روایت دانشجویی/ پرونده شانزدهم/ اردوی مشهد
نیمههای شب بود. شاهرود را رد کرده بودیم که ناگهان حس کردم اتوبوس خیلی به شانه نزدیک شد. مرز شانه را رد کرد و بعد، به تپههای نخاله کنار جاده هم خیلی نزدیک شد. بُراق نشستم! نفسم بند آمد!
کد خبر: ۶۹۷۳۱۴ تاریخ انتشار : ۱۳۹۷/۰۵/۰۲