غارت شام زیر سایه توافقات پنهان: مثلث واشینگتن، جولانی و کردها
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۳۵۸۷۳۸
گزارش|

غارت شام زیر سایه توافقات پنهان: مثلث واشینگتن، جولانی و کردها

توافق اخیر میان نیروهای دموکراتیک سوریه و دمشق، به‌ظاهر گامی در مسیر پایان جنگ معرفی می‌شود، اما تحلیل‌ها نشان می‌دهد این توافق بیشتر از آنکه بازگشت حاکمیت ملی باشد، تلاشی برای بازتوزیع کنترل منابع نفت و گاز و تثبیت نفوذ بازیگران خارجی است؛ جایی که کردها و مردم سوریه در معامله‌ای فراتر از میدان جنگ، به‌عنوان قربانیان اصلی باقی می‌مانند.
غارت شام زیر سایه توافقات پنهان: مثلث واشینگتن، جولانی و کردها

به گزارش گروه بین الملل خبرگزاری دانشجو، تحولات اخیر در جغرافیای سیاسی سوریه و توافقات میان نیروهای دموکراتیک سوریه (SDF) و دولت مرکزی تحت ریاست احمد الشرع، بیش از آنکه پیام‌آور صلح یا ثبات برای مردم رنج‌دیده این کشور باشد، زنگ خطری جدی برای تمامیت ارضی و استقلال اقتصادی سوریه به صدا درآورده است. در حالی که رسانه‌های مختلف این توافق را به‌عنوان یک «پیروزی راهبردی» یا «مدل مصالحه» توصیف می‌کنند، نگاهی عمیق‌تر به لایه‌های پنهان این بازی، نشان‌دهنده توطئه‌ای بزرگ برای تقسیم غنایم، تصاحب منابع انرژی و تثبیت نقش مهره‌های دست‌نشانده است.

در سطح ظاهری، ادعا می‌شود که این توافق مسیر را برای پایان دادن به جنگ و بازگشت ثبات به مناطق شرقی سوریه هموار می‌کند. اما وقتی به سازوکارهای اجرایی و ماهیت واقعی فشارها و توافقات پشت پرده نگاه می‌کنیم، مشخص می‌شود که این توافق، در واقع نوعی بازتوزیع کنترل و نفوذ است؛ بازتوزیعی که بیش از هر چیز به منافع بازیگران خارجی و شرکای اقتصادی آنان خدمت می‌کند و نه به مردم سوریه.

 

اتحاد استراتژیک واشینگتن: معامله روی خون و نفت

سفر اخیر هاکان فیدان به واشینگتن و دیدارهای پشت‌پرده در دفتر بیضی کاخ سفید، نقطه عطفی در سیاست‌های مداخله‌جویانه آمریکا در منطقه بود. خوش‌بینی نسبت به «هم‌نظری کامل» با تیم ترامپ، نشان‌دهنده تغییری در تاکتیک اما ثبات در استراتژی است. آمریکا که سال‌ها از SDF به عنوان پیاده‌نظام خود برای اشغال میادین نفتی شرق فرات استفاده می‌کرد، اکنون در حال تغییر آرایش جنگی است؛ از اشغال مستقیم به کنترل پنهان‌تر و رسمی‌تر.

هدف واشینگتن از تحت فشار گذاشتن SDF برای ادغام در ساختار دمشق، در نگاه نخست می‌تواند به‌عنوان بازگشت حاکمیت ملی تفسیر شود، اما در عمق ماجرا، چیز دیگری می‌گذرد: ایجاد یک ساختار اداری تحت کنترل، که در آن شرکت‌های نفتی آمریکایی و شرکای منطقه‌ای بتوانند در فضایی «قانونی‌تر» به فعالیت و استخراج منابع انرژی ادامه دهند. این یعنی پایان سیاست آشکار اشغال و آغاز مرحله‌ای جدید از «استعمار انرژی» با پوشش حقوقی و دیپلماتیک.

