حمله به زیرساختهای حیاتی جنوب کشور/ نقض آشکار منشور ملل متحد و سکوت سؤالبرانگیز سازمان ملل
به گزارش خبرنگارخبرگزاری دانشجو، حملات اخیر به بیش از شش پل حیاتی در جنوب کشور و همچنین تأسیسات آبشیرینکن بندر جاسک، بار دیگر پرسشهای جدی درباره کارآمدی نظام حقوق بینالملل و سکوت معنادار نهادهای جهانی، بهویژه سازمان ملل متحد، مطرح کرده است. این اقدامات که بهطور مستقیم زیرساختهای عمومی و نیازهای اولیه مردم غیرنظامی را هدف قرار داده، نهتنها از منظر انسانی فاجعهبار است، بلکه نقض آشکار اصول بنیادین حقوق بینالملل، از جمله مفاد منشور ملل متحد و قواعد حقوق بشردوستانه محسوب میشود، در شرایطی که انتظار میرود نهادهای بینالمللی در برابر چنین تجاوزاتی موضعی شفاف و قاطع اتخاذ کنند، سکوت یا واکنشهای حداقلی، عملاً به معنای چشمپوشی از نقض حقوق اساسی انسانهاست.
حملات به پلها بهعنوان شریانهای حیاتی حملونقل عمومی، زندگی روزمره هزاران نفر را مختل کرده و دسترسی به خدمات ضروری مانند درمان، آموزش و تأمین کالاهای اساسی را با بحران مواجه ساخته است، از سوی دیگر، هدف قرار دادن تأسیسات آبشیرینکن، مستقیماً حق دسترسی به آب سالم را که از ابتداییترین حقوق بشر است، تهدید میکند. این اقدامات نشان میدهد که حملات نهتنها اهداف نظامی را دنبال نمیکنند، بلکه بهصورت آشکار زیرساختهای غیرنظامی و زندگی مردم عادی را نشانه گرفتهاند.

نقض صریح منشور ملل متحد و اصول منع توسل به زور
بر اساس ماده ۲ بند ۴ منشور ملل متحد، تمامی اعضا موظفاند از تهدید یا توسل به زور علیه تمامیت ارضی یا استقلال سیاسی هر کشور خودداری کنند، این اصل، یکی از ستونهای اصلی نظم حقوقی بینالمللی است که پس از جنگ جهانی دوم برای جلوگیری از تکرار فجایع انسانی وضع شد، با این حال، حملات آمریکا به زیرساختهای غیرنظامی در جنوب کشور، بهروشنی این اصل را نقض کرده است.
توجیهاتی که گاه تحت عناوینی، چون «دفاع پیشدستانه» یا «مقابله با تهدیدات» مطرح میشود توسط آمریکا، در چارچوب حقوق بینالملل به هیچگاه قابل پذیرش نیست. حتی در صورت ادعای وجود تهدید، حمله به اهدافی مانند پلها و تأسیسات آبشیرینکن که کارکردی کاملاً غیرنظامی دارند، هیچگونه توجیه حقوقی ندارد، چنین اقداماتی نهتنها غیرقانونی، بلکه مصداق بارز تجاوز محسوب میشود، علاوه بر این، ماده ۵۱ منشور ملل متحد که به حق دفاع مشروع اشاره دارد، بهصراحت تأکید میکند که در صورت وقوع حمله مسلحانه، کشور ما میتواند از خودش دفاع کند و اقدام متقابل کند.
سکوت سازمان ملل متحد در برابر چنین نقض آشکاری، این نگرانی را تقویت میکند که اصول بنیادین این نهاد، بیش از آنکه ضمانت اجرایی داشته باشند، به ابزارهای سیاسی تبدیل شدهاند، اگر نقض صریح منشور بدون پاسخ بماند، اعتبار کل نظام حقوق بینالملل زیر سؤال خواهد رفت.
هدف قرار دادن غیرنظامیان؛ نقض فاحش حقوق بشر و حقوق بشردوستانه
یکی از اصول اساسی حقوق بینالملل بشردوستانه، تفکیک میان اهداف نظامی و غیرنظامی است. بر اساس کنوانسیونهای ژنو، طرفهای درگیر موظفاند در تمامی عملیات نظامی، میان غیرنظامیان و اهداف نظامی تمایز قائل شوند و از حمله به زیرساختهای غیرنظامی خودداری کنند، حملات اخیر به پلها و تأسیسات آبشیرینکن، نقض آشکار این اصل محسوب میشود.
