گذار از «قدرت منطقهای» به «قدرت جهانی» با تسلط بر تنگه هرمز

به گزارش گروه بین الملل خبرگزاری دانشجو، تصویر غالب رسانههای مهم آمریکایی از «ایرانِ پساجنگ» بیش از آنکه بر سقوط و حذف ایران متمرکز باشد، بر تداوم اهمیت ایران در نظم منطقهای و حتی ارتقای نسبی جایگاه آن تأکید دارد.
تحلیل محتوای رسانههای مهم آمریکایی نشان میدهد که در مجموع حدود ۷۱ درصد از محتوای این رسانهها در خصوص ایرانِ پساجنگ به مؤلفههای «ارتقای جایگاه بینالمللی» و حدود ۲۹ درصد به مؤلفههای «تنزل جایگاه بینالمللی» اختصاص یافته است. این نسبت بهخوبی نشان میدهد که در روایت این رسانهها، جنگ الزاماً به معنای به حاشیهرفتن ایران نیست؛ بلکه میتواند در برخی حوزهها به افزایش وزن ژئوپلیتیکی آن منجر شود.
*ارتقاء از یک قدرت منطقهای به یک قدرت ژئواستراتژیک جهانی*
در میان مؤلفههایی که به ارتقای قدرت بینالمللی ایران معتقدند، مهمترین محور، ارتقا از یک قدرت منطقهای به یک قدرت ژئواستراتژیک جهانی است که حدود ۲۸ درصد از کل مضامین را تشکیل میدهد. این گزاره نشان میدهد که رسانههای مورد بررسی، ایران را دیگر صرفاً بازیگری محدود به خاورمیانه نمیبینند، بلکه آن را متغیری اثرگذار بر امنیت انرژی، تجارت جهانی و حتی موازنه قدرت بینالمللی با استفاده از نقش تنگه هرمز تلقی میکنند. پساجنگ، در این چارچوب، لحظهای است که ایران از موقعیت جغرافیایی و ظرفیتهای بازدارنده خود برای تبدیلشدن به بازیگری فرامنطقهای استفاده میکند.
*عبور از تنهاییِ استراتژیک*
دومین محور مهم مثبت، ارتقای قدرت ایران به عنوان بازیگری کلیدی در رقابت شرق و غرب و کاهش انزوای دیپلماتیک، با حدود ۲۳ درصد است. در این محور، ایرانِ پساجنگ بهعنوان یک قدرتِ وتوییِ دریایی تصویر میشود، برخی تحلیلگران اذعان کردهاند که ایران با کنترل تنگهٔ هرمز و اجازه عبور به کشتیهای خاص، آن را از یک آبراهه صرفاً بینالمللی، به فضایی نزدیک به قلمروی نفوذِ تنظیمپذیر تبدیل خواهد کرد. یعنی جایی که ایران نه فقط تهدید میکند، بلکه قواعد عبور را نیز سیاسی میسازد. در نتیجه، ایران از انزوای استراتژیک و دیپلماتیک خارج شده و جایگاه بینالمللی خود را ارتقاء داده است. جالب آنکه حتی رسانههای منتقد، ایران را عنصری تعیینکننده در معادلات جدید میدانند.
*تبدیل ایران به عاملی مؤثر در تعیین قیمت جهانی انرژی*
سومین مؤلفهای که به ارتقای جایگاه بینالمللی ایران کمک میکند، نقش تعیینکننده ایران برای قیمت انرژی است. این مؤلفه حدود ۲۰ درصد از محتواها را به خود اختصاص داده است. تمرکز بر تنگه هرمز، جریان نفت و شوکهای قیمتی نشان میدهد که ایران در نگاه این رسانهها، از طریق موقعیت ژئواکونومیک خود قادر است بر بازارهای جهانی فشار وارد کند. بنابراین، حتی اگر ایران از منظر اقتصادی با محدودیت مواجه باشد، همچنان ظرفیت اثرگذاری ساختاری بر اقتصاد جهانی را حفظ خواهد کرد.
*استدلال طرفداران تنزل جایگاه ایران از چه مسیری است؟ *
اگرچه غالب تحلیلها ارتقای جایگاه بینالمللی ایران در دوره پساجنگ را محتمل دانستهاند، با این حال، برخی از تحلیلگران با پیشفرضگرفتن موفقیت و دستیابی به اهدافِ متجاوزان، معتقدند ایرانِ پساجنگ از نظر جایگاه بینالمللی تنزل مییابد. مهمترین مؤلفه منفی در این نگاه، «تضعیف نفوذ منطقهای و شبکههای نیابتی» با حدود ۱۳ درصد از مضامین است. پس از آن «افت ظرفیت صادراتی اقتصاد» با حدود ۹ درصد و «کاهش روابط با همسایگان و انزوای دیپلماتیک» با ۷ درصد از محتوا قرار میگیرند. در این بخش نیز روایت غالب این نیست که ایران حذفشده خواهد بود، بلکه همزمان با فرسایش برخی منابع قدرتآفرین ایران، در حال تبدیل به بازیگری پرهزینه، اما غیرقابل حذف است.
رسانههای مورد بررسی:
- New York Times
- Economist
- Times
- Financial Times
- Wall Street Journal
- Foreign Affairs
- Foreign Policy
روش: فراتحلیل
بازۀ زمانی: ۱ تا ۱۸ فروردینماه ۱۴۰۵
شناختیک، پشتیبان مدیریت شواهدمحور و توسعه مشارکتی ایران