نمونه‌اي از تلفيق سردرگم ژانرها زير سقف كليسا
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۳۷۵۶۹
نگاهي به فيلم «كشيش» اثر اسكات استوارت؛

نمونه‌اي از تلفيق سردرگم ژانرها زير سقف كليسا

«كشيش» فيلمي است كه هم مايه‌هاي اكشن و هم تصويرگري‌هاي تخيلي و هم رهاوردهاي علمي و نيز كاتاليزورهايي از هيجان را در بستري از نشانه‌گذاري‌هاي مذهب و كليسا به صورت تلفيقي در خود دارد.
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ فيلم سينمايي «كشيش» ساخته اخير اسكات استوارت اثري است ملهم از يك ايده‌‌ سينمايي كهن و برآيندي از فرآيند درهم جوش چندين ژانر نه چندان مرتبط سينمايي.

فيلمي است كه هم مايه‌هاي اكشن و هم تصويرگري‌هاي تخيلي و هم رهاوردهاي علمي و نيز كاتاليزورهايي از هيجان را در بستري از نشانه‌گذاري‌هاي مذهب و كليسا به صورت تلفيقي در خود دارد و به عبارت ديگر ملغمه‌اي است از ژانرهاي سينمايي در هم جوش و كليسا كه البته نه ژانرهايش آن چنان كه سابقه داشته و توقع مي‌رفته، ژانر است و نه كليسايش كليسا.

فيلم داستان مبارزه دون كيشوت‌وار يك كشيش است براي فايق آمدن بر سيطره حكومتي مستبد و ويرانگر و در اين ميان ايده‌ ژانرهاي سينمايي در تلاقي با بستر روايي فيلم منجر به توليد كشيش شده است؛ فيلمي كه همين تلفيق و بداهه به كار رفته در آن اثري خاص آفريده؛ اثر خاصي كه الزاما به معناي توفيق در ايجاد جهان سينمايي نو و جذاب نيست.

در فيلم «كشيش» كنار هم قرار گرفتن فضاي اكشن فانتزي،‌ هيجاني، تخيلي و پست مدرن موجب برهم خوردن تناسب زيبايي شناسانه تصوير شده است؛ به نحوي كه به جاي آن كه با جلو رفتن فيلم، مخاطب هر چه بيشتر با داستان و مضمون و فضاي فيلم و آدم‌هايش درگير شود، آن را پس مي‌زند و از آن فاصله مي‌گيرد.

آنچه به عنوان تم اصلي فيلم «كشيش» در قامت كشيش فيلم با بازي پل بتاني روايت مي شود، در واقع يك فضاي فانتزي است كه دنيايش بشدت ايزوله و بي تناسب است، معلوم نيست اسكات استوارت با ساختن اين فيلم قصد اداي دين به كدام يك از ژانرها و يا مجموعه‌اي از گونه هاي سينماي را داشته است و يا اينكه چرا پيش و بيش از آن كه به چنين چيزي توجه كند، تلاش نكرده تا ابتدا با فضاسازي درست و اصولي، داستانش را خوب روايت كند و وقتي نتواند بستر مناسبي براي روايت داستاني اش فراهم آورد ديگر چه اهميتي دارد كه در فيلمش آش در هم جوشي از ژانرهاي متنوع و بي‌ربط سينمايي را كنار هم قرار دهد و نهايتا در بيش از 80 دقيقه مخاطب را خسته و كلافه كند؛ به نحوي كه احياي دوباره و حالا ديگر تكراري و ملال آور خون‌‌آشام‌ها را نيز به مولفه‌هاي اصلي فيلمش اضافه كند.

«كشيش» از كليسا گرفته تا خون‌آشام ها، از دون كيشوت گرفته تا انتقام، از وسترن گرفته تا اكشن هاي تخيلي، همه و همه را با استعانت از آثار سينمايي شاخص پيش از خود و البته بسيار بهتر از خود پديد آورده كه نتيجه اش احتمالا آن چيزي نشده كه كارگردان قصد اوليه‌اش را داشته است.

فيلم «كشيش» را مي‌توان تلاش نافرجامي دانست در ادامه حركت‌هاي كج‌دار و مريض و پرافت و خيز سينماي معاصر جهان براي رهايي و آزادي از سيكل معيوبي كه در آن گرفتار آمده؛ سينمايي كه قصه‌گويي در آن مرده و ديگر از دست تكنولوژي و نرم‌افزارهاي كامپيوتري هم كار چنداني برنمي‌آيد و ديگر نمي‌توان همه اميدها را براي لاپوشاني نقصان‌ها و كمبودها و عيب ها و كاستي ها به دست با كفايت جلوه‌هاي ويژه سپرد و مخاطب را مرعوب تكنولوژي پيچيده روز كرد؛ مخاطبي كه حالا ديگر چشم و دل سيرتر از اين حرف هاست كه سينماي امروز جهان در فيلم‌هايي از جنس كشيش و امثالش براي او مي سا‌زد.
پربازدیدترین آخرین اخبار