تشریح آخرین وضعیت معادلات ایران، آمریکا، تنگه هرمز و وضعیت ذخایر نفتی
به گزارش گروه اقتصادی خبرگزاری دانشجو، مجید شاکری، کارشناس اقتصادی، در برنامه «به وقت ایران» با تشریح ابعاد فنی و سیاسی موضوع واردات کالاهای اساسی از آمریکا، تأکید کرد که نباید میان تحلیل اقتصادی و ملاحظات سیاسی خلط مبحث صورت گیرد.
آیا درست است که بگوئیم ذخائر نفتی آمریکا در حال اتمام بود و ما نباید تفاهمنامه را امضاء میکردیم؟
مجید شاکری، کارشناس اقتصادی، با اشاره به ابعاد اقتصادی تحولات اخیر بازار انرژی و مذاکرات، تأکید کرد که نگاه آمریکا به توافق صرفاً از زاویه کاهش قیمت نفت یا بازگشایی تنگه هرمز نیست، بلکه مسئله اصلی واشنگتن کاهش ذخایر انرژی و محدودیت زمانی برای مدیریت این بحران بوده است.
وی با اشاره به اظهارات مقامات آمریکایی گفت: طرف آمریکایی خود اذعان کرده بود که تنها برای چند هفته دیگر ذخایر کافی در اختیار دارد و در مقطعی که تحت فشار قرار گرفته بود، امضای توافق باعث شد از شرایط دشوار خارج شود. از این رو، این تصور که با کاهش قیمت نفت یا بازگشایی تنگه هرمز، آمریکا بدون دستاورد از بحران عبور کرده، با واقعیت منطبق نیست.
این کارشناس اقتصادی با یادآوری تحلیلهای پیشین خود درباره زمان مناسب برای ورود به توافق اظهار داشت: پیش از آنکه دونالد ترامپ بهصراحت درباره اهمیت ذخایر انرژی سخن بگوید، تأکید کرده بودیم که ماه جولای برای آمریکا از این جهت مقطع حساسی است و اگر قرار باشد توافقی صورت گیرد، باید پیش از رسیدن به این نقطه زمانی انجام شود.
شاکری افزود: علت این موضوع آن بود که آمریکا در کنار گزینه توافق، گزینه دیگری نیز در اختیار داشت و آن کاهش مصرف انرژی بود. اگر واشنگتن ناچار میشد این مسیر را در پیش بگیرد، قدرت چانهزنی ایران در مذاکرات بهمراتب کاهش مییافت.
وی درباره پیشبینیهای مطرحشده پیرامون جهش قیمت نفت در جریان جنگ نیز گفت: برخلاف برخی تحلیلها که از افزایش قیمت نفت تا سطوح ۱۵۰ دلار سخن میگفتند، از همان روزهای نخست تأکید داشتم که اگر میانگین قیمت نفت در چهار فصل سال بالاتر از ۸۵ دلار تثبیت شود، این به معنای موفقیت ایران خواهد بود و نه الزاماً جهشهای مقطعی قیمت.
این کارشناس اقتصادی یکی از مهمترین عوامل جلوگیری از افزایش شدید قیمت نفت را کاهش مصرف جهانی دانست و تصریح کرد: در این میان، کاهش مصرف چین نقش تعیینکنندهای داشت و این کشور بین ۳.۵ تا ۴.۶ میلیون بشکه در روز از مصرف خود کاست. البته این اقدام به معنای همراهی چین با آمریکا یا تلاش برای ضربه زدن به ایران نبود، بلکه نتیجه محدودیتهای ایجادشده در واردات انرژی بود.
وی ادامه داد: همزمان، چین فشارهای دیگری را نیز علیه آمریکا اعمال کرد که از جمله آن میتوان به فروش اوراق قرضه آمریکا اشاره کرد؛ اقدامی که حتی در سال ۲۰۱۵ نیز سابقه نداشت.
شاکری با بیان اینکه سایر اقتصادهای بزرگ از جمله ژاپن و تایوان نیز مصرف انرژی خود را کاهش دادند، گفت: اگرچه درصد کاهش مصرف در این کشورها از چین بیشتر بود، اما به دلیل بزرگی اقتصاد چین، کاهش مصرف این کشور از نظر حجمی اثر قابلتوجهتری بر بازار جهانی نفت گذاشت.
وی تأکید کرد: کشورهای غربی نیز این امکان را داشتند که همانند دوره جنگ اوکراین، از طریق سیاستهای مدیریت مصرف انرژی با بحران مقابله کنند؛ چنانکه در اروپا نیز دستورالعملها و توصیههایی مشابه تجربه جنگ اوکراین برای کاهش مصرف انرژی صادر شده بود.
این کارشناس اقتصادی با اشاره به هزینههای سیاسی این گزینه برای دولتهای غربی گفت: هرچند کاهش مصرف انرژی میتوانست آثار سنگینی بر سیاست داخلی کشورهای غربی بر جای بگذارد، اما این گزینه همچنان روی میز قرار داشت. از همین رو، ایران باید پیش از آنکه آمریکا ناچار به اجرای چنین سیاستی شود، از شرایط موجود برای افزایش قدرت چانهزنی خود استفاده میکرد.
شاکری در پایان خاطرنشان کرد: اگرچه قیمت نفت پس از تحولات اخیر کاهش یافته است، اما مسئله اصلی که نگرانی دولت ترامپ را شکل داده، کاهش ذخایر انرژی بوده و این دغدغه همچنان پابرجاست.
