کد خبر:۱۱۲۹۷۱
یادداشت//
داد از نخبگان بیاخلاق
باید در خرمن عافیت برج عاج نشینی آتش احتجاج زنیم و ندا سر دهیم که به خود آیید خواص خواب زده و ملول از هر چه نیکی.
موسی لشکرنژاد، دانشجوی دانشگاه پیام نور بروجن؛ با انتقاد از بی اخلاقی های سیاسی کروبی و موسوی بيان داشت كه باید آتش احتجاج در خرمن عافیت برج عاج نشینی زنیم و ندا سر دهیم که به خود آیید خواص خواب زده و ملول از هر چه نیکی.
دهشت فقدان ساحت عملی اخلاق، چنان خصمی دژم روی خویش را می نماید که پرده از ارزش های کاذب می کشد و آن را متجلی دیدگان می کند، این امر تراژیک توسط گروهی از خواص که خود را در صفین و جمل ها باخته بودند، گویا می رود که بدل به خاطره ای موحش در ذهنیت اجتماعی ما شود و عده ای از افراد نیز چنان گویی در کوره راه های «فراموشی و غفلت» گم و گیج پرسه می زنند که هشدار آگاهان جامعه که ترفند منافقان را شناخته و پاد زهر بصیرت را پیشنهاد کرده اند نیز به کار نمی آید.
بصیرتی که نه با علم حصولی، بلکه با حضوری و مستقیم قابل درک و تفکیک از راه ناصواب است، بنابراين باید توجه کرد که این اخلاق است که به تاراج می رود و راهزنان، نه دشمنان مدعی دموکراسی، بلکه خود ماییم، این ما که خود را مدام خود نخبه می خواند و مدام نقش تاریخی و انقلابی اش را گوشزد می کند و همواره بر می آشوبد که جایگاه ذاتی اش به یغما رفته است.
این«مای» مغرور هنوز شکوه می کند که حاشیه نشینان معرفت به او که اصل معرفت است بی اعتنایند و اخلاق را ذبح کرده اند. این شعار مدعیان دیروز و امروز اخلاق و قانون گرایی است؛ اما باید به این نکته اذعان داشت که مردم با بصیرت حال افراد را مشاهده می کنند و فرقی ندارد که بچه انقلاب باشی یا نباشی؛ چراکه بسیاری از نسل سومی های انقلاب در این کارزار حضور ندارند و مرد امروز انقلاب را با دیروز مقایسه می کنند و پس از سبک و سنگینی در متد اسلامی حق را به جانب آن فرد می دهند.
پس اینجاست که ما باید آتش احتجاج در خرمن عافیت برج عاج نشینی زنیم و ندا سر دهیم، به خود آیید خواص خواب زده و ملول از هر چه نیکی!
پرسش این است به نخبگان فکری اندیشه ای با اخلاق به معنای عام آن چیست؟ مگر نه این است که اعتقاد و التزام شما یاران دیروز انقلاب و مدعیان امروز آزاد اندیشی و ارزش شناسی به براهین اخلاقی و معرفت شناختی احکام اسلامی باید چنان مستحکم و عاری از خلل بنماید که سفلگان و بیگانگان از معرفت را یارای سنگ انداختن به ساحت عملی اخلاق و رشد شتابناک اندیشه اسلام گرایی علوی نباشد؟
پس کجاست به عرش سفر کرده جماران تا اندیشه اخلاقی شما را ببیند؟ این پرسش ها شاید در یک درک صوری مدار مرهمی به نظر آید که برای التیام بی تقوایی های خواص سر سپرده روزگار امروز ما مفید واقع شود؛ اما ماجرای غمناک غیر از این است و این هنجارشکنی اخلاقی به دست خواص ما با جنگ بر اریکه قدرت خود را در آشوب درون باختند، چنان دشنه ای آخته کرده پرده صوری گرایی را می درد و واقعیتی تراژیک را در برابر دیدگان ما قرار می دهد.
عمده ناکامی های اخلاقی روزگار معاصر ما بر ذمه نخبگان فکری است که خواسته و ناخواسته دیدگان را بر حق و جمال حق تیره و تار می کند و به اریکه قدرت و تجمل گرایی دل می نهند. وجه محتمل این حکم، این است که جماعت به جوش و خروش آیند و جامه صبر بدرند؛ اما چه باک که حقیقت گرا تیغ نقد را که از نیام حلم برون می آید «مصلحت» را چنان اشک چشمی به در می کند و تفاخر و حق مداری به سر می نهد.
استادان، قلم به دستان، سیاسیون، به گذشته و حوادث پس از انتخابات بنگرید تا ببینید که تا به حال چقدر اخلاقی عمل کرده اید؟ تا به حال چه کرده اید برای بسط مکارم اخلاقی و چه گفته ایم در نقد بی اخلاقی ها؟ نخبه فکری و سیاسی ما باید پاسخ دهد که چه نسبت معرفتی ای با امر اخلاقی دارد و اصول نظریه ای که ارائه می دهد یا عملی که انجام می دهد تا چه حد منبعث از یک فلسفه اخلاق با حدود و ثغور نظری مشخص است؟ مشکل همینجاست؛ اخلاق جمعی و قانونی برای ما بدل به زائده ای دست و پاگیر و دهان پر کن شده است.
گاه هر سو که نظر می افکنی، اخلاق را می بینی که توسط عده ای به ظاهر ارزش گرا و آزاد اندیش «ذبح شرعی» و «عرفی» می شود، این اخلاق است که مرده است و چراغ پر فروغش در تند بادهای عقده های فرو خفته خاموش شده است.
آنانی که مدام به مدنیت جامعه در آرای خویش ارجاع می دهند، پای اخلاق که به میان می آید به زعامت دولت نظر دارند و همه چیز را به آن حوالت می دهند، گویا که حکم فلاح و صلاح اجتماعی شان را او صادر می کند و اوست که مقصر همه چیز است.
همین امر است که این استدلال را به میان می آورد که اگر مطلوب معرفتی شما حداقل بودن حیطه زعامت دولت است، چرا اخلاق که اولأو بالذات در وادی مدنیت رخ می نمایاند را مشروط به زعامت حداکثری آن حکمیت می کنید؟ چرا آن وادی ای را که عاری از هر گونه زعامت دولتی است «اخلاقی» نمی کنید و چگونه است که آن غلط های تاریخی را اندکی موجب تجربه بر عمل و نظر خود نمی دانید؟ مشکل آنجاست که فشر نخبه فکری، خود را بری از هرگونه ناپاکی غیر اخلاقی می داند؛ حال آنکه چنین نیست و دام گستران بی اخلاق ابتدا در همان عرصه تحت زعامت فکری است که خود را نشان می دهند.
انبوهی از مصادیق را می توان برای این مقوله ذکر کرد، اما حاجتی به بیان نیست، چراکه حکم به آفتاب بودن آفتاب، امری بیهوده و عبث است. اما اگر درنگی شایسته بر حال و هوای خود کنیم، آنچه عیان است، فرو کاهیدن عیار اخلاق در میان ماست؛ فرو کاهیدنی که روز به روز بر فربهی امر نامبارک نفع پرستی و سودگرایی منحط و مبتذل می افزاید.
پس با این حال باید به این نکته توجه داشته باشیم که اگر هشدار آگاهان ما را بیدار نکند؛ سیلی روزگار ما را بیدار خواهد کرد./انتهاي پيام/
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