در این چارچوب، فشارهای سیاسی و دیپلماتیک واشینگتن به SDF، نه برای برقراری صلح، بلکه برای تسریع روند ادغام و ایجاد شرایطی است که کنترل منابع نفت و گاز به شکلی قانونی‌تر و در چارچوب قراردادهای بین‌المللی به شرکت‌های خارجی منتقل شود. در واقع، این روند نوعی «تبدیل اشغال به مشروعیت» است؛ یعنی از یک سو حضور نظامی و مستقیم کم‌رنگ می‌شود، و از سوی دیگر ساختارهای اقتصادی و حقوقی به نفع بازیگران خارجی شکل می‌گیرد.

این سیاست، همان‌قدر که برای واشینگتن سودآور است، برای سوریه مخرب است؛ زیرا به جای بازسازی کشور و تأمین رفاه مردم، منابع انرژی کشور را در اختیار شرکت‌های خارجی و حلقه‌های وابسته به قدرت‌های بزرگ قرار می‌دهد.

 

نقش بازیگران منطقه‌ای: حضور کم‌رنگ، اما تأثیرگذار

در این میان، حضور بازیگران منطقه‌ای از جمله ترکیه، اگرچه در لایه‌های رسمی کمتر مورد انتقاد قرار می‌گیرد، اما در عمل جزئی از معادله قدرت است. این کشور به عنوان یکی از بازیگران تأثیرگذار منطقه، در زمینه‌های امنیتی و اقتصادی از این توافق بهره‌مند می‌شود؛ اما مهم است که این بهره‌مندی، در چارچوب یک بازی بزرگ‌تر تحلیل شود و نه به‌عنوان نتیجه مستقیم یک توافق «صلح‌آمیز».

ترکیه، در این معادله، از منظر امنیتی و سیاسی، نقش بازیگر منطقه‌ای را دارد که با فشارهای دیپلماتیک و همکاری‌های سیاسی، تلاش می‌کند از تغییرات به‌وجود آمده بهره ببرد. اما آنچه باید در نظر گرفته شود این است که محور اصلی این توافق، در نهایت در چارچوب سیاست‌های واشینگتن و منافع شرکت‌های بزرگ انرژی شکل می‌گیرد و نقش بازیگران منطقه‌ای در این میان بیشتر در قالب تکمیل‌کننده است تا تصمیم‌گیر اصلی.

 

جولانی مهره‌های نیابتی

در میانه این تحولات، نقش گروه‌های مسلح حاکم بر سوریه نیز نباید نادیده گرفته شود. شواهد میدانی نشان می‌دهد که افرادی چون جولانی، با تغییر چهره‌های مداوم، در حقیقت بخشی از پروژه بزرگ‌تر مدیریت بحران هستند. این گروه‌ها نه به عنوان بازیگران مستقل، بلکه به‌عنوان ابزارهایی در اختیار بازیگران بزرگ‌تر عمل می‌کنند.

ادعای مبارزه با تروریسم از سوی برخی کشورها، در حالی مطرح می‌شود که همزمان از گروه‌هایی حمایت می‌شود که ریشه در افراط‌گرایی دارند. واقعیت این است که این گروه‌ها، در عمل، مهره‌هایی دست‌نشانده‌اند که مأموریت دارند سوریه را در چارچوب منافع خارجی و داخلی بازیگران بزرگ‌تر مدیریت کنند و امنیت و ثبات واقعی را به‌وجود نیاورند.

 

غارت منابع: قلب تپنده توطئه

بندهای توافق اخیر که بر «کنترل منابع نفت و گاز» تأکید دارد، بیش از هر چیز بوی استعمار نوین می‌دهد. انتقال کنترل میادین از SDF به دولت مرکزی در دمشق – که اکنون تحت فشار شدید دیپلماتیک قرار دارد – به معنای بازگشت این ثروت به سفره مردم سوریه نیست. بلکه به معنای آن است که قراردادهای استخراج و فروش این منابع، زین پس در اتاق‌های دربسته تنظیم خواهد شد.