آیا طبق آمار تنگههرمز به حالت قبل از جنگ بازگشته؟
شاکری با تأکید بر اینکه نگرانی اصلی دولت آمریکا همچنان کاهش ذخایر انرژی است، اظهار داشت: برخلاف تصور برخی، این مسئله نهتنها برطرف نشده، بلکه همچنان ادامه دارد. در حال حاضر حتی بر اساس بدبینانهترین برآوردها، میزان عبور و مرور از تنگه هرمز به حدود یکچهارم سطح پیش از جنگ رسیده است.
وی افزود: ملاک اصلی برای ارزیابی وضعیت بازار انرژی، آمار هفتگی ذخایر نفتی آمریکاست. این آمارها نشان میدهد که هم ذخایر تجاری و هم ذخایر راهبردی آمریکا بهصورت مستمر در حال کاهش است. در برخی هفتهها کاهش حدود ۸ میلیون بشکهای در ذخایر و کاهش تجمیعی بیش از یک میلیون بشکهای نیز ثبت شده است.
این کارشناس اقتصادی با اشاره به نقش ذخایر راهبردی آمریکا تصریح کرد: این ذخایر برای مواقع افزایش قیمت نفت و مدیریت شوکهای بازار نگهداری میشود، اما اکنون به سطحی نزدیک شده که امکان برداشت بیشتر از آن محدود است. هرچند قرار نیست این ذخایر به صفر برسد، اما کاهش آن تا سطوح فعلی نیز پیامدهای مهمی برای بازار دارد.
شاکری ادامه داد: در صورت ادامه این روند، کشورهای غربی در ماه جولای با کاهش ذخایر به کمتر از سطح تکلیفی تعیینشده از سوی آژانس بینالمللی انرژی مواجه میشدند. در چنین شرایطی، یا باید استانداردهای ذخیرهسازی خود را کاهش میدادند که پیام منفی به بازار ارسال میکرد، یا بهصورت همزمان اقدام به خرید گسترده نفت میکردند که آن نیز سیگنال افزایشی برای قیمتها محسوب میشد. حتی خودداری این کشورها از فروش ذخایر نیز میتوانست آثار منفی مشابهی بر بازار داشته باشد.
وی با استناد به تازهترین دادههای تردد دریایی در تنگه هرمز گفت: آمارهای مربوط به ۲۹ ژوئن نشان میدهد تنها ۲۳ شناور وارد تنگه هرمز شدهاند که ۱۵ فروند از مسیر شمال و ۸ فروند از مسیر جنوب بوده است. همچنین پنج شناور نیز با سامانه شناسایی خاموش (Dark) وارد منطقه شدهاند.
این کارشناس اقتصادی افزود: در همین بازه زمانی تنها ۱۹ شناور از تنگه خارج شدهاند؛ یعنی مجموع تردد ورودی و خروجی به حدود ۴۲ فروند رسیده است که با احتساب شناورهای دارای سامانه خاموش نیز فاصله قابل توجهی با شرایط عادی دارد. این در حالی است که پیش از آغاز جنگ، روزانه حدود ۱۳۵ تا ۱۴۰ کشتی از تنگه هرمز عبور میکردند؛ بنابراین برخلاف برخی برداشتها، تنگه هرمز هنوز به وضعیت عادی بازنگشته است.
شاکری در پایان خاطرنشان کرد: کاهش قیمت نفت در شرایط فعلی ناشی از بازگشت کامل شرایط به وضعیت عادی نیست، بلکه بازار با این انتظار معامله میکند که تنگه هرمز در آینده بهطور کامل بازگشایی خواهد شد. به همین دلیل نیز آمریکا همچنان برای جبران کاهش ذخایر خود از موجودی انبارها استفاده میکند و روند افت ذخایر ادامه دارد.
در حال حاضر بعد از امضای تفاهمنامه ذخائر نفتی آمریکا در چه وضعیتی قرار دارد؟
شاکری با بیان اینکه اهمیت کاهش ذخایر آمریکا صرفاً به حجم آن محدود نمیشود، گفت: آمریکا پنج مجموعه ذخیره راهبردی مجزا در اختیار دارد که یکی از آنها نقش مستقیمی در مدیریت بازار و قیمتگذاری انرژی ایفا میکند و اکنون همین بخش در بدترین وضعیت قرار گرفته است.
وی ادامه داد: نخستین پیامد این وضعیت آن خواهد بود که آمریکا ناچار میشود صادرات فرآوردههای نفتی، بهویژه سوخت، به اروپا را محدود یا متوقف کند؛ موضوعی که میتواند تبعات قابل توجهی برای بازار انرژی اروپا به همراه داشته باشد.
این کارشناس اقتصادی با تأکید بر اینکه هدف ایران نباید ایجاد بحران برای مردم اروپا باشد، اظهار داشت: هدف، افزایش هزینههای راهبردی و شکست سیاستهای اروپا است، نه آسیب رساندن به مردم این کشورها. ابزارهای اقتصادی و انرژی نیز باید تا جایی مورد استفاده قرار گیرند که این هدف را محقق کنند.
شاکری با اشاره به اقدامات اخیر آمریکا در ایجاد مسیرهای جایگزین حملونقل انرژی، افزود: اینکه آمریکا با وجود محدودیتهای توافق، به سرعت به دنبال ایجاد کریدور جنوبی رفته، نشان میدهد زمان برای این کشور اهمیت ویژهای دارد. حتی در حداقل تفاسیر از توافق نیز این اقدام میتواند مصداق نقض تعهدات تلقی شود، زیرا آمریکا میتوانست حداقل 30 روز صبر کند تا چنین شائبهای ایجاد نشود و در عرصه بینالمللی نیز همراهی بیشتری کسب کند.
