حکایت بغض‌های شکننده مصلی تهران / کاش زمان بایستد و رهبر شهید از پایتخت نرود
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۴۲۵۰۷۶
حاشیه نگاری غروب روز اول وداع

حکایت بغض‌های شکننده مصلی تهران / کاش زمان بایستد و رهبر شهید از پایتخت نرود

مصلی تهران، قبله‌گاهِ دلدادگانی است که می‌خواهند آخرین وداع را به تأخیر بیندازند. خیابان‌های پیرامون، غرق در گل‌های سفید و آغوش‌های تسلیت‌بخش است و دل‌ها، در انتظارِ معجزه‌ای برای ماندنِ شهید. این، روایتِ ساعاتی است که تهران بغض‌های شکننده ای دارد.
رهبر شهید و وداع
سید رضا میرجعفری

به گزارش گروه فرهنگ و هنر خبرگزاری دانشجو، امروز شنبه 13 تیر ماه در حالی به ساعات پایانی تهران نزدیک می‌شویم که اتفاقی تاریخی و تلخ را سپری می‌کنیم. یک روز از زمانی که پیکر رهبر شهید در این شهر و مصلی است کم شده و باید شهر با این حقیقت تلخ رو به رو شود که آیت الله شهید سید علی خامنه ای یا همان آقای خامنه ای برای همیشه از تهران پایتخت ایران خواهد رفت. 

خورشید درخشان پیکر رهبر شهید همچنان در بالای مصلی تهران می‌درخشید؛ خورشیدی که دیگر گرمای طاقت‌فرسای ظهر تابستان را برای مردم بی‌معنا کرده است.  هرچه به غروب نزدیک‌تر می‌شویم، گویی لحظات سخت‌تر از قبل سپری می‌شوند. حالا مردم تهران دوست دارند زمان دیرتر سپری شود تا وداعِ برای همیشهٔ تهران با پیکر رهبر شهید نیز به تأخیر بیفتد. 

حکایت بغض‌های شکننده مصلی تهران /  کاش زمان بایستد و رهبر شهید از شهر نرود

آقای شهیدمان ۲۰ روزی اربعین را زودتر به تهران آورده؛ حال و هوای شهر تهران کاملاً اربعینی است و موکب‌ها چه در خیابان‌های اطراف مصلی و چه در نزدیکی مصلی، به مردم و زوارِ رهبر شهیدمان خدمت می‌کنند. 

رهبر شهیدمان حسینی زندگی کرد و حال و هوای کربلا را به تهران آورد. حتی مصلی شبیه بین‌الحرمین شده و هر لحظه روضه می‌خوانند و تا چشم‌ها به محل قرار گرفتن پیکر رهبر شهید انقلاب می‌افتد، خودبه‌خود اشک مردم سرازیر می‌شود.این عشق نه سر و پایی می‌شناسد و نه زن و مرد و پیر و جوان و کودک؛ حالا همه به خوبی دارند درس حریت و آزادگی را به رهبر شهید پس می‌دهند.

هرچه به غروب نزدیک‌تر می‌شویم، سیل جمعیت نیز به سمت مصلی افزایش می‌یابد؛ آنها می‌خواهند خود را به آخرین نمازِ شهر پشت سر آقای شهید برسانند و همین هم برای آنها که هنوز رفتنش را باور نکرده‌اند یا خود را به آن راه زده‌اند، غنیمت است، اما همین که چشمشان به آن پرچم جمهوری اسلامی ایران روی پیکر رهبر شهید می افتد چشم هایشان نا خودآگاه به اشک می رسد. 

حکایت بغض‌های شکننده مصلی تهران /  کاش زمان بایستد و رهبر شهید از شهر نرود

از مصلی که خارج می‌شویم، خیابان‌ها نزدیک غروب حس و حال غریبی به خود گرفته‌اند. مردم با اهدای گل‌های سفید، یاد بودِ رهبر شهید و در آغوش گرفتن یک‌دیگر به هم تسلیت می‌گویند و هنوز هم دلخوش هستند که امام خامنه‌ای در تهران است اما این فقط حداکثر تا غروب روز دوشنبه ادامه دارد و چه بهانه خوبی که سر به دوش هم بگذاریم باز گریه کنیم. 

لحظات برای تهران به سختی می‌گذرد و خورشید این شهر هم دلش نمی‌خواهد غروب کند تا شاید رهبر شهید کمی بیشتر در تهران بماند؛ اما زمان است و انسان و خسرانی که قابل جبران نیست و همین یادآوری اشکمان را در می آورد. 

اذان می‌شود، خورشیدها غروب می‌کنند؛ اطراف خیابان‌های مصلی تهران مردم نماز می‌خوانند، به جماعت و فرادا؛ هنوز شهر رنگ و بوی رهبر شهید دارد و امیدی وجود دارد که دمی بیشتر پیش ما بماند. یادمان می آید که رهبر شهید اینجا نماز جمعه می خواند و باز بغضمان می ترکد. 

رهبر شهید دختر کوچولوها را خیلی دوست داشت و قشنگ‌ترین لحظاتِ دلخوش‌کنندهٔ این روزهای ما هم مرور خاطرات جشن تکلیف آنهاست با بازی آنها اطراف مصلی، تا لحظه‌ای که یادمان می‌آید نوهٔ ۱۴ ساله‌اش توسط جنایتکاران به شهادت رسیده، همین لحظه است که باز بغضمان می‌ترکد.

این روزها بزرگ‌ترین گسل در تهران، بغضِ فقدان رهبر شهید و وداع با او برای همیشه است. شب است و زنده‌دارانِ خامنه‌ایِ شهید در مصلی تا صبح با او درد و دل خواهند کرد و بر سر و سینه خواهند زد. جایی در این شهر به نام مصلی، امشب خواب ندارد.

پربازدیدترین آخرین اخبار