این دغل‌بازان که می‌بینید، مگسانند گردِ شیرینی! / « شیر و خورشید » آن حقیقتی که در حافظه جمعی گم شد
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۳۶۹۴۰۴
گزارش|

این دغل‌بازان که می‌بینید، مگسانند گردِ شیرینی! / « شیر و خورشید » آن حقیقتی که در حافظه جمعی گم شد

پرچم، عَلَم هم‌سرنوشتی یک ملت است. کسی حق ندارد پرچمی را تحریف کند. اما سلطنت‌طلب‌هایی که این روزها مدیریت افکار عمومی را به دست گرفته و به بدترین شکل آن را می‌خراشند، صحبت از پرچمی می‌کنند که نماد روشنفکری و سلطنت آن‌هاست. پرچمی که اولین قدمش از شیر و خورشید شروع می‌شود. حالا ما، پای صحبت پدر روشنفکری آن‌ها، احمد کسروی، نشسته‌ایم تا ببینیم از پرچم‌شان چه می‌گوید.
این دغل‌بازان که می‌بینید، مگسانند گردِ شیرینی! / « شیر و خورشید » آن حقیقتی که در حافظه جمعی گم شد

به گزارش گروه فرهنگ وهنر خبرگزاری دانشجو، پرچم، عَلَم هم‌سرنوشتی یک ملت است. کسی حق ندارد پرچمی را تحریف کند. اما سلطنت‌طلب‌هایی که این روزها مدیریت  افکار عمومی را به دست گرفته و به بدترین شکل آن را می‌خراشند، صحبت از پرچمی می‌کنند که نماد روشنفکری و سلطنت آن‌هاست. پرچمی که اولین قدمش از شیر و خورشید شروع می‌شود. حالا ما، پای صحبت پدر روشنفکری آن‌ها، احمد کسروی، نشسته‌ایم تا ببینیم از پرچم‌شان چه می‌گوید.

«تاریخ را نباید با عینک تبلیغات سیاسی معاصر خواند.»

فکر می‌کنید این جمله از کیست؟

احتمالاً اگر این جمله را با واقعیت‌های امروز جامعه تطبیق دهید، آن را به یک تاریخ‌دان حزب‌اللهی یا استاد درس معارف نسبت می‌دهید. اما اشتباه می‌کنید. این جمله از «احمد کسروی» است؛ پدر منورالفکری که سلطنت‌طلب‌ها امروز از او اسطوره ساخته‌اند — کسی که سال‌ها سنگ سلطنت را به سینه زد، خصمانه با دین برخورد کرد و در نهایت نیز به دست فداییان اسلام کشته شد. اما مردی که در روایت، شاید بیش از هر تاریخ‌نویس دیگری در ایران، به «پاکی زبان» و «درستی روایت» پایبند بود. همان مردی که از پرچمی با نام شیر و خورشید، روایت متفاوت‌تری با غالب سلطنت‌طلب‌ها داشت. روایتی که اگر پسینیان او به آن گوش میکردند، احتمالا به دنبال پرچم دیگری برای خود بودند.

این دغل‌بازان که می‌بینید، مگسانند گردِ شیرینی! / « شیر و خورشید » آن حقیقتی که در حافظه جمعی گم شد

کسروی در کتاب « تاریخچه شیر و خورشید » به استناد از کتاب « تاریخ عالم آرای عباسی » نوشته اسکندربیک منشی، معتبرترین منبع دست اول در دوره شاه عباس اول و صفویان میگوید : « نماد شیر و خورشید با رسمی شدن مذهب تشیع در ایران تبدیل به نشان و پرچم ملی ایران شد. »

کسروی چرا این را میگوید؟ او سلطنت‌طلب است و به تبع باید دنبال دزدیدن نشانگان فرهنگی برای حاکمیت خود می‌بود.

اما او می‌دانست که تاریخ نه به میل شاهان نوشته می‌شود و نه در هیاهوی خیابانی خلاصه می‌شود؛ بلکه در عمق حافظه‌ی مردم است که معنا می‌گیرد.

او از همان ابتدا هشدار داده بود که هیچ نمادی در ایران زخمی‌تر از شیر و خورشید نیست؛ نمادی که یک‌سو آن را به تاج و تخت سلطنت دوخته‌اند و سوی دیگر، از ترس رنگ و نشان استعمار، از آن روی‌گردان شده‌اند. در حالی‌که شیر و خورشید، پیش از سلطنت، پیش از قاجارها و صفویان، نشانی از باور کهن ایرانی بوده است آمیزه‌ای از روشنی، نیروی زندگی، و دین و  خرد؛ همان چیزهایی که کسروی به آن‌ها ایمان داشت. گرچه اعتراف نمیکرد. به باور او، شیر و خورشید نه سمبلی از شاهنشاهی، بلکه «پیکر حقیقت» است؛ خورشید نماد روشنایی ذهن و دانایی مردم، و شیر یادآور شجاعت و ایستادگی در برابر دروغ تاریخی. کسروی می‌گفت: «اگر یک ملت با پرچم دروغین سرافراز شود، حقیقت، بی‌پرچم‌تر از همیشه می‌شود.»

این دغل‌بازان که می‌بینید، مگسانند گردِ شیرینی!

در این میان، سلطنت‌طلبان امروز، با قاب‌کردن آن پرچم و چسباندن تاجی بر سر شیر، می‌کوشند تاریخ را در جهت دلخواهشان بازطراحی کنند؛ گویی اگر تاج بر سر شیر بگذارند، تاریخ هم به عقب برمی‌گردد.

اما آیا برگرداندن تاج می‌تواند معنا را بازگرداند؟ نه، چون معنا در مردم است، نه در کاخ‌ها.

در همین حال، اگر به شرق هند نگاه کنیم، پرچمی را می‌بینیم که مهاتما گاندی با الهام از رنج مردم برگزید: چرخ نخ‌ریسی؛ ساده، محقر، اما عمیقاً مردمی. چرخِ کار و خودکفایی، نشانی از ایمان به دستان بی‌سلاح مردم. ایرانیِ کسروی‌اندیش نیز چنین بود: او به پرچمی باور داشت که رنگش را از رنج مردم و نشانش را از خرد ملی می‌گیرد، نه از جواهر سلطنتی.

امروز بسیاری از رسانه‌ها باز به تحریف نمادها بازگشته‌اند. یکی شیر را پاک می‌کند، دیگری خورشید را می‌پوشاند و کسی در لایو اینستاگرامی اش به نبال حذف تشیع در یاران است.

زمانِ بازخوانی صادقانه تاریخ است. شیر و خورشید، اگر هم به مردم بازگردد، دیگر سلطنتی نیست، بلکه مردمی است. همان‌گونه که خورشیدِ در حال طلوعِ  نه از کاخ، بلکه از دلِ کوچه‌های خاک‌گرفته‌ی حقیقت می‌تابید.

و شاید زمان پرسیدن این سوال فرا رسیده است که اگر گاندی چرخ نخ‌ریسی‌اش را بر پرچم هندوستان نشاند تا کار و خودکفایی را مقدس کند، چرا ما شیر و خورشیدمان را از مردم گرفتیم و به سلطنت بخشیدیم؟

تاریخ همیشه گم می‌شود و برخی با نقاب های نادوست‌داشتنی آن را می‌دزدند. آن‌جا که حقیقت، قربانی فریب می‌شود. و پرچم، اولین قربانیِ این دروغ فرهنگی به ظاهر چرب و شیرین است.

پربازدیدترین آخرین اخبار