وی تصریح کرد: دلیل این شتاب آن است که مقامات آمریکایی دائماً وضعیت ذخایر انرژی خود را رصد میکنند و نسبت به ادامه روند کاهش آن نگران هستند. به همین دلیل نیز زمان برای آنها اهمیت راهبردی پیدا کرده است.
این کارشناس اقتصادی در پایان تأکید کرد: راهبرد مطلوب برای ایران آن است که شرایط به گونهای مدیریت شود که از یک سو قیمت نفت آنقدر افزایش پیدا نکند که کشورهای غربی به سمت سیاستهای سختگیرانه کاهش مصرف حرکت کنند و از سوی دیگر، آمریکا همچنان با امید به عادی شدن شرایط، ناچار به برداشت از ذخایر خود باشد. به گفته وی، آمارها نشان میدهد روند کاهش ذخایر انرژی آمریکا پس از پایان جنگ نهتنها متوقف نشده، بلکه با سرعت بیشتری نیز ادامه یافته است.
2 مانع مهم ترامپ برای ادامه جنگ علیه ایران چه بود؟
شاکری با رد این تصور که پرونده هستهای تنها عامل تعیینکننده در روابط ایران و آمریکا است، اظهار داشت: خاماندیشی است اگر تصور شود با حل موضوع هستهای، تمامی تحریمها برداشته خواهد شد. به گفته وی، ملاحظات راهبردی آمریکا فراتر از پرونده هستهای است و عوامل دیگری نیز در تصمیمگیریهای واشنگتن نقش دارد.
وی افزود: یکی از مهمترین محدودیتهای آمریکا، کاهش مستمر ذخایر انرژی است. تا زمانی که این کشور ناچار به برداشت از ذخایر راهبردی خود باشد، امکان ورود به یک جنگ گسترده را نخواهد داشت. در واقع، «ساعت ذخایر» همچنان علیه آمریکا در حال حرکت است و این موضوع یکی از بازدارندههای اصلی برای تشدید درگیریها محسوب میشود.
این کارشناس اقتصادی با اشاره به صادرات نفت ایران تصریح کرد: ایران همچنان نفت خود را صادر میکند و در وضعیت محاصره کامل قرار ندارد. از این رو باید مراقب بود که نفت ایران به بازار آمریکا راه پیدا نکند، زیرا برخی مفاد توافقهای اخیر به گونهای تنظیم شده که حتی امکان صادرات نفت ایران به آمریکا را نیز از نظر حقوقی منتفی نمیداند.
شاکری در ادامه درباره نیاز آمریکا به نفت خاورمیانه گفت: اگرچه آمریکا در مجموع صادرکننده خالص نفت و فرآوردههای نفتی است، اما در برخی بخشها، بهویژه برای تولید دیزل و برخی فرآوردهها، همچنان به نفت سبک خاورمیانه نیاز دارد. از سوی دیگر، بخشی از ظرفیت تولید کشورهای منطقه مانند کویت، عراق و حتی امارات به سرعت قابل بازگشت نیست، در حالی که ایران توان افزایش سریع تولید نفت خود را دارد و این مسئله برای بازار جهانی اهمیت بالایی دارد.
وی با اشاره به آمار مقاصد صادرات نفت و فرآوردههای نفتی منطقه افزود: بخش عمده صادرات انرژی منطقه همچنان به سمت چین انجام میشود و پس از آن کشورهایی مانند روسیه، ایران و سنگاپور در مقاصد اصلی قرار دارند؛ موضوعی که نشاندهنده نقش تعیینکننده بازار آسیا در تجارت انرژی است.
این کارشناس اقتصادی با انتقاد از دیدگاههایی که بر ایجاد منافع اقتصادی مشترک با آمریکا از طریق تجارت تأکید دارند، اظهار کرد: این تصور که میتوان با خرید کالا از آمریکا، انعقاد قراردادهای تجاری یا خرید هواپیماهای بوئینگ، اختلافات راهبردی میان دو کشور را برطرف کرد، دیگر با واقعیتهای پس از تحولات تنگه هرمز سازگار نیست. شرایط منطقه تغییر کرده و معادلات گذشته دیگر قابلیت بازگشت ندارد.
شاکری تأکید کرد: حتی پیش از این تحولات نیز چنین راهبردی از پشتوانه محکمی برخوردار نبود، اما اکنون با تغییر موازنههای ژئوپلیتیکی و امنیتی، اتکا به چنین تصوری بیش از گذشته غیرواقعبینانه است.
وی در بخش دیگری از سخنان خود، اقدامات اقتصادی ایران در جریان جنگ را مؤثر ارزیابی کرد و گفت: ایران در همان روزهای ابتدایی بحران توانست از دو مسیر بر اقتصاد غرب فشار وارد کند؛ نخست، افزایش هزینههای مصرف انرژی و مواد غذایی و دوم، اثرگذاری بر بازارهای مالی و نرخهای بهره بلندمدت.
شاکری افزود: برخلاف تصور بسیاری از تحلیلگران، تحولات اخیر بر نرخ سود اوراق بلندمدت آمریکا و همچنین سیاستهای پولی بانکهای مرکزی جهان اثر گذاشت. به گونهای که کشورهایی مانند ژاپن، اروپا، انگلیس و آمریکا ناچار شدند در مسیر سیاستهای پولی خود بازنگری کنند و انتظارات بازارها نسبت به افزایش مجدد نرخهای بهره تقویت شد.
