: وَلْيَصْرُخِ الصّارِخُونَ، وَ يَضِجَّ الضّاجُّونَ، وَ يَعِجَّ الْعاجُّونَ،أَيْنَ الْحَسَنُ أَيْنَ الْحُسَيْنُ؟ أَيْنَ أَبْناءُ الْحُسَيْنِ؟ انگار داغ دل بچه ها تازه شد.
نمي دانيد ندبه با طعم انتظار واقعي چقدر جانسوز بود. همه تا آخر ندبه زار مي زدند. انگار كه طعم انتظار را از صبح چشيدند.
مداح كه خودش هم از صبح منتظر آقا بود اين شعر را خواند و شروع كرد به گريه كردن: دلبستگی به یار را می فهمیم / درد دل بی قرار را می فهمیم / ما منتظر امام امت هستیم / ما معنی انتظار را می فهمیم. ديگر كسي مال خودش نبود. نمي دانستيم براي كي گريه كنيم؟ براي نيامدن مهدي فاطمه يا نائبش. عجب شوري به پا شده بود.
حدود ساعت 9بود كه ندبه تمام شد. همه با چشمهاي قرمز و دلي شكسته از گلزار بيرون آمدند و نااميد از ديدن آقا به خانه هاي خود بازگشتند.
در همين حين دختر بچه اي 6يا 7ساله كه يك چادر سفيد هم سرش بود دويد طرف من و پرسيد: ببخشيد مگه نگفتند رهبر مي خواهد گلزار بيايد، پس چرا بد قولي كرد.
دلم ريخت. گفتم نه عزيزم از اول هم قرار نبود اشتباه گفتند. رهبر اگر قول بدهد حتما عمل مي كند. بعدا خبردار شديم كه آقا سحر شنبه به گلزار رفتند و خبر روز جمعه شايعه بود.
با ديدن آن همه شور انتظار به خودم گفتم، به خدا قسم اگر يك جمعه اينطور همه منتظر امام زمان بوديم، آقا حتما مي آمد./انتهاي پيام/
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