هزینههایی که جنگ روی دست ترامپ گذاشت !
به گزارش گروه بین الملل خبرگزاری دانشجو ؛پس از گذشت نزدیک به یک ماه از آغاز جنگ، دیگر نمیتوان با ادبیات «ضربه سریع» و «پیروزی فوری» از آن سخن گفت. آنچه در میدان رخ داده، نشان میدهد راهبرد آمریکا مبتنی بر «شوک و وحشت» —با وجود حجم بالای آتش و هزینه—به هدف سیاسی اصلی خود نرسیده است. نه ساختار سیاسی ایران فروپاشیده، نه سناریوی بیثباتی داخلی محقق شده، و نه جنگ به پایان سریع رسیده است. برعکس، تنگه هرمزی که باز بود از الان توسط ایران کنترل میشود و از طرفی این درگیری وارد فاز فرسایشی شده؛ جایی که زمان، منابع و تحمل سیاسی تعیینکننده نتیجه خواهند بود.
راهبرد آمریکا بر ایجاد رعب عمومی، هدف قرار دادن زیرساختها، و تلاش برای فروپاشی درونی استوار بود. اما دادههای میدانی تصویر دیگری ارائه میدهد. بر اساس گزارش منابع اطلاعاتی آمریکا که توسط رویترز منتشر شده، تنها حدود یکسوم از زرادخانه موشکی ایران بهطور قطعی نابود شده و بخش قابل توجهی همچنان عملیاتی باقی مانده است [۱]. این بدان معناست که توان تهاجمی ایران همچنان حفظ شده و امکان ادامه فشار در میدان وجود دارد.
در همین حال، مهمترین نشانه شکست راهبرد سریع را باید در مصرف بیسابقه مهمات آمریکا و متحدانش جستوجو کرد. گزارشها نشان میدهد آمریکا در ۱۶ روز نخست جنگ بیش از ۱۱ هزار مهمات مصرف کرده و حدود ۵ هزار مورد تنها در چهار روز ابتدایی استفاده شده است [۲]. این روند بهسرعت ذخایر تسلیحاتی را فرسوده کرده است. بهطوری که بر اساس همان گزارش، برخی سامانههای کلیدی مانند THAAD و PrSM در صورت تداوم جنگ، در بازهای کمتر از یک ماه به سطح بحرانی میرسند و جایگزینی آنها حدود ۵۰ میلیارد دلار هزینه دارد [۲}.
این بحران در مورد موشکهای کروز تاماهاوک حتی آشکارتر است. گزارش واشنگتنپست نشان میدهد آمریکا در کمتر از یک ماه بیش از ۸۵۰ موشک تاماهاوک شلیک کرده است [۳]، در حالی که ظرفیت تولید سالانه این موشکها تنها حدود ۹۰ تا ۲۰۰ فروند برآورد میشود. این یعنی آمریکا در چند هفته، چندین برابر تولید سالانه خود مصرف کرده است—شکافی عمیق میان «مصرف جنگی» و «ظرفیت صنعتی». چنین شکافی، در صورت تداوم، به یک محدودیت ساختاری تبدیل میشود.
این فشار محدود به آمریکا نیست. گزارشها نشان میدهد اسرائیل نیز با کمبود جدی موشکهای رهگیر مواجه شده و ذخایر دفاعی آن به سطح بحرانی نزدیک شده است [۱۴]. به بیان دیگر، جنگ هم در بعد تهاجمی و هم دفاعی وارد فاز فرسایش شده است.
در مقابل، ایران از ابتدا بر منطق جنگ نامتقارن و بلندمدت تکیه کرده است. این راهبرد بر اشباع پدافندهای گرانقیمت، هدف قرار دادن سامانههای هشدار، و استفاده از ابزارهای کمهزینهتر استوار است. اما آنچه این تصویر را کامل میکند، عملکرد قابل توجه توان موشکی ایران است.
گزارشهای میدانی نشان میدهد موشکهای ایران توانستهاند از لایههای پدافندی عبور کرده و اهداف بسیار محافظتشده را مورد اصابت قرار دهند—از جمله مراکزی با سطح حفاظت بالا مانند دیمونا و همچنین پایگاههایی که میزبان سامانههای حیاتی مانند آواکس هستند. در همین راستا، گزارش CNN از انهدام یک هواپیمای آواکس آمریکایی خبر میدهد [۱۰]. چنین رخدادی، در صورت تثبیت، به معنای ضربه به یکی از کلیدیترین ابزارهای برتری اطلاعاتی آمریکا است. همچنین برخی تحلیلها حاکی از آن است که ایران هنوز از تمام ظرفیت موشکی پیشرفته خود استفاده نکرده و توان تشدید در اختیار دارد.