وی در پایان خاطرنشان کرد: مجموعه این تحولات نشان میدهد ایران صرفاً در میدان نظامی اثرگذار نبوده، بلکه توانسته بر روندهای کلان اقتصاد جهانی و مسیر سیاستهای پولی بینالمللی نیز تأثیر بگذارد؛ موضوعی که باید در تحلیل موازنههای آینده مورد توجه قرار گیرد.
اساسا چرا آمریکا دوباره اقدام به محاصره دریایی ایران نکرده است؟
شاکری با اشاره به سناریوی احتمالی تشدید فشارهای آمریکا علیه صادرات نفت ایران، اظهار داشت: در شرایط کنونی، موضوع تنگه هرمز برای ایران از هر موضوع دیگری اهمیت بیشتری دارد. اگر آمریکا در آینده به سمت اعمال محاصره نفتی حرکت کند، این اقدام را در شرایطی انجام خواهد داد که معادلات بازار انرژی با گذشته تفاوت اساسی پیدا کرده است.
وی افزود: در حال حاضر، آمریکا تنگه هرمز را آنگونه که مدنظر خود بوده، کاملاً بازشده تلقی نمیکند، اما با وجود این، حاضر نشده ریسک اجرای یک محاصره کامل را بپذیرد و در عوض تلاش کرده مسیرهای جایگزین برای انتقال انرژی ایجاد کند.
این کارشناس اقتصادی تصریح کرد: زمانی که آمریکا پیشتر موضوع محاصره نفت ایران را مطرح میکرد، محاسباتش بر این مبنا بود که حذف نفت ایران از بازار، افزایش محدودی در قیمت نفت ایجاد خواهد کرد؛ اما امروز شرایط متفاوت است، زیرا هر بشکه نفت ایران که از بازار حذف شود، بر توازن ذخایر جهانی انرژی اثر مستقیم میگذارد و در وضعیت فعلی، هر بشکه نفت برای بازار اهمیت راهبردی پیدا کرده است.
شاکری با بیان اینکه صدور معافیتهای محدود نفتی از سوی آمریکا نباید بهعنوان امتیازی به ایران تلقی شود، گفت: این اقدام بیش از آنکه یک امتیاز باشد، ناشی از نیاز بازار جهانی انرژی است و نباید آن را بهعنوان عقبنشینی واشنگتن به نفع ایران تفسیر کرد.
وی در ادامه با اشاره به دیدگاه خود درباره فروش نفت ایران در دوران تحریم اظهار داشت: همواره معتقد بودهام که ایران باید نفت خود را بهصورت رسمی و خارج از چارچوب معافیتهای تحریمی به فروش برساند و اساساً نباید راهبرد کشور بر مبنای انتظار برای رفع تحریمها تنظیم شود.
این کارشناس اقتصادی با اشاره به تجربه تحریمهای گذشته گفت: در جریان جنگ لیبی، اروپا برای جبران کمبود نفت خود به نفت ایران نیاز پیدا کرد و با استفاده از معافیتهای موردی، نفت ایران را خریداری کرد؛ اما به محض پایان بحران، این معافیتها لغو شد و ایران بازار خود را از دست داد. به همین دلیل نباید آن تجربه مجدداً تکرار شود.
شاکری تأکید کرد: ایران نباید از معافیتهای ایجادشده برای بازگشت به بازارهای غربی استفاده کند، بلکه باید این فرصت را صرف توسعه بازارهای جدید صادراتی کند.
وی افزود: در سطح عالی مذاکرات نیز این اطمینان وجود دارد که صادرات نفت ایران به مقاصد فعلی، بهویژه چین، کاهش نخواهد یافت، زیرا جایگاه صادرات نفت ایران به چین در رقابت راهبردی میان آمریکا و چین از اهمیت ویژهای برخوردار است.
این کارشناس اقتصادی درباره نحوه استفاده از معافیتهای جدید نیز گفت: برنامه مشخصی برای بهرهگیری از این فرصت بهمنظور توسعه صادرات وجود دارد، اما به دلیل ملاحظات موجود امکان تشریح جزئیات آن فراهم نیست.
شاکری با تأکید بر اینکه ظرفیت تولید نفت ایران در کوتاهمدت تغییر محسوسی نخواهد داشت، اظهار داشت: هدف این نیست که صادرات فعلی به چین جای خود را به بازارهای دیگر بدهد، بلکه راهبرد طراحیشده بر حفظ بازارهای موجود و همزمان ایجاد مسیرهای جدید برای صادرات است.
وی در پایان خاطرنشان کرد: هیچکس تصور نمیکند که ایران صرفاً به دلیل یک معافیت ۶۰ روزه، بازارهای راهبردی خود را تغییر دهد. همچنین استفاده از معافیتهای جدید نیز الزاماً به معنای فروش نفت در چارچوب سازوکارهای موردنظر آمریکا نیست و برای حفظ استقلال در فروش نفت، راهکارهای دیگری نیز پیشبینی شده است.
بستن تنگههرمز توسط ایران، حمله به پایههای تمدن غرب بوده است و اروپاییها هرگز آن را فراموش نخواهند کرد
شاکری با اشاره به پیامدهای راهبردی تحولات اخیر در تنگه هرمز، تأکید کرد که این رخداد از نگاه کشورهای غربی صرفاً یک رویداد مقطعی نیست، بلکه به یک نقطه عطف ژئوپلیتیکی تبدیل شده است.
