وقتی رهبر شهید انقلاب برای تسلای داغ پدرم «یس» خواندند
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۴۲۳۸۰۸
روایت خبرنگار دانشجو از آخرین دیدار؛

وقتی رهبر شهید انقلاب برای تسلای داغ پدرم «یس» خواندند

داغ پدر هنوز تازه بود که در دیداری کوتاه، جمله‌ای از رهبر انقلاب مرهم دلم شد: «برای پدرتان سوره یاسین تلاوت می‌کنم.» صدایی که هنوز در جانم زنده است.
رهبر شهید

به گزارش خبرنگار دانشگاه، هنوز صدای «سوره یس را تلاوت می‌کنم» در گوشم می‌پیچد؛ این جمله به آخرین دیدار برمی گردد، دیداری که هنوز دلم پر از درد و کینه از دنیایی بود که پدرم را در  یک چشم به هم زدنی گرفت.

 

چند وقتی از این غم سنگین می‌گذشت که زمان دیدار با حضرت آقا رسید. دل و دماغ رفتن به دیدار را نداشتم تنها چیزی که باعث شد راهی حسینیه شوم دیدن روی ماه حضرت آقا و خیره شدن به چهره نورانی شان بود.

 

با تمام، اما و اگر‌هایی که می‌خواست مانع رفتن من به حسینیه شود، اما توفیق شد که اون روز دوست داشتنی به سمت خیابان کشور دوست راهی شوم.

 

وقتی وارد اولین مرحله ورود شدم انگار همه چیز دست به دست هم داده بود که من به دیدار نرسم. از سوال و جواب‌هایی که شدم و تکرار این جمله که چهره شما برای ما آشناست شما خبرنگار هستید؟

 

این جمله دو سه ساعتی من را معطل کرد نگرانی و استرس به جونم افتاد که نکند من دیدار نرسم، اما با همه پرس و جو‌ها و سوال و جواب‌ها و معطلی‌ها بلاخره به داخل حسینه رسیدم.

 

مثل همیشه آقا با چهره نورانی و خندان وارد حسینه شد دو سه ساعتی دیدار طول کشید و در همان دیدار آقا جمله قشنگی گفتند که خوشا به حال شما که من را می‌بینید و دوست دارید، اما من شما را نمی‌بینم و دوستتان دارم.

 

به پایان دیدار که رسیدیم طبق معمول آقا به سمت درب خروج باید می‌رفت و مهمانان دیدار حسینه را ترک می‌کردند. تعداد زیادی از مهمون‌های اون دیدار به سمت سالن‌هایی که سفره‌های اطعام پهن شده بود رفتند، اما انگار من باید آنجا می‌ماندم و مطمئن میشدم که آقا حسینه را ترک کرده به سمت قسمت جلو حسینیه رفتم، در همان لحظه بود که آقا تصمیمشان عوض شد و برای اقامه نماز آمدند.

 

همان لحظه دیدار ما بود که با صدای بلند داد زدم ، حضرت آقا  برگشتند و با محبت پدرانه گفتند بفرمایید گفتم آقا چند کلمه‌ای می‌خواستم باهاتون حرف بزنم. دست و پایم را گم کرده بودم چیزی که می‌خواستم به آقا بگویم از ذهنم پاک شد، اما با خودم تکرار کردم که اعتماد به نفس داشته باش، بریده بریده کلمات را ادا کردم تا توانستم منظورم را به آقا برسانم که ایشان با صبر همیشگی شون حرف‌های من را شنید و با نصیحت پدرانه گفت به مصیبت و سختی‌های دنیا باید صبر کرد و برای آرام شدن دلم گفت سوره یس را برای روح پدرتان تلاوت می‌کنم . یک چفیه هم هدیه داد تا برای همیشه یادشان باشم.

 

این صدا بیش از صد روز است که در گوشم زمزمه می‌شود و نمی‌خواهم باور کنم که دیگر نیستی، حس میکنم بخشی از وجودم را از دست دادم و هیچ وقت با هیچ اتفاقی جبران نمی‌شود.

 

کاش بودی و دوباره فرصتی می‌شد ببینمتان این حسرت‌هایی که دنیا با داغ شما بر دل ما گذاشت هیچ گاه تمام نخواهد شد.

پربازدیدترین آخرین اخبار