در کنار این، عملکرد پدافند ایران نیز برخلاف ادعاهای اولیه آمریکا، قابل توجه و رو به بهبود بوده است. گزارشها از ساقط شدن پهپادهای پیشرفته و به چالش کشیده شدن جنگندههای نسل پنجم حکایت دارد. این تحولات نشان میدهد برتری مطلق هوایی که آمریکا بر آن حساب کرده بود، بهسادگی محقق نشده است.
اما شاید تعیینکنندهترین میدان این جنگ، اقتصاد جهانی باشد. تنگه هرمز—که حدود ۲۰ درصد نفت جهان از آن عبور میکند—به مهمترین اهرم ایران تبدیل شده است. تحلیل فدرالرزرو دالاس نشان میدهد اختلال در این مسیر میتواند قیمت نفت را به حدود ۹۸ دلار رسانده و رشد اقتصادی جهانی را تا ۲.۹ واحد درصد کاهش دهد [۴]. در سناریوهای طولانیتر، قیمتها حتی میتواند به بازه ۱۱۵ تا ۱۳۲ دلار افزایش یابد. (در زمان نوشتن این یادداشت نفت تگزاس به بالای ۱۰۰ دلار رسیده است)
این افزایش قیمت بهسرعت به بازار مصرف منتقل شده است؛ و باعث افزایش هزینههای تولید و ریزش بازارهای مالی به اندازه ۱۲ تریلیون دلار شده است٬ رقمی بالاتر از مجموع اقتصادهای آلمان و انگلیس و ... [۱۲]همزمان، قیمت بنزین در آمریکا روند افزایشی گرفته و در برخی مناطق به بالاترین سطح خود از ماههای قبل رسیده است. افزایش قیمت بنزین بهطور مستقیم به یکی از حساسترین متغیرهای سیاسی در آمریکا تبدیل میشود. یکی از وعدههای اصلی د
ونالد ترامپ، کاهش قیمت انرژی و بنزین بود—و حتی پیش از جنگ، روندی کاهشی در قیمتها مشاهده میشد. اما با آغاز درگیری، این روند معکوس شد و افزایش قیمت سوخت عملاً یکی از مهمترین دستاوردهای اقتصادی او را تضعیف کرد. در نتیجه، جنگ نهتنها هزینه نظامی، بلکه هزینه سیاسی مستقیم برای ترامپ ایجاد کرده است.
در کنار آن، قیمت گازوئیل (diesel) رشد شدیدتری داشته و به یکی از بالاترین سطوح اخیر رسیده است [۱۳]. اهمیت گازوئیل در این است که مستقیماً هزینه حملونقل، لجستیک و تولید را افزایش میدهد. این افزایش دقیقاً در زمانی رخ داده که اقتصاد کشاورزی آمریکا در فصل کاشت قرار دارد. همزمانی افزایش قیمت سوخت و جهش قیمت کود—که در برخی بازارها تا ۵۴ درصد افزایش یافته [۵]—فشار سنگینی بر کشاورزان وارد کرده است. این موضوع از نظر سیاسی بسیار مهم است. کشاورزان یکی از مهمترین پایگاههای اجتماعی در آمریکا محسوب میشوند. افزایش هزینههای تولید در این مقطع، بهطور مستقیم نارضایتی در این گروه ایجاد میکند.
در کنار این، گزارش Politico نشان میدهد اختلال در تنگه هرمز باعث کمبود هلیوم و عناصر حیاتی شده که در صنایع پیشرفته—از پزشکی تا نیمههادیها—نقش کلیدی دارند [۱۱]. این یعنی جنگ به سطحی رسیده که حتی تولید فناوری را نیز تحت تأثیر قرار داده است.
در سطح کلان، اکونومیست به نقل از کریستین لاگارد رییس بانک مرکزی اروپا هشدار میدهد که این شوک انرژی ممکن است سالها ادامه یابد [۶]و برآوردها نشان میدهد تا ۳۰ درصد جریان نفت و ۲۰ درصد LNG جهان تحت تأثیر قرار گرفته است [۷]. به بیان دیگر، جنگ از یک درگیری منطقهای به یک بحران ساختاری در اقتصاد جهانی تبدیل شده است.