وی اظهار داشت: پس از اقدام ایران در تنگه هرمز، دیگر امکان بازگشت به شرایط پیشین وجود ندارد. در ذهن سیاستمداران و تصمیمگیران غربی، این اقدام بهصورت نمادین با بحران کانال سوئز مقایسه میشود و آن را در همان سطح از اهمیت راهبردی ارزیابی میکنند.
این کارشناس اقتصادی افزود: هرچند از نظر فنی میان کانال سوئز و تنگه هرمز تفاوتهای اساسی وجود دارد و یکی یک آبراه مصنوعی و دیگری یک گذرگاه طبیعی است، اما در ادراک سیاسی غرب، این تفاوتها اهمیت چندانی ندارد و اصل ماجرا به چالش کشیده شدن امنیت مسیرهای راهبردی تجارت جهانی است.
شاکری ادامه داد: در روایت غالب کشورهای غربی، آنچه در تنگه هرمز رخ داده، بهعنوان نقض آزادی کشتیرانی و تعرض به یکی از پایههای نظم تجاری و تمدن مدرن غرب تلقی میشود. از این منظر، پرونده تنگه هرمز برای آنها بسته نشده و به شرایط قبل نیز بازنخواهد گشت.
وی تصریح کرد: از نگاه غرب، اگر دولت آمریکا در این مقطع از ادامه پیگیری این موضوع صرفنظر کند، با سرنوشتی مشابه بریتانیا پس از بحران کانال سوئز مواجه خواهد شد؛ بحرانی که به نمادی از افول قدرت امپراتوری بریتانیا تبدیل شد.
این کارشناس اقتصادی خاطرنشان کرد: این برداشت صرفاً محدود به آمریکا نیست و در میان طیف گستردهای از رهبران کشورهای غربی نیز دیده میشود. به گفته وی، اظهارات مقامات ارشد اروپایی از جمله نخستوزیر یونان و رئیسجمهور فنلاند نیز نشان میدهد که این استعاره و این نوع نگاه در سطح تصمیمگیری غرب وجود دارد.
شاکری در پایان با تأکید بر اینکه نباید همه تحولات را صرفاً به پرونده هستهای تقلیل داد، اظهار داشت: تصور اینکه با حلوفصل موضوع هستهای، همه مسائل میان ایران و غرب پایان یافته و تحریمها نیز بهطور کامل برداشته خواهد شد، برداشتی سادهانگارانه است؛ زیرا پس از تحولات تنگه هرمز، معادلات امنیتی و ژئوپلیتیکی جدیدی شکل گرفته که مستقل از پرونده هستهای بر رفتار آینده آمریکا و متحدانش تأثیر خواهد گذاشت.
اگر نتوانیم بعد از جنگ نوسازی اقتصادی انجام بدهیم، به سرنوشت جمال عبدالناصر و کانال سوئز دچار خواهیم شد!
شاکری در ارزیابی توافق اخیر تأکید کرد که این متن در کنار نقاط قوت، دارای ضعفهایی نیز هست، اما این ضعفها لزوماً به معنای ناکارآمدی توافق نیست و میتوان آنها را از طریق اقدامات تکمیلی و خارج از متن جبران کرد.
وی با اشاره به برخی انتقادها درباره استفاده از قطر برای آزادسازی منابع مالی ایران گفت: شخصاً از متن توافق دفاع میکنم، در حالی که اگر میخواستم میتوانستم از آن دفاع نکنم. حتی نقدها و ملاحظاتی نیز نسبت به متن داشتم که برخی از آنها در روند مذاکرات کنار گذاشته شد، اما با این وجود، معتقدم در متن هیچ نشانهای از خدشه به استقلال کشور یا تعبیرهایی مانند «مستعمره شدن» وجود ندارد.
این کارشناس اقتصادی افزود: توافق نقاط ضعفی دارد، اما باید برای رفع این ضعفها راهکارهای عملی طراحی شود، نه اینکه اصل توافق زیر سؤال برود.
شاکری یکی از مهمترین نقاط قوت متن را تأکید بر حفظ حاکمیت ملی و تمامیت ارضی لبنان دانست و اظهار داشت: این بخش از توافق از مهمترین نقاط قوت آن است و نقش محمدباقر قالیباف در تثبیت این بند تعیینکننده بود، زیرا در آخرین مراحل مذاکرات بر درج این عبارت اصرار کرد.
وی ادامه داد: همین بند میتواند در آینده ابزارهای مهمی را در اختیار ایران قرار دهد و ظرفیتهای حقوقی و سیاسی قابل توجهی ایجاد کند.
این کارشناس اقتصادی با انتقاد از فضای دوقطبی پیرامون توافق گفت: به جای آنکه درباره راههای رفع نقاط ضعف متن گفتوگو شود، بخش زیادی از مباحث به این پرسش تقلیل یافته که توافق «خدمت» بوده یا «خیانت» و اینکه مذاکرهکنندگان افراد خوبی بودهاند یا خیر؛ در حالی که چنین بحثهایی کمکی به پیشبرد منافع کشور نمیکند.
شاکری تأکید کرد: فارغ از قضاوت درباره نیت افراد که علم آن نزد خداوند است، باید تمرکز بر اصلاح و تکمیل متن توافق باشد و بررسی شود که چگونه میتوان از ظرفیتهای آن برای تأمین منافع ملی استفاده کرد.
