تحلیل بیژن عبدالکریمی در خصوص رهبری شهید امام خامنه‌ای
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۳۸۵۵۹۰

تحلیل بیژن عبدالکریمی در خصوص رهبری شهید امام خامنه‌ای

بیژن عبدالکریمی، استاد فلسفۀ  در خصوص رهبری امام خامنه‌ای (رحمه الله علیه) مطالبی را مطرح کرد.
تحلیل بیژن عبدالکریمی در خصوص رهبری شهید امام خامنه‌ای

به گزارش گروه دانشگاه خبرگزاری دانشجو،  بیژن عبدالکریمی، استاد فلسفۀ  در خصوص رهبری امام خامنه‌ای (رحمه الله علیه) مطالبی را مطرح کرد که متن زیر گفتگو با این استاد دانشگاه است:

ـ آقای دکتر! در دهه‌های ۷۰ و ۸۰ و نیمۀ نخست دهۀ ۹۰ شمسی، بسیاری از افراد جامعه شما را در زمرۀ نقادان آقای خامنه‌ای برمی‌شمردند، اما از نیمۀ دوم دهۀ ۹۰ شمسی، مواضع شما به تدریج تغییر کرد تا آنجا که در سال‌های اخیر بار‌ها تکرار کردید که آماده‌اید در راه خامنه‌ای و دفاع از ایشان جان دهید و تا آخرین قطرۀ خون خود در کنار وی ایستاده‌اید. این تغییر جهت را چگونه توجیه می‌کنید؟

عبدالکریمی: به‌هیچ‌وجه تغییر جهتی در کار نبوده است. انقلاب ایران عمدتاً در بستر سنت تفکر اسلامی شکل گرفته است. اکثر قریب به اتفاق رهبران فکری، اجتماعی و سیاسی انقلاب ایران، از جمله آقای خامنه‌ای از حوزه‌های علمیه ما و از بطن سنت تفکر اسلامی برخاسته‌اند. آنان جملگی، از عالَم سنت به عالَم مدرن پا نهاده‌اند، این در حالی است که بنده، به عنوان فردی برخاسته از خانواده و طبقۀ متوسطِ رو به پایین، عمدتاً به عالَم مدرن تعلق داشتم، و تحت تأثیر شریعتی و سپس دیگر مطالعاتم، به تدریج، به دلیل تجربه‌ای زیسته از نیهیلیسم جهان مدرن، با شدّت و حدّت بیشتری به عالَم سنت و میراث عظیم دینی و معنوی‌مان روی آوردم. طبیعی است که چشم‌انداز و ایستنگاه من نمی‌توانست با شخصیت‌هایی، چون مرحوم مطهری، مرحوم بهشتی یا آقایان خمینی و خامنه‌ای یکی باشد. همچنین اکثر قریب به اتفاق رهبران فکری انقلاب، از جمله آقای خامنه‌ای اصالتاً فردی حوزوی بودند، در حالی که بنده عمدتاً از نهاد مدرنی به نام دانشگاه برخاسته بودم. آنان عمدتاً مردان فقه و سیاست بودند، و من عمدتاً اهل فلسفه بودم. آنان از میراث نظری عرفان ابن عربی، فلسفه اسلامی، حکمت صدرایی و... تغذیۀ معنوی شد‌ه‌اند و من معلم فلسفۀ غرب هستم؛ لذا کاملاً طبیعی است که بنده، به اعتبار خاستگاه‌ها و چشم‌انداز‌ها، با این بزرگوران اختلافاتی نظری داشته باشم؛ لذا در نخستین سال‌های حضور اجتماعی و فرهنگی‌ام در سپهر جامعۀ ایران به نقد تفکر تئولوژیک، فقدان مواجهۀ حِکمی و متافیزیکی با مدرنیته و تمدن غرب، فقدان معاصرت در حوزه‌های علمیه، مواجهۀ سیاسی با مقولۀ فرهنگ، نظریۀ دینی‌سازی و اسلامی‌سازی علوم جدید و ایدۀ علوم انسانی اسلامی و... بپردازم. اما همۀ این موضوعات مباحثی نظری، فلسفی و طلبگی بود که کماکان می‌تواند ادامه داشته باشد. اما از نیمۀ دوم دهۀ ۹۰ شمسی احساس کردم که باید پا به حوزۀ سیاست بگذارم، چرا که دیگر مسأله، اختلاف نظر‌های فکری، فلسفی و فرهنگی نیست بلکه مسأله، حفظ کیان ملی، تمامیت ارضی، استقلال سیاسی و حاکمیت ملی کشور است، یعنی همان چیزی که بسیاری از روشنفکران، دانشگاهیان و کنشگران سیاسی و اجتماعی ما، به دلیل غربزدگی مفرطشان آن را از یاد برده بودند؛ لذا به این نتیجه رسیدم که کشور و ایران عزیز ما، یعنی یگانه خانه و یگانه زمین بازی ما در خطر از دست رفتن است. زیرا برای هر گونه بحث، اختلاف نظر و جدل‌های فکری، فلسفی، سیاسی و ایدئولوژیک، ابدا باید زمینی برای بازی و کنشگری وجود داشته باشد و در صورت از بین رفتن این زمین، دیگر ما خانه و مأوایی برای اندیشیدن و کنشگری نخواهیم داشت. بنابراین، در عین حفظ مواضع نظری و فلسفی‌ام کوشیدم به دفاع از کیان ایران عزیزتر از جان بپردازم؛ و بی‌تردید، رهبری حکیمانه و خردمندانۀ آقای خامنه‌ای یکی از بنیادی‌ترین مؤلفه‌های حفظ کیان کشور بوده است و ایشان را باید بنیان‌گذار یا یکی از مهم‌ترین معماران ایران نوین دانست، یعنی ایرانی که به واسطۀ رهبری ایشان به یکی از مهم‌ترین آرزو‌های یک قرن‌ونیمۀ اخیر خویش، یعنی نیل به استقلال سیاسی دست یافت و به همین دلیل، این روز‌ها مورد شدیدترین حملات دشمنان استقلال این کشور قرار گرفته است. آنجا بود که صراحتاً و بی‌پروا، بدون هیچ‌گونه توجه و ملاحظه به بدنۀ اجتماعی خویش، اعلام داشتم که در راه حفظ کیان و تمامیت ارضی ایران و استقلال سیاسی کشور، تا آخرین قطرۀ خون خویش در کنار خامنه‌ای ایستاده‌ام و به سهولت آماده‌ام در راه دفاع از ایشان برای تحقق و حفظ آرمان استقلال سیاسی کشور جان دهم. به همین دلیل است که معتقدم هیچ‌گونه تغییر جهت عمده‌ای در مواضع سیاسی و اجتماعی بنده در این چنددهۀ عمر فرهنگی و اجتماعی‌ام صورت نگرفته است.

