پایان جنگ به سبک ایران؛ غرامت، تضمین و نظم جدید در تنگه هرمز
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۴۱۵۰۱۴
گزارش|

پایان جنگ به سبک ایران؛ غرامت، تضمین و نظم جدید در تنگه هرمز

یک توافق برای خروج از جنگ هرچند با دستاورد‌های کوتاه‌مدت اقتصادی که نقدشدن آن بالتجربه محل تردید است، باز هم بازی در زمین دشمن است و آنچه که ایران از یک توافق برای خاتمه جنگ نیاز دارد نه تعلیق جنگ همانند آتش‌بس جنگ ۱۲ روزه، بلکه پایان قطعی آن در یک چشم‌انداز بلندمدت با حفظ دستاورد‌های گران بهای میدان از تثبیت نظم جدید تنگه هرمز تا دریافت خسارت از متجاوز باید منتهی شود.
پایان جنگ به سبک ایران؛ غرامت، تضمین و نظم جدید در تنگه هرمز

به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری دانشجو؛ از جنگی که به قول ترامپ بنا بود سه روزه به پایان برسد، بیش از صد روز بدون دستیابی آمریکا به هیچ هدف استراتژیک خود گذشته، اما نباید فراموش ساخت که همچنان به موازات رفت و برگشت‌های دیپلماتیک، فضای نه جنگ- نه صلح هم در بین طرف‌های منازعه مشاهده می‌شود و حملات زیر آستانه در پساآتش‌بس نمودی از این ماجراست.

با این حال، اگر این حملات به شکل محتاطانه نه به عنوان سناریوی پیشران و مقدمه جنگ غافلگیرانه‌ای دیگر بلکه از منظر «دیپلماسی خشونت» برای تغییر و تثبیت معادلات نظامی و اکتساب دست برتر در چانه‌زنی تفسیر شود، این موضوع نشان از آن دارد که علی‌الظاهر آمریکا و ایران به دنبال یک درب خروج از جنگ می‌گردند که بتواند خواسته‌هایشان را هم محقق کند.

بر این اساس، همچنان که دفاع از کشور در میدان نبرد یک ضرورت حیاتی است، اهتمام به الزامات خروج از تنش هم به همان اندازه حائز اهمیت خواهد بود. چراکه پیروز حقیقی یک جنگ را نه آن طرفی که تیر اول را شلیک می‌کند، بلکه طرفی است که خواسته‌های خود را در پایان بر دیگری تحمیل می‌کند به تعبیر توماس شیلینگ «پایان دادن یک جنگ به اندازه آغاز مساعد آن به مهارت نیاز دارد».

شکستن چرخه شوم

دهه‌هاست که آمریکا با لابی‌گری صهیونیست‌ها در واشینگتن تلاش داشته تا از طریق فشار سیاسی و تحریم علیه اقتصاد ایران، این کشور را به زانو دربیاورد، اما چنین نشده است. با این حال، چهره فشار‌ها علیه ایران از سال قبل دگرگون شده و با تهدید عینی جنگ و سایه‌ی آن نیز پیوند جدی خورده است.

به تعبیر دیگر، محور آمریکایی-اسرائیلی اگرچه نتوانست در میدان نبرد به اهداف خود دست یابد، اما تلاش دارد تا با افزایش فشار و محاصره علیه اقتصاد ایران و نگه داشتن سایه جنگ بر فراز کشور، اقتصاد ایران را فلج کرده و از راه فروپاشی اقتصادی در جهت مقصود تسلیم ایران قدم بردارد.

‌می‌توان گفت از منظر دشمنان ایران، اگرچه جنگ نظامی به خودی خود نمی‌تواند ایران را به زانو دربیاورد و به بن‌بست منجر خواهد شد و با راه انداختن چرخه‌  مذاکره-جنگ-آتش‌بس به دنبال خسته کردن و به بن بست کشیدن اراده ملت ایران هستند.

در نتیجه، حتی یک توافق برای خروج از جنگ هرچند با دستاورد‌های کوتاه‌مدت اقتصادی که نقدشدن آن بالتجربه محل تردید است، باز هم بازی در زمین دشمن است.

آنچه که ایران از یک توافق برای خاتمه جنگ نیاز دارد نه تعلیق جنگ همانند آتش‌بس جنگ ۱۲ روزه، بلکه پایان قطعی آن در یک چشم‌انداز بلندمدت خواهد بود. این مهم نیز نه از حرف‌ها و وعده‌های پوچ که زدن زیر آنها به آسانی رقم می‌خورد بلکه می‌بایست با تضمین‌های عینی و واقعی محقق شود.

در واقع آنچه که جنگ باید برای ایران به ارمغان بیاورد نه فقط بقای ایران و دستاورد‌های تاکتیکی در پایان آن، بلکه باید شکل‌گیری نظم جدیدی باشد که یک دستاورد استراتژیک به حساب آید.