پلها در مناطق جنوبی کشور، نهتنها مسیر عبور و مرور خودروها هستند، بلکه نقش حیاتی در انتقال بیماران، امدادرسانی و تأمین مایحتاج روزانه مردم دارند، تخریب این زیرساختها، بهطور مستقیم جان غیرنظامیان را به خطر میاندازد و دسترسی به خدمات حیاتی را مختل میکند، از سوی دیگر، تأسیسات آبشیرینکن بندر جاسک، یکی از منابع اصلی تأمین آب آشامیدنی در منطقه محسوب میشود، هدف قرار دادن چنین تأسیساتی، عملاً سلامت و بقای مردم را تهدید میکند.

بر اساس اسناد بینالمللی حقوق بشر، از جمله میثاق بینالمللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، دسترسی به آب سالم و بهداشت، از حقوق بنیادین انسانهاست، حمله به زیرساختهایی که این حقوق را تأمین میکنند، نهتنها نقض حقوق بشردوستانه، بلکه نقض مستقیم حقوق بشر نیز به شمار میرود.
علاوه بر این، اصل تناسب در حقوق بینالملل بشردوستانه ایجاب میکند که حتی در صورت وجود هدف نظامی، خسارات وارده به غیرنظامیان نباید بیش از مزیت نظامی مورد انتظار باشد، در حملات اخیر، هیچگونه تناسبی میان اهداف ادعایی و خسارات وارد شده به غیرنظامیان مشاهده نمیشود، این مسئله، این حملات را در زمره اقدامات غیرقانونی و جنایت جنگی قرار میدهد.
سکوت سازمان ملل؛ بحران مشروعیت در نظام بینالملل
در چنین شرایطی، انتظار میرود سازمان ملل متحد بهعنوان نهاد اصلی حفظ صلح و امنیت بینالمللی، واکنشی قاطع و شفاف نشان دهد، با این حال، سکوت این سازمان، نهتنها به کاهش تنشها کمک نکرده، بلکه این پیام را منتقل میکند که نقض حقوق بینالملل میتواند بدون هزینه باقی بماند.
شورای امنیت سازمان ملل، بر اساس منشور، مسئولیت اصلی حفظ صلح و امنیت بینالمللی را بر عهده دارد، این شورا باید در برابر تهدیدات علیه صلح، نقض صلح و اعمال تجاوز، اقدامات لازم را اتخاذ کند، با این حال، در بسیاری از موارد، ملاحظات سیاسی و منافع قدرتهای بزرگ، مانع از اتخاذ تصمیمات قاطع شده است، این وضعیت، اعتماد جهانی به این نهاد را بهشدت تضعیف کرده است.
سکوت در برابر حمله به زیرساختهای غیرنظامی، بهویژه تأسیسات حیاتی مانند آبشیرینکنها، نهتنها نقض حقوق مردم یک کشور است، بلکه تهدیدی برای کل نظام حقوق بینالملل محسوب میشود، اگر چنین اقداماتی بدون پاسخ بماند، این خطر وجود دارد که به یک رویه تبدیل شود و سایر کشورها نیز بهدنبال آن، به اقدامات مشابه دست بزنند.
از سوی دیگر، این سکوت، مفهوم عدالت بینالمللی را زیر سؤال میبرد، چگونه میتوان از کشورها انتظار داشت به قوانین بینالمللی پایبند باشند، در حالی که نقض آشکار این قوانین توسط برخی قدرتها بدون پاسخ میماند؟ این دوگانگی، نهتنها اعتماد به نهادهای بینالمللی را کاهش میدهد، بلکه زمینهساز بیثباتی بیشتر در نظام جهانی میشود.
در نهایت، حملات اخیر آمریکا به زیرساختهای غیرنظامی در جنوب کشور، نمونهای روشن از نقض حقوق بشر و حقوق بینالملل است، این اقدامات، زندگی مردم غیرنظامی را هدف قرار داده و اصول بنیادین منشور ملل متحد را زیر پا گذاشته است، در چنین شرایطی، سکوت سازمان ملل نهتنها قابل توجیه نیست، بلکه بهنوعی همدستی در این نقضها تلقی میشود.
ضروری است که جامعه بینالمللی، فراتر از ملاحظات سیاسی، به اصول بنیادین حقوق بشر و حقوق بینالملل پایبند باشد و در برابر چنین اقداماتی، موضعی قاطع اتخاذ کند، در غیر این صورت، نهتنها حقوق مردم بیدفاع نقض خواهد شد، بلکه بنیانهای نظم جهانی نیز بیش از پیش متزلزل خواهد شد.