ـ به بیان دیگر، آیا دفاع شما از ایشان، صرفاً یک دفاع سیاسی بوده است و هیچ جنبۀ دیگری نداشته است؟

ـ خیر، این نتیجه‌گیری به‌هیچ‌وجه درست نیست. زیرا هر گونه موضع‌گیری سیاسی و اجتماعی خود مبتنی بر پاره‌ای مبانی نظری، فلسفی و فرهنگی است؛ و بدون وجود مواضع مشترک فکری و نظری نمی‌توان از مواضع سیاسی مشترک برخوردار بود. در قیاس با غرب‌پرستی و غرب‌سالاریِ بخش بزرگی از روشنفکران، دانشگاهیان و اقشاری از جامعۀ ایران، آقای خامنه‌ای بر رهایی از خودباختگی، حس خودکم‌بینی و عقدۀ حقارت نسبت به غربی‌ها و بر خودباوری و عزت نفس ملت بزرگ ایران تکیه و تأکید داشتند. ایشان «مظهر خودآگاهی ملی و تاریخی ما» بوده و هستند. اینها نیز ارزش‌های بسیار بزرگ و متعالی‌ای هستند که من آشکارا از آنها دفاع کرده، به سهولت حاضرم خودم را فدایشان کنم.

ـ بگذارید، آشکارا و بی‌پیرایه بپرسم: آیا شما آقای خامنه‌ای را «رهبری الهی» می‌دانید؟

ـ پاسخ به این پرسش برایم بسیار سهل و ساده است، لیکن از فهم مخاطبان و سوءتفسیر‌ها و بدفهمی‌های آنان در امان نیستم. پاسخ به این پرسش بستگی تام به این دارد که شما از «رهبری الهی» چه چیز را مراد می‌کنید. اگر مراد از «رهبری الهی» این باشد که برخی انسان‌ها منابع معرفتی خاصی، در خارج از سپهر آگاهی طبیعی، داشته، خداوند با برخی ازافراد، و نه همۀ افراد، نسبتی خصوصی دارد و این افراد، تعداد بسیار معدود و انگشت‌شماری هستند که از منابع معرفتی غیرقابل دسترس برای دیگران برخوردارند، خیر؛ من یک چنین باوری ندارم. اما همۀ کسانی که با روح سنن دینی و معنوی آشنایند، به‌خوبی از این حقیقت آگاهند که فرد مؤمن، به‌واسطۀ حضور قلب پیوسته و مستمرش به خداوند، نسبت آزادانه و گشوده‌ای را با حقیقت، جهان هستی و واقعیات آن برقرار می‌کند، نسبتی که حاصل خودمحوری و خودبنیادی و نتیجۀ ارادۀ معطوف به قدرت و ارادۀ معطوف به ثروت و شهوت نیست، لذا وی در این گشودگی‌اش به واقعیت‌ها، نسبتاً خارج از جزمیات‌های تئولوژیک و ایدئولوژیک، می‌تواند در تقدیر و سرنوشت یک ملت و قوم بزرگ تاریخی نقش‌آفرینی کرده، وارد روند «تاریخ اثرگذار» شود و با روح، جان و قلب یک ملت پیوند برقرار کند. فرد رهاشده از فلسفه و متافیزیک غربی، به‌خوبی این حقیقت بزرگ را تجربه کرده است که چگونه اُنس و وِداد با حقیقت و غیب جهان، یعنی خداوند، و سجدۀ حقیقی در برابر آن نهادن، و خویشتن را در نسبت با وی فهمیدن، چه منبع قدرت درونی و معنوی‌ای را برای آدمی فراهم می‌سازد، تا آنجا که وی یک تنه، به کمک معدودی از مؤمنان و یارانش، می‌تواند در برابر بزرگترین قدرت‌های اهریمنی جهان بایستد و در مبارزه با ظلم و بی‌عدالتی جهان و نیز در مواجهه با مرگ اندک هراسی به خویش راه ندهد. در این معنا، خامنه‌ای بی‌تردید، یکی از رهبران الهی تاریخ بشر بوده است.

پربازدیدترین آخرین اخبار