وی در پایان با اشاره به چشمانداز آینده تقابل ایران و غرب خاطرنشان کرد: پیروزی ایران در این نبرد راهبردی، در گرو حفظ کنترل بر تنگه هرمز و اجرای برنامه نوسازی اقتصادی است و تحقق این دو هدف امکانپذیر است. به گفته وی، اگر ایران در حوزه اقتصادی موفق عمل نکند، ممکن است با سرنوشتی مشابه جمال عبدالناصر مواجه شود؛ کشوری که با وجود در اختیار داشتن کانال سوئز، به دلیل فشارهای اقتصادی در نهایت به عادیسازی روابط با رژیم صهیونیستی تن داد. شاکری ابراز امیدواری کرد که ایران با تقویت بنیه اقتصادی خود، بتواند این مسیر را با موفقیت پشت سر بگذارد.
چرا میگوییم در پاسخ به شرارتهای آمریکا باید پایگاههای آمریکایی در امارات را بزنیم
شاکری با اشاره به تحولات اخیر پیرامون تنگه هرمز و ایجاد مسیرهای جایگزین انتقال انرژی، تأکید کرد که هرگونه اقدام آمریکا برای ایجاد کریدورهای جدید بدون موافقت ایران، از منظر تهران اقدامی ناقض ترتیبات موجود و فراتر از نقض آتشبس تلقی میشود.
وی اظهار داشت: اگر آمریکا در چارچوب ایجاد کریدور عمانی ـ آمریکایی اقدام کند و در پاسخ به حملات علیه این مسیر، خاک ایران را هدف قرار دهد، چنین اقدامی صرفاً نقض آتشبس نیست، بلکه باید بهعنوان یک اقدام جنگی ارزیابی شود.
این کارشناس اقتصادی با بیان اینکه حمله به شناورها نمیتواند راهکار دائمی برای مقابله با این روند باشد، گفت: هدف قرار دادن کشتیها صرفاً یک اقدام موقت است. اگر قرار باشد از ایجاد یک مسیر غیرقانونی و مغایر با توافق جلوگیری شود، باید منشأ اجرای این عملیات مورد توجه قرار گیرد و از نگاه وی، این منشأ پایگاههای نظامی آمریکا در امارات است.
شاکری با تأکید بر اینکه منظور وی پایگاههای آمریکایی مستقر در امارات است و نه این کشور، افزود: اگر قرار باشد اقدامی بازدارنده صورت گیرد، باید متوجه زیرساختهای نظامی آمریکا باشد که از آنها علیه ایران استفاده میشود.
وی در ادامه با اشاره به احتمال گسترش همکاریهای اقتصادی میان ایران و امارات اظهار داشت: از گذشته نیز بر ضرورت کاهش وابستگی اقتصاد ایران به دبی و توسعه روابط اقتصادی مستقیم با کشورهای منطقه تأکید داشتهام و با اصل گسترش همکاریهای اقتصادی با امارات مخالفتی ندارم.
این کارشناس اقتصادی تصریح کرد: با این حال، تجربه سالهای گذشته نشان داده است که مذاکرات و وعدههای سرمایهگذاری کشورهای منطقه، از جمله امارات، قطر و عربستان، در بسیاری از موارد به نتیجه عملی نرسیده و بیشتر با هدف مدیریت رفتار ایران مطرح شده است.
شاکری با اشاره به برخی مذاکرات گذشته، از جمله سفر مقامات ارشد امارات به تهران، گفت: تجربه نشان داده است که صرف وعدههای اقتصادی نمیتواند مبنای تغییر رفتار ایران باشد و برای آنکه توافقهای اقتصادی به مرحله اجرا برسد، ایران باید ابزارهای فشار خود را حفظ کند.
وی افزود: کشورهای همسایه در نهایت در منطقه باقی خواهند ماند، اما حضور آمریکا دائمی نیست؛ بنابراین روابط آینده باید بر پایه منافع واقعی و متقابل میان کشورهای منطقه شکل گیرد و تحقق این هدف مستلزم حفظ اهرمهای فشار ایران است.
این کارشناس اقتصادی همچنین درباره قطر اظهار داشت: برای جلوگیری از تکرار تجربههای گذشته، تلاشهایی در حوزه ایجاد تضمینهای حقوقی انجام شده است، اما حتی در این مورد نیز بدون وجود ابزارهای بازدارنده، نمیتوان به تغییر رفتار طرف مقابل اطمینان داشت.
شاکری در ادامه با اشاره به اثربخشی اقدامات بازدارنده گفت: اگر هدف صرفاً حمله به پایگاههای آمریکا باشد، باید این اقدامات به گونهای طراحی شود که بازدارندگی واقعی ایجاد کند و هزینه اقدامات آمریکا را افزایش دهد.
وی با اشاره به اهمیت پایانه نفتی فجیره افزود: اهمیت این منطقه صرفاً به میزان صادرات نفت آن محدود نمیشود، بلکه نقش آن در زنجیره تأمین نفت مورد نیاز پالایشگاههای آمریکا و اختلاط نفت منطقه با نفت سبک آمریکا، به آن اهمیت راهبردی بخشیده است.
شاکری در پایان تأکید کرد: توسعه همکاریهای دوجانبه با کشورهای مصرفکننده انرژی در منطقه هیچ منافاتی با حفظ اهرمهای فشار ندارد. به گفته وی، ایران ابتدا باید از رفتار همسایگان خود اطمینان حاصل کند و سپس وارد مرحله جدیدی از همکاریهای اقتصادی و سیاسی شود؛ موضوعی که به اعتقاد وی، اهمیت راهبردی تنگه هرمز و اعمال حاکمیت ایران بر این آبراه را بیش از گذشته آشکار کرده است.