خصوصا که به طور سنتی، مهم‌ترین قابله‌ی نظم‌ها، جنگ‌ها خواهند بود. نظم جدیدی که در آن حضور و تهدید آمریکا به‌شدت کاهش پیدا کند، امنیت منطقه با مشارکت کشور‌های آن و با محوریت ایران تامین بشود و در نتیجه، چرخه مذاکره-جنگ-آتش‌بس شکسته شود. هر خاتمه‌ای برای جنگ رمضان غیر از این افق سیاسی-استراتژیک، می‌تواند به سرآغازی برای جنگ جدید تبدیل شود.

حق کسب خسارت

یک توافق باید به گونه‌ای رقم بخورد که نه‌تنها به جنگ پایان بدهد بلکه مجازاتی بر متجاوز تحمیل کند که آن را از تجاوزی دوباره بازدارد. این مسئله زمانی رقم می‌خورد که از طرفی، از حیث نظامی امکان تجاوز دوباره از بین برود و از طرفی دیگر، بازیگری که جنگ را آغاز کرده هم به عنوان متجاوز شناخته شده و هم تبعات آن را پذیرا باشد.

در واقع، آمریکایی که بدون دلیل موجه به ایران حمله کرده باید دست آخر به عنوان متجاوز تعیین شده و خسارت‌هایی که در جنگ بر ایران تحمیل کرده را خود بپردازد. در غیر این صورت، به جای زبان دیپلماسی، می‌بایست از شمشیر تیز میدان بهره برد.

همچنان که رهبر معظم انقلاب در اولین پیام خود فرمودند: «به هر صورت ما از دشمن غرامت خواهیم گرفت و اگر امتناع کند به اندازه‌ای که تشخیص بدهیم از اموالش برخواهیم داشت و اگر آنهم مقدور نباشد به همان اندازه از اموالش را نابود خواهیم کرد.»

تغییر پارادایم دیپلماسی

از منظر تئوریک، دیپلماسی تنها ابزاری همانند دیگر ابزار‌ها از جمله گزینه‌های امنیتی و نظامی از جعبه‌ابزار سیاست خارجی است که می‌بایست در مسائل متناسب از آن در جهت تامین منافع ملی یک کشور بهره برد.

با این وجود، در سطح عملی، از دهه ۸۰ دیپلماسی ایران بیش از آنکه در خدمت منافع ملی این کشور قرار بگیرد به مثابه «دیپلماسی وارونه» در جهت تامین منافع طرف‌های غربی با دستاویز اعتمادسازی از سوی آنها قرار گرفته بود. بدیهی است که تداوم چنین سبکی از «دیپلماسی برجامی»، باز هم به شکست‌هایی منتج خواهد شد که در همان برجام اوج آن متجلی شد.

حال اکنون که پس از جنگ مشخص شد «همه گزینه‌های روی میز» هم نمی‌تواند ایران را به تسلیم وادار کند و همچنین ایران هم از توان نظامی مهمی در برابر آمریکا و رژیم صهیونیستی برخوردار بوده و قدرت نظامی خود را برآنها دیکته کرده است دیپلماسی باید به تعریف اصلی و حقیقی خود بازگردد؛ ابزاری برای تامین منافع ملی خلاصه شود.

در حقیقت، به عکس رویکرد‌های تجربه‌شده‌ای که مذاکره را «مقدس» و تنها راه می‌دانستند، مذاکره باید در کنار و همراه با میدان به مثابه دو بال تامین‌کننده منافع ملی قرار بگیرد. همچنانکه از منظر چینی‌ها در جنگ کره «جنگ و صلح دو روی یک سکه بودند و مذاکرات ادامه میدان جنگ بود»، دیپلماسی پساجنگ رمضان ایران نیز باید به همین شکل در امتداد میدان معنایابی کند.

از این حیث با تغییر پارادایم دیپلماسی، سیاست خارجی ایران بیش از آنکه بخواهد از گسترش آتش جلوگیری و یا خواست جریانات داخلی را تامین کند باید حتی با استفاده از گزینه نظامی در ترکیب با ابزار دیپلماسی، هدف پایان قطعی جنگ را رقم بزند.

در غیر این صورت می‌توان اذعان کرد که سیاست خارجی ایران مصداق همان هشداری خواهد شد که هنری کیسینجر، وزیر اسبق امور خارجه آمریکا بیان کرده است: «سیاست خارجی با این خطر مواجه است که به جای شکل‌دهی به آینده جهان، تبدیل به بخشی از سیاست‌های داخلی شود. اگر کشور‌های بزرگ سیاست‌های خود را با این روش و به صورت داخلی انجام دهند، روابط آنها درصحنه‌ی بین‌المللی دچار اختلالات ناگزیری خواهد شد.»

 

 

پربازدیدترین آخرین اخبار