یادداشت
پیامدهای منفی استفاده از نیروی زمینی آمریکا در جنگ احتمالی با ایران
استفاده از نیروی زمینی در چنین جنگی میتواند اعتبار بینالمللی ایالات متحده را به شدت تحت تأثیر قرار دهد. پس از تجربیات تلخ گذشته در منطقه، بسیاری از کشورها نسبت به مداخلات نظامی گسترده دیدگاهی منفی دارند.
شهرام شمالی
به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری دانشجو، در جهان معاصر، جنگهای زمینی به عنوان پرهزینهترین و پیچیدهترین نوع درگیریهای نظامی شناخته میشوند. تجربههای تاریخی نشان دادهاند که ورود نیروهای زمینی به یک کشور، نهتنها به معنای آغاز یک نبرد نظامی، بلکه شروع زنجیرهای از پیامدهای عمیق و گاه غیرقابلپیشبینی در ابعاد سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و انسانی است.
در این میان، فرض استفاده از نیروی زمینی ایالات متحده در جنگ با ایران، سناریویی است که میتواند تبعات منفی گستردهای در سطح منطقهای و جهانی به همراه داشته باشد. تازهترین شواهد از منطقه نیز نشان میدهد که حتی عملیاتهای محدود و ویژه، چهبسا با اهداف پیچیدهتری مانند جستجوی اورانیوم در داخل ایران (نه صرفاً نجات خلبان) همراه بودهاند که با شکست مواجه شده و قابلیتهای نظامی آمریکا را در عمق خاک ایران زیر سؤال برده است.
نخستین و بارزترین پیامد چنین جنگی، افزایش چشمگیر تلفات انسانی است. جنگهای زمینی به دلیل درگیری مستقیم نیروها، استفاده از تاکتیکهای جنگ شهری و حضور غیرنظامیان در مناطق درگیری، معمولاً با خسارات جانی سنگین همراه هستند. ایران به عنوان کشوری با جمعیت زیاد، شهرهای بزرگ و ساختار اجتماعی پیچیده، در صورت وقوع جنگ زمینی، شاهد درگیریهایی گسترده و بیسابقه خواهد بود.
افزون بر این، تجربه تلاشهای ناموفق اخیر - نظیر عملیاتی که در جنوب اصفهان انجام شد، نشان میدهد که تصور اولیه درباره موقعیت نیروهای آمریکایی اشتباه بوده است. برخلاف گزارشهای اولیه که مأموریت را نجات خلبان ساقطشده در جنوبغرب ایران نزدیک استان کهگیلویه و بویراحمد معرفی میکرد، این عملیات در مرکز ایران و با هدفی دیگر انجام شده بود. این موضوع نشاندهنده ضعف اطلاعاتی و افزایش خطر تلفات برای نیروهای مهاجم در عمق خاک ایران است.
همچنین ایران به دلیل برخورداری از اقلیم خاص، حضور نیروهای مردمی مسلح در مرزها و دارا بودن تجربه هشت سال جنگ تحمیلی، میتواند به باتلاقی غیرقابل عبور برای نیروهای آمریکایی تبدیل شود. در چنین شرایطی، واشنگتن باید خود را برای تعداد بالایی از تلفات نیروهایش آماده کند. از سوی دیگر، شکست مأموریتهای هلیبرن اخیر که به نظر میرسد تلاشی ناموفق برای نفوذ و یافتن اورانیوم در داخل ایران بوده، نه نجات خلبان اثبات کرد که پدافند هوایی ایران به طور قابلتوجهی کارآمدتر از گذشته عمل میکند. این مسئله قابلیت اجرای عملیاتهای هلیبرن در عمق خاک ایران را بهطور جدی زیر پرسش برده و چهبسا به طور کامل کنار گذاشته شود.
از سوی دیگر، هزینههای اقتصادی چنین جنگی برای ایالات متحده و حتی اقتصاد جهانی بسیار سنگین خواهد بود. جنگهای زمینی نیازمند صرف منابع مالی عظیم برای اعزام نیرو، تأمین تجهیزات، پشتیبانی لجستیکی و مدیریت عملیات هستند. افزون بر این، هزینههای غیرمستقیم مانند درمان مجروحان، حمایت از خانواده نظامیان و بازسازی مناطق آسیبدیده نیز بر این بار مالی میافزاید. تجربه جنگهای طولانی نشان داده که این هزینهها میتوانند سالها پس از پایان درگیری ادامه داشته باشند و فشار قابلتوجهی بر بودجه دولتها وارد کنند.