در کنار این فشار اقتصادی، شکافهای سیاسی نیز در حال تعمیق است. این جنگ با حمایت پایینتری در افکار عمومی آمریکا آغاز شده و روندی کاهشی دارد [۸]. در داخل جریان حامی ترامپ نیز اختلافات آشکار شده است؛ چهرههای شاخص جریان «ماگا» مانند تاکر کارلسون و جو روگان نسبت به ادامه جنگ انتقاد کردهاند و اذعان کردند با این جنگ حس خیانت از سمت ترامپ گرفتهاند [۹]چراکه ترامپ با شعار «اول آمریکا» رای بسیاری را به خود جلب کرد٬ در حالی که با این جنگ عملاْ «اول اسراییل» را اجرا میکند. همچنین استعفای جو کنت—از چهرههای دولت ترامپ—نشانهای از شکاف در درون ساختار تصمیمگیری دارد.
در اسرائیل نیز نشانههایی از کاهش ۱۵ واحد درصدی از جنگ [۱۵]و شکلگیری اعتراضات دیده میشود.
مجموع این دادهها نشان میدهد ایران توانسته در منطق فرسایش و تحمیل هزینه، موازنه را تغییر دهد. در چنین شرایطی، چشمانداز یک پیروزی سریع برای آمریکا عملاً از بین رفته است و بر أساس اذعان متخصصین روابط بینالملل و اقتصاد سیاسی نظیر جان مرشایمر و جفری ساکس٬ ایران دست برتر را در این جنگ دارد.
با این حال، هزینههای ایران نیز واقعی و سنگین بوده است: تخریب زیرساختها، آسیب به مناطق مسکونی، و تلفات انسانی. پرسش کلیدی اینجاست: اگر در چنین شرایطی مذاکرهای بدون تحقق شروط ایران انجام شود—در حالی که هنوز هزینه کافی به طرف مقابل تحمیل نشده—آیا این به معنای هدر رفتن این هزینهها نخواهد بود؟
واقعیت این است که اگر هزینه حمله برای آمریکا و اسرائیل ملموس و بازدارنده نباشد، احتمال تکرار جنگ بسیار بالاست. همچنین اگر تنگه هرمز بهعنوان اهرم بازدارندگی تثبیت نشود، یکی از مهمترین ابزارهای قدرت ایران از دست خواهد رفت.
بنابراین، مسئله اصلی دیگر «جنگ یا مذاکره» نیست، بلکه شرایط مذاکره است. مذاکرهای که بدون ایجاد بازدارندگی انجام شود، نه پایان جنگ، بلکه صرفاً وقفهای کوتاه تا دور بعدی آن خواهد بود.
در شرایط فعلی که روند تحمیل هزینه تازه به مرحله اثرگذاری رسیده—اما هنوز به سطح تصمیمساز نرسیده—طرح مذاکره زودهنگام، تصمیمی غیرعقلانی به نظر میرسد. تنها زمانی میتوان از توافق پایدار سخن گفت که طرف مقابل، نه از سر انتخاب، بلکه از سر اجبار، واقعیتهای جدید میدان را بپذیرد.
منابع
۱- رویترز، ۲۷ مارس ۲۰۲۶،
۲- بیزینس اینسایدر، مارس ۲۰۲۶،
۳-واشنگتنپست، ۲۷ مارس ۲۰۲۶،
۴- فدرالرزرو دالاس، ۲۰ مارس ۲۰۲۶،
۵-والاستریت ژورنال، ۲۸ مارس ۲۰۲۶،
۶- اکونومیست، ۲۶ مارس ۲۰۲۶،
۷- صندوق بینالمللی پول (به نقل از رویترز)، ۳۰ مارس ۲۰۲۶،
۸- بیبیسی، ۲۰۲۶،
۹- نیویورکتایمز، مارس ۲۰۲۶،
۱۰-سیانان، ۳۰ مارس ۲۰۲۶،
۱۱-پولیتیکو، ۱۴ مارس ۲۰۲۶،
۱۲-اینوستوپدیا، ۳۰ مارس ۲۰۲۶،
۱۳- سیانان، ۲۸ مارس ۲۰۲۶،
۱۴-سمافور، ۱۴ مارس ۲۰۲۶،
۱۵- جیوش اینسایدر٬ ۳۰ مارس ۲۰۲۶