بررسی عبرت‌های قیام حضرت مسلم (ع) بر مبنای اندیشه‌های رهبر شهید / تقاصِ تردید؛ چگونه «ترسِ خواص» مسیر تاریخ را از کربلا به عاشورا کشاند؟
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۴۰۷۵۸۹

بررسی عبرت‌های قیام حضرت مسلم (ع) بر مبنای اندیشه‌های رهبر شهید / تقاصِ تردید؛ چگونه «ترسِ خواص» مسیر تاریخ را از کربلا به عاشورا کشاند؟

فرا رسیدن ایام مسلمیه، بیش از آنکه بر مظلومیت سفیر کربلا دلالت داشته باشد، بازخوانی یک پرونده قطور تاریخی درباره «لحظه‌شناسی نخبگان» است. واکاوی سقوط کوفه نشان می‌دهد که تاریخ نه در میدان جنگ، بلکه در اتاق‌های فکر و در دوراهی «دنیاطلبی» یا «حق‌خواهیِ» خواص رقم می‌خورد. جایی که یک شهادتِ حق از سوی شریح قاضی یا یک ایستادگی از سوی سران قبایل، می‌توانست از وقوع فاجعه عاشورا جلوگیری کند، اما «حرص به زنده ماندن» ورق را برگرداند.
بررسی عبرت‌های قیام حضرت مسلم (ع) بر مبنای اندیشه‌های رهبر شهید / تقاصِ تردید؛ چگونه «ترسِ خواص» مسیر تاریخ را از کربلا به عاشورا کشاند؟

به گزارش گروه فرهنگ و هنر خبرگزاری دانشجو، تاریخ، نه مجموعه‌ای از حوادث تصادفی، بلکه برآیند تصمیمات انسانی در لحظات بحرانی است. فاجعه‌ی عاشورا پیش از آنکه در گودال قتلگاه رقم بخورد، در کوچه‌های غریب کوفه و در خانه‌های نخبگانی نضج گرفت که «عافیت» را بر «عاقبت» ترجیح دادند. این گزارش به کالبدشکافی نقش خواص در تنهایی سفیرِ حق و تطبیق آن با مصادیق معاصر می‌پردازد.


آسیب‌شناسی خواص؛ شکاف میان «معرفت» و «اراده»



بزرگترین عبرت ماجرای کوفه در این نکته نهفته است که عامل شکست، «جهل» نبود، بلکه «ترس و دنیاطلبی» بود.

شریح قاضی و کتمان حق: او حقیقت را می‌دید (وضعیت هانی بن عروه)، اما ترس از قدرت حاکم و میل به بقا، زبان او را در لحظه‌ی شهادتِ حق بست. این نشان می‌دهد که تخصص و دانش بدون شجاعت اخلاقی، در بزنگاه‌ها به ضد خود تبدیل می‌شود.

شبث بن ربعی؛ نخبگان نوسانی: او نه یک دشمن خارجی، بلکه دعوت‌کننده‌ی امام بود. اما هنگامی که منافع دنیوی و تهدیدهای ابن‌زیاد پیش آمد، از یک «نامه‌نویسِ مشتاق» به یک «سرکوب‌گرِ فعال» تبدیل شد. این الگوی نخبگانی است که به دلیل عدم ریشه‌دوانی در تقوا، با هر بادی تغییر جهت می‌دهند.



فلسفه‌ی زمان‌آگاهی؛ تفاوت «شهیدِ زمان» و «توابِ پشیمان»



یکی از عمیق‌ترین فرازهای این واکاوی، تحلیل وزنِ تاریخیِ اقدامات است.

توابین: آن‌ها جان دادند، اما کارشان اثرگذار نبود؛ زیرا «دیر» اقدام کردند. وقتی امام کشته شد و حرکت تاریخ به سمت سراشیبی رفت، دیگر توبه‌ی خونین نیز نمی‌توانست مسیر را عوض کند.

شهدای کربلا: آن‌ها در وقت خود آمدند. بیانات رهبر شهید به ما می‌آموزد که «قیمتِ هر عمل به زمانِ آن است». هزاران کشته‌ی توابین، به اندازه‌ی ۷۲ تن شهدای کربلا در تغییر مسیر بشریت نقش نداشتند، چون در لحظه‌ی نیاز، امام را تنها گذاشتند.



استراتژی «اقلیتِ منسجم» در برابر «اکثریتِ پراکنده»



تحلیلِ تنهایی مسلم بن عقیل یک درسِ تشکیلاتیِ بزرگ دارد: برای پیروزی حق، همیشه نیاز به حضور همه‌ی مردم نیست. اگر تنها صد نفر از خواصِ مؤمن که ادعای وفاداری داشتند، در کنار مسلم می‌ماندند و خانه‌ای را «مقر فرماندهی» قرار می‌دادند، ساختار ارعابِ ابن‌زیاد فرو می‌پاشید.

تنهایی مسلم در کوچه‌های کوفه، حاصلِ پراکندگیِ خواص بود که به تبعِ آن، عوام نیز متفرق شدند.



تعمیم به تاریخ معاصر؛ درسِ الجزایر



رهبر شهید با هوشمندی، این قاعده‌ی تاریخی را به تحولات قرن بیست و یکم پیوند می‌زنند:
در الجزایر، جبهه اسلامی پیروز شد، اما در لحظه‌ی کودتا و استقرار حکومت نظامی، خواص و مسئولین آن جبهه دچار «تردید»، «ضعف» و «نزاع بر سر ریاست» شدند.

اگر در همان ساعات اولیه‌ی حساس، مردم به میدان فراخوانده می‌شدند، تاریخ معاصر اسلام در آفریقا مسیر دیگری می‌یافت. این نشان می‌دهد که سنت‌های الهی در کوفه و الجزایر و ایران یکسان عمل می‌کنند.

پربازدیدترین آخرین اخبار