در واقع، این توافق در عمل نوعی «خصوصی‌سازی انرژی» با پشتوانه سیاسی است؛ به این معنا که منابع ملی سوریه به‌جای اینکه در مسیر بازسازی و رفاه عمومی قرار گیرد، به حوزه سودآوری شرکت‌های بزرگ و جریان‌های اقتصادی وابسته به قدرت‌های بزرگ منتقل می‌شود.

این روند، به ویژه در شرایطی که سوریه با ویرانی گسترده و نیاز شدید به بازسازی مواجه است، به معنای محروم کردن مردم از منابع حیاتی کشور است. این در حالی است که جنگ ویرانگر سوریه به جای آنکه به بازسازی و توسعه منجر شود، تنها زمینه‌ساز شکل‌گیری یک اقتصاد وابسته و مبتنی بر استخراج منابع شده است.

 

فریبکاری در «فرآیند صلح» و مسئله کردها

ادعای باز کردن مسیر حل مسئله کردها و فرآیند صلح داخلی، در بسیاری از موارد بیشتر شبیه یک ابزار تبلیغاتی است تا راه‌حلی واقعی. در این چارچوب، هدف نهایی نه حل دموکراتیک مسئله کردها، بلکه خلع سلاح نیروهای محلی و جایگزینی آنها با ساختارهای اداری-امنیتی است که تحت تأثیر بازیگران خارجی شکل می‌گیرد.

در واقع، کردها در این معامله به‌عنوان یک عنصر تأثیرگذار، به‌تدریج از مرکزیت تصمیم‌گیری خارج می‌شوند و تحت عنوان «ادغام در دولت»، در یک ساختار جدید قرار می‌گیرند که کنترل نهایی آن در دست بازیگران خارجی و یا ساختارهای وابسته به دولت مرکزی است. این فرایند، شباهت زیادی به نمونه‌های تاریخی دارد که در آن اقلیت‌ها به‌عنوان ابزار معامله میان قدرت‌های بزرگ مورد استفاده قرار می‌گرفتند.

در نهایت، این روند می‌تواند به حذف نقش سیاسی و هویتی کردها منجر شود و حقوق سیاسی آنها را در سایه توافقات بزرگ‌تر قربانی کند. در حالی که ادعای اصلی توافق، بازگشت ثبات و امنیت به مناطق شرقی است، اما در عمل این مناطق در مسیر از دست دادن توانمندی‌های خود و تبدیل شدن به یک منطقه تحت کنترل قرار می‌گیرند.

 

بیداری در برابر اشغال مدرن

آنچه امروز در دمشق و دیگر پایتخت‌ها به عنوان «پیروزی راهبردی» جشن گرفته می‌شود، در واقع تلاشی برای تثبیت اشغالگری در لباسی جدید است. آمریکا با عقب‌نشینی تاکتیکی و بازیگران منطقه‌ای با پیشروی دیپلماتیک، هر دو یک هدف را دنبال می‌کنند: سوریه ضعیف، تحت نفوذ و غارت‌شده.

این توافقات، به‌جای آنکه مسیر بازگشت به حاکمیت ملی و بازسازی کشور را هموار کند، در عمل نوعی «نظم نوین انرژی» را در سوریه پایه‌ریزی می‌کند؛ نظمی که در آن منابع ملی به‌صورت کنترل‌شده و در چارچوب منافع بازیگران بزرگ مدیریت می‌شود.

مردم سوریه و منطقه باید بدانند که هیچ صلح واقعی از اتاق‌های کاخ سفید یا نشست‌های امنیتی خارج نخواهد شد. تا زمانی که مهره‌های دست‌نشانده در میدان حضور دارند و تا زمانی که نفت سوریه به جای بازسازی ویرانه‌های جنگ، به جیب شرکت‌های بزرگ انرژی سرازیر می‌شود، این توافقات تنها کاغذپاره‌هایی برای مشروعیت‌بخشی به غارت بین‌المللی خواهند بود.

پربازدیدترین آخرین اخبار