در چه صورت شروع مجدد جنگ با ایران از اولویت دشمن خارج خواهد شد؟
شاکری در تشریح سناریوهای پیشروی روابط ایران و آمریکا، اظهار داشت: تنها عاملی که میتواند موجب شود ایران از اولویت راهبردی غرب خارج شود، تغییرات سیاسی در داخل آمریکا یا بروز تحولاتی است که تمرکز واشنگتن را به مسائل داخلی معطوف کند.
وی افزود: یک سناریو آن است که شرایط بهگونهای پیش برود که موضوع ایران بهتدریج از دستور کار اصلی غرب خارج شود، هرچند نشانههای روشنی برای تحقق این وضعیت وجود ندارد. سناریوی دیگر نیز شکست دونالد ترامپ در انتخابات میاندورهای آمریکاست؛ چراکه در داخل آمریکا مسائل سیاسی و اقتصادی مهمی وجود دارد که در صورت تضعیف موقعیت ترامپ، میتواند اولویت سیاست خارجی این کشور را تغییر دهد.
این کارشناس اقتصادی در پاسخ به این پرسش که پیروزی ایران در این تقابل چه معنایی دارد، گفت: پیروزی برای ایران دو مؤلفه اساسی دارد؛ نخست حفظ حاکمیت و کنترل بر تنگه هرمز و دوم اجرای برنامه نوسازی اقتصادی پس از جنگ.
شاکری با اشاره به ترتیبات پیشبینیشده برای مدیریت تنگه هرمز اظهار داشت: بر اساس مفاد توافق، دورهای 30 روزه برای برخی ترتیبات در نظر گرفته شده است، اما به اعتقاد وی این مفاد از سوی طرف مقابل نقض شده و به همین دلیل ایران باید موضوع را از مسیر گفتوگو با عمان پیگیری کند.
وی افزود: حتی اگر مذاکرات با عمان نیز به نتیجه نرسد، این به معنای بازگشت به شرایط پیش از جنگ نخواهد بود، زیرا معادلات منطقه پس از تحولات اخیر بهطور بنیادین تغییر کرده است.
این کارشناس اقتصادی تصریح کرد: در شرایطی که وضعیت جنگی همچنان ادامه دارد، ایران از منظر خود حق اعمال حاکمیت و اجرای ترتیبات امنیتی موردنظرش را دارد.
شاکری ادامه داد: اگرچه آتشبس برقرار شده است، اما از نگاه ایران جنگ بهطور کامل پایان نیافته، زیرا همه جبهههای درگیری تعیین تکلیف نشدهاند و تا زمانی که رژیم صهیونیستی بهطور کامل از مناطق موردنظر عقبنشینی نکند، وضعیت جنگی همچنان پابرجا خواهد بود.
وی در پایان تأکید کرد: در چنین شرایطی، اعمال حاکمیت ایران بر تنگه هرمز و پیگیری ترتیبات امنیتی موردنظر خود، از منظر این تحلیل، همچنان قابل استناد و بخشی از راهبرد دفاعی کشور محسوب میشود.
عمان باید نسبت به کنترل تنگههرمز اقدامات جدی انجام بدهد
شاکری با اشاره به نقش عمان در روند مذاکرات و ترتیبات مربوط به تنگه هرمز، تأکید کرد که گفتوگو با مسقط باید فراتر از نقش سنتی میانجیگری باشد و به سازوکارهای امنیتی و حقوقی حاکم بر تنگه بپردازد.
وی با قدردانی از نقش عمان در میانجیگریهای منطقهای اظهار داشت: عمان در سالهای گذشته تلاشهای قابل توجهی برای کاهش تنشها انجام داده و در مقایسه با برخی دیگر از بازیگران منطقه، رویکرد متوازنتری داشته است، اما اکنون موضوع صرفاً میانجیگری نیست.
این کارشناس اقتصادی افزود: ایران و عمان دو کشور ساحلی تنگه هرمز هستند و گفتوگوهای میان دو طرف باید بر نحوه مدیریت و جلوگیری از استفاده مجدد از این مسیر علیه منافع ایران متمرکز باشد. به گفته وی، عمان باید تضمین دهد که آبهای ساحلی این کشور بار دیگر به بستری برای اقدامات مغایر با منافع ایران تبدیل نشود.
شاکری با بیان اینکه مسئله تنگه هرمز صرفاً یک موضوع اقتصادی نیست، تصریح کرد: درآمدهای حاصل از تردد کشتیها در اولویت دوم قرار دارد و اصل موضوع، اعمال حاکمیت و کنترل بر این گذرگاه راهبردی است. اگر امکان اعمال کنترل وجود داشته باشد، منافع اقتصادی نیز بهدنبال آن حاصل خواهد شد.
وی ادامه داد: از نگاه او، موضوع تنگه هرمز را نباید صرفاً در چارچوب حقوق دریاها تحلیل کرد، بلکه شرایط موجود آن را وارد حوزه حقوق مخاصمات کرده است؛ زیرا این گذرگاه میتواند بهعنوان بستری برای اقدامات نظامی علیه ایران مورد استفاده قرار گیرد.
این کارشناس اقتصادی درباره رویکرد تیم مذاکرهکننده نیز گفت: برداشت وی این است که در مذاکرات نیز اصل حفظ امکان اعمال کنترل بر تنگه هرمز مورد توجه قرار دارد، هرچند تلاش میشود این هدف تا حد امکان از مسیرهای حقوقی و از طریق همکاری با عمان دنبال شود.
