حکایت باران در وسط گرمای تیرماه / اشکهایی که امان نمیداد!
به گزارش خبرنگار دانشگاه خبرگزاری دانشجو، وقتی اطلاعیههای وداع و تشییع آقا منتشر شد یه دنیا غم تمام وجودم رو دوباره گرفت غمی که بیش از چهار ماه است با آن اشک ریختیم با خبرهای تشییع پیکر مطهر آقا دوباره سنگینتر از قبل شد سنگینی غمی که به دوش کشیدن آن سختتر از همیشه بود.
بعد از ساعتها از آغاز مراسم وداع راهی مصلی شدم، میعادگاهی که قرار دیدارهای عاشقان و دلدادگان رهبری و انقلاب بود حالا محل آخرین دیدار با رهبر شهید مان شده و چارهای جز وداع با این مرد آسمانی نداریم با اینکه راهی این مراسم شدم هنوز هم باور ندارم که دیگر در بین ما نیست، نه باور نمیکنم یا اصلا نمیخواهم باور کنم که دیگر آن صلابت، استواری و پشت و پناه گرم را از دست دادیم.

وارد مترو شهید بهشتی که شدم انبوهی از جمعیت عزاداران به سمت مصلی در حرکت بودن پاهایم رمق رفتن نداشت اصلا دلم نمیخواست به مراسم وداع بروم از طرفی با خودم فکر کردم که نکند واقعا دیدار آخر باشد و من جا بمانم از این دیدار.
مترو شهید بهشتی مملو از جمعیتی بود که با بغضهای در گلو و کیینههای انتقام به سمت مصلی میرفتند، اشکها با شعارهای انتقام جویی آمیخته بود و یک صدا فریاد میزند حرف ما یک کلام انتقام انتقام.
وقتی از مترو خارج شدیم و وارد ورودی مصلی اشکها دیگر امان نمیداد بغضها سر باز میکرد وقتی با چشم اشک بار به مردم عزادار نگاه میکردم دیدم همه انگار به یک اندازه ا ز این غم و درد سنگین میسوزند از زن و مرد و پیرو جوان و حتی بچههایی را میدیدم که با اشکهای مادرشان گریه میکردند ناخودآگاه ذهنم به مرور بندهای زیارت عاشورا رفت:

وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً دَفَعَتْکُمْ عَنْ مَقامِکُمْ و َاَزالَتْکُمْ عَنْ مَراتِبِکُمُ الَّتی رَتَّبَکُمُ اللَّهُ فیها «و خدا لعنت کند مردمی را که کنار زدند شما را از مقام مخصوصتان و دور کردند شما را از آن مرتبه هائی که خداوند آن رتبهها را به شما داده بود»
و َلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً قَتَلَتْکُمْ وَ لَعَنَ اللَّهُ الْمُمَهِّدینَ لَهُمْ بِالتَّمْکینِ مِنْ قِتالِکُمْ«و خدا لعنت کند مردمی که شما را کشتند و خدا لعنت کند آن مردمی را که از امرای ظلم و جور برای کشتن شما تمکین و اطاعت کردند.»
خدا لعنت کند کسانی که امام امت ما را کشتند و این چنین مردم را غمگین و عزادار کردند.
وقتی نزدیک محل استقرار پیکر رهبر شهید شدم، وسط گرمای تیرماه باران میبارید، اما این بار نه از آسمان بلکه از اشکها زمین و آسمان را بارانی کرده بود. هر کسی زمزمهای با خود داشت که بیشترین زمزمهای که شنیدیم این جمله بود که آقا ببخشد ما را که نبودیم که ازت دفاع کنیم.
اما آقا جان شما اِنّی سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ وَحَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکُمْ وَ وَلِیُّ لِمَنْ والاکُمْ وَ عَدُوُّ لِمَنْ عاداکُمْ«من در صلح و سازشم با کسی که با شما در صلح است و در جنگم با کسی که با شما در جنگ است و دوستم با کسی که شما را دوست دارد و دشمنم با کسی که شما را دشمن دارد» را به درستی معنا کردید و با تمام وجود در مقابل یزیدیان ایستادید.
حاج محمود کریمی حرف دلمان را زمزمه کرد
ممنونم اگر نروی ، میمیرم اگر بروی
اما انگار چاره ای جز وادع نداریم، به درود ای مرد خدا،ای ایرانیترین رهبر،ای پشت و پناه همیشگی ما، حلالمان کنید. به زیارت سید الشهدا رفتید از فرزندانتان هم یاد کنید دیدار ما انشالله با ظهور حضرت حجت.