راه‌های رسیدن به سینمای سالم
آخرین اخبار:
کد خبر:۹۷۹۰۰

راه‌های رسیدن به سینمای سالم

تداخل جستارهای دینی و انگاره های شخصی سینما برای رسیدن به نقطه ای از آرامش و استاندارد و جذابیت نیازمند چند مولفه و شاخصه اصلی است.
به گزارش خبرنگار فرهنگي «شبكه خبر دانشجو»، تداخل جستارهاي ديني و انگاره هاي شخصي سينما براي رسيدن به نقطه اي از آرامش و استاندارد جذاب نيازمند چند مولفه و شاخصه اصلي است:
 
الف) سینماورزی اندیشمندانه و توجه به شاخصه های بصری در فرم ب) ایده یابی خلاقانه و دقت در طرح و گسترش مضامین و مفاهیم محتوایی متناسب با فرم انتخابی ج) استفاده از تمام ابزارهای متداخل و مؤثر در هنر سینما از ادبیات و شعر گرفته تا تاریخ و فلسفه و روان شناسی و جامعه شناسی و اقتصاد.
 
اما در این میان آنچه در اینجا به مناسبت ساخت و ساختار جامعه و به تبع آن سینمای ایرانی مورد توجه است سینمایی است که از آن به عنوان سینمای دینی یا معنوی یا همان معناگرا (در گستره ای عام تر) یاد می کنیم.
 
سینمایی که به طور عمیق و اساسی نيازمند یک آسیب شنلسی و تئوری پردازی جدی است. براستی تا كي بايد براي نشان دادن معنا و معنويت و امور مقدس و ماورائي به روستا و امامزاده و آدم هاي خاص آن مكان ها پناه برد. مگر -مثلا- خدا و امام زمان(عج) فقط در آن موقعيت ها جلوه گر مي شوند و مگر شهرهاي كوچك و بزرگ ما، با تمام ويژگي هاي بد و خوبش با تمام امكانات رفاهي و چيزهاي اعصاب خرد كن و نفرت انگيزش، به معنويت، به تامل، به بازگشت و به عبارت آخر به «توسل به غيب» و مدد از «بقيه الله» نياز ندارد؟
 
شايد يك نگاه قدري بدبينانه و سخت گير بپرسد اصلا چه اهميتي دارد كه در امامزاده و يا در بين آدم هاي اهل نماز و روزه و دعا و مناجات و ميان گل و درخت و تسبيح و آب روان، دنبال بيان كردن ارتباط قدسي و تلاقي انسان و خدا و ملكوت بپردازيم. اگر واقعا هنرمنديم بايد «معني»، «خدا» و «توسل» و «رستگاري» را در اوج تاريكي و درهم ريختگي و سردي و حقارت زندگي امروز كه دقيقا ماشين«زده» و غيرانساني شده، نشان دهيم.
 
البته اين عقيده هم محترم و هم تا حدي درست است، اما اگر بخواهيم از وجه اطلاقي آن بگذريم و جان مايه اش را مدنظر قرار دهيم، به اين نكته مهم مي رسيم كه هنرمند رند و تيزبين، بايد با شكافتن پوسته ها و لايه هاي سطحي و ظاهري زندگي آشفته امروز، كه ابتذال، حقارت و ماديگري و به قول نيچه «مرگ خدا»، آن را در سيطره گرفته، به انسان، همين انسان افسرده، غمزده، عجول و خسته زندگي پرهياهو و ناموزون امروزي تلنگر بزند و خدا را به او نشان دهد.
 
خدايي كه «همين نزديكي است...». در لحظه هاي مهيب و خسته كننده ماندن در صف طويل اتومبيل هاي در حال بوق زدن در ترافيك، در لحظه هاي درگيري و فحاشي دو نفر كه در خيابان به شدت كتك كاري مي كنند، در لحظه هاي فرار كردن دستفروش از دست مامورين سخت كوش اجراي عدالت شهرداري ها، در فرصت نكردن براي خواندن يك نماز چهار ركعتي به خاطر خستگي، به خاطر كمبود وقت، به خاطر «فراموش كردن خدا»... .
 
در لحظه هاي تماشاي تردد زنان خياباني در مسيرهايي كه بنام «شهدا» نامگذاري شده اند، در هجوم بيرحمانه آدم هايي كه همديگر را خوب مي شناسند، براي بدست آوردن يك لقمه نان بيشتر و آنگاه سكوت در وقتي كه حق ديگري توسط آن يكي، زير پا گذاشته مي شود و كسي جز «خودش» و «خدا» نميفهمد.
 
و بالاخره در كم فروشي، در حيف و ميل بيت المال، رد حق خوري هاي محيرالعقول آدم هاي به شدت موجه، در سجاده آب كشيدن هاي آدم هايي كه هرگز، جز ابليس، خدايي نداشته اند و... در «امروز». امروز همين جا. نه آن سوي كوه، نه آنطرف دره ها و... . و البته نه لوكيشني كه من براي خودم و براي فرارم از واقعيت ميليون ها آدم بيچاره و درمانده شهرنشين - و حتي روستا نشين! - ساخته ام.
 
و حتي اي كاش اين موقعيت انتزاعي را براي خودم ساخته بودم. ولي زهي خيال باطل، كه خودم هم متعلق به واقعيت همان لحظه ها و جاهايي هستم كه برشمردم. البته خود حقيقي ام نه خود «مجازي»!
 
اين دست آثار كه مثال زدم، اگر هم در همين فضا و با همين ساختار، به موقعيت هايي دست يافتند و «دل» هاي را بردند، به خاطر همان ثانيه هاي معطوف به ملكوت و بارقه هاي انساني بكرشان است كه «خوب» از آب درآمده اند و آدم را به ياد خودش مي اندازند به ياد معصوميتش، ياد رسوا بودنش ميان پيروان ظاهر مكتب، كه از درون پوسيده اند و به خوبي ها و حقيقت ها، اتهام «بدي» و «ناپاكي» مي زنند- اشاره اي به فيلم عزیز و ارزشمند «قدمگاه»-.
(ادامه دارد) 
/انتهاي پيام/
 
پربازدیدترین آخرین اخبار