شاکری با اشاره به اظهارات برخی اعضای تیم مذاکرهکننده افزود: بر اساس مواضع اعلامشده، اولویت آن است که ترتیبات لازم با همکاری عمان و در چارچوب توافقات دوجانبه پیش برود، اما در عین حال ایران خود را محدود به این مسیر نمیداند و در صورت عدم حصول توافق، گزینههای دیگری نیز برای حفظ منافع خود در اختیار دارد.
وی تأکید کرد: تلاش برای دستیابی به راهحل حقوقی از مسیر گفتوگو با عمان و در عین حال حفظ ابزارهای لازم برای اعمال حاکمیت، دو رویکرد متعارض نیستند، بلکه میتوانند مکمل یکدیگر باشند.
شاکری در پایان با بیان اینکه اهمیت تنگه هرمز از نگاه غرب فراتر از پرونده هستهای است، خاطرنشان کرد: از منظر آمریکا و متحدانش، موضوع تنگه هرمز مستقیماً با حفظ هژمونی و برتری راهبردی این کشور در نظام بینالملل گره خورده است؛ از این رو، در شرایط کنونی اهمیت این مسئله برای غرب حتی از موضوع هستهای، تغییر نظام سیاسی ایران و سایر پروندههای اختلافی نیز بیشتر ارزیابی میشود.
ماجرای خرید گندم از آمریکا حقیقت دارد؟
وی با بیان اینکه سالهاست کارشناسان اقتصادی بر ضرورت تنوعبخشی به مبادی واردات کالاهای اساسی تأکید کردهاند، گفت: من از جمله افرادی نیستم که طرفدار خرید کالا از آمریکا باشم، اما اگر قرار باشد میان واردات از مسیرهای غیرمستقیم، پرهزینه و فسادزا با خرید مستقیم از آمریکا انتخابی صورت گیرد، از منظر صرفاً فنی، خرید مستقیم گزینه بهتری است.
این کارشناس اقتصادی افزود: سخنان عبدالناصر همتی در این بخش از نظر فنی درست است، هرچند ممکن است از نظر سیاسی قابل دفاع نباشد. نباید فراموش کرد که میان تحلیل فنی و تصمیم سیاسی تفاوت وجود دارد.
شاکری در ادامه با اشاره به اقدامات همتی برای متنوعسازی مبادی تأمین کالاهای اساسی اظهار کرد: همان فردی که درباره امکان خرید از آمریکا صحبت کرده، در عمل از روسیه راهی ژنو شده و در حوزه ایجاد مسیرهای جدید برای تأمین کالاهای اساسی اقدامات عملی انجام داده است. بنابراین باید میان حرف و عملکرد تفاوت قائل شد.
وی با تأکید بر اینکه خرید کالا از آمریکا در شرایط فعلی از نظر سیاسی پذیرفتنی نیست، تصریح کرد: آمریکا مرتکب جنایت علیه ایران شده و به همین دلیل چنین اقدامی از منظر سیاسی درست نیست. به همین دلیل نیز لازم است سایر مسئولان اقتصادی و فنی کشور نیز همانند مواضع رئیس مجلس، بهصورت شفاف این موضوع را اعلام کنند.
این کارشناس اقتصادی در بخش دیگری از سخنان خود درباره اهمیت بازار کالاهای اساسی برای آمریکا گفت: برخلاف تصور برخی، خرید کالاهای اساسی از آمریکا برای این کشور اهمیت قابل توجهی دارد. برای مثال، بخش کشاورزی آمریکا با مازاد تولید مواجه است و محصولی مانند سویا سهم مهمی در صادرات این کشور دارد؛ بهگونهای که کاهش صادرات آن میتواند تعادل بازار کشاورزی آمریکا را بر هم بزند.
وی افزود: دولت آمریکا بهویژه دونالد ترامپ به دلیل مشکلات مربوط به قیمت محصولات کشاورزی و همچنین محدودیتهای اعمالشده برای ورود نیروی کار غیرقانونی، با فشار جدی لابی کشاورزان مواجه است و از این منظر نیز صادرات محصولات کشاورزی برای واشنگتن اهمیت سیاسی دارد.
شاکری با رد برخی گمانهزنیها درباره وجود تعهد برای خرید کالا از آمریکا تأکید کرد: هیچ برنامهای برای خرید کالاهای اساسی از آمریکا وجود ندارد و هیچ الزام یا تعهدی نیز در هیچ تفاهم، متن، یادداشت یا مذاکرهای در این خصوص مطرح نشده است. حتی در مذاکرات نیز هیچ اشارهای به خرید از آمریکا وجود نداشته است.
وی تصریح کرد: ایران باید بهصورت شفاف به افکار عمومی اعلام کند که خرید کالاهای اساسی از داخل آمریکا در دستور کار نیست و در عین حال نباید اجازه دهد دولت آمریکا از این موضوع برای مصرف داخلی و القای موفقیت سیاسی استفاده کند.
این کارشناس اقتصادی در پایان با اشاره به جایگاه آمریکا در بازار جهانی کالاهای اساسی خاطرنشان کرد: هرچند آمریکا تأمینکننده مهم بخشی از کالاهای اساسی در جهان است، اما ایران میتواند در میانمدت مبادی وارداتی خود را به سمت کشورهایی مانند برزیل تغییر دهد؛ هرچند تحقق این هدف نیازمند ایجاد زیرساختهای مرتبط با حملونقل، بیمه و شبکههای تجاری است و در کوتاهمدت امکانپذیر نخواهد بود. وی همچنین تأکید کرد که در موضوع قطر نیز مبنای هرگونه اقدام، صرفاً درخواست و تصمیم طرف ایرانی خواهد بود.