در سطح جهانی، چنین درگیریای میتواند بازارهای اقتصادی را به شدت تحت تأثیر قرار دهد. ایران یکی از بازیگران کلیدی در حوزه انرژی است و هرگونه بیثباتی در این کشور، اختلالی جدی در عرضه نفت و گاز ایجاد میکند. این مسئله احتمال افزایش قیمت انرژی در سطح جهانی را فراتر از شرایط بحرانی فعلی میبرد و میتواند به رکود اقتصادی طولانیمدت در بسیاری از کشورها منجر شود.
از منظر سیاسی، استفاده از نیروی زمینی در چنین جنگی میتواند اعتبار بینالمللی ایالات متحده را به شدت تحت تأثیر قرار دهد. پس از تجربیات تلخ گذشته در منطقه، بسیاری از کشورها نسبت به مداخلات نظامی گسترده دیدگاهی منفی دارند. در این میان، اخراج اخیر ژنرالهای کارآزموده آمریکایی را نیز نمیتوان بیارتباط با این تحولات دانست. این جابجاییهای پرتنش در سطوح عالی فرماندهی، چهبسا نشانهای از مقاومت درونی در برابر چنین عملیاتهای پرریسکی باشد و بیانگر وجود شکاف عمیق راهبردی درون نهادهای نظامی و امنیتی آمریکا است. ورود به یک جنگ زمینی جدید ممکن است باعث افزایش انتقادات جهانی، کاهش حمایت متحدان و حتی بروز شکاف در ائتلافهای بینالمللی شود و جایگاه آمریکا را در نظام بینالملل تضعیف کند.
یکی دیگر از پیامدهای مهم، بیثباتی شدید در منطقه خاورمیانه است. منطقهای که از پیش نیز با چالشهایی نظیر درگیریهای داخلی، رقابتهای منطقهای و تنشهای مذهبی روبروست. یک جنگ گسترده میتواند این تنشها را تشدید کرده و دامنه درگیری را به سایر کشورها گسترش دهد.
از جنبه اجتماعی، جنگ پیامدهای عمیقی بر زندگی مردم کش
ورهای حاشیه خلیج فارس خواهد داشت: تخریب زیرساختها، موجهای گسترده آوارگی و مهاجرت، و همچنین تبعات روانی پایدار مانند اضطراب، افسردگی و اختلال استرس پس از سانحه (PTSD). از منظر زیستمحیطی نیز استفاده از تسلیحات سنگین و تخریب صنایع، آسیبهای جبرانناپذیری به طبیعت، منابع آب و خاک وارد میکند.
در نهایت، باید به این نکته اشاره کرد که جنگ زمینی معمولاً به سرعت پایان نمییابد. چنین درگیریهایی اغلب به جنگهای فرسایشی تبدیل میشوند که سالها طول میکشند. تجربه عملیاتهای ناموفق اخیر - که در آن یک مأموریت ادعایی نجات خلبان، در حقیقت تلاشی نافرجام برای نفوذ و یافتن اورانیوم از مسیر جنوب اصفهان بود - به خوبی نشان میدهد که کوچکترین اشتباه در محاسبات راهبردی و اطلاعاتی، میتواند به شکست کامل و زیر سؤال رفتن کل یک قابلیت نظامی بینجامد.
جمعبندی اینکه استفاده از نیروی زمینی آمریکا در جنگ با ایران، سناریویی است که پیامدهای منفی گسترده و چندبعدی به همراه دارد. از تلفات انسانی و هزینههای اقتصادی گرفته تا بیثباتی منطقهای و آسیبهای زیستمحیطی، همگی نشان میدهند که چنین گزینهای نتایجی فراتر از یک درگیری نظامی ساده خواهد داشت. تحولات اخیر - از جمله افشای ماهیت واقعی یک عملیات هلیبرن ناموفق در مرکز ایران، افزایش کارآمدی پدافند هوایی ایران، و اخراج ژنرالهای کارآزموده آمریکایی که گویای مقاومت درونی است - هشداری روشن برای واشنگتن محسوب میشود. هرگونه محاسبه راهبردی در آینده باید این واقعیتهای تلخ را پیش از هر اقدام احتمالی در نظر بگیرد.
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰
اخبار مرتبط