پرونده انفجار دفتر نخست وزیری مختومه نشده است
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۴۳۵۱۸
حجت‌الاسلام سالک در گفتگوی تفصیلی با «خبرگزاری دانشجو»:

پرونده انفجار دفتر نخست وزیری مختومه نشده است

سخنگوی جامعه روحانیت مبارز ضمن پرده برداشتن از تلاش برخی خواص مردود برای تبرئه بهزاد نبوی در پرونده انفجار نخست وزیری گفت: این پرونده هنوز مختومه نشده، و در صورت بررسی مجدد، موسوی‌خوئینی‌ها دستگیر خواهد شد.
گروه سیاسی «خبرگزاری دانشجو»، حجت‌الاسلام سالک، سخنگوی جامعه روحانیت مبارز از جمله روحانیونی است که بسیاری از حوادث مهم قبل و بعد انقلاب اسلامی را از نزدیک شاهد و از پشت پرده آن ها مطلع بوده است. وی که در شهریور سال60 مسئول بسیج کل کشور بوده از اولین افرادی است که در پس از انفجار دفتر نخست وزیری در آنجا حاضر می شود. به همین مناسبت در گفت‌و‌گوی تفصیلی با خبرنگار «خبرگزاری دانشجو» در اصفهان، با بیان ریشه های نفوذ در بدنه نظام، به نقش برخی از افراد در این انفجار و همچنین تبرئه شدن متهمان این حادثه اشاره می کند که متن این گفتگو را در زیر می خوانید:
 
«خبرگزاری دانشجو»: موضوع ما در رابطه با ریشه های نفوذ در سازمان ها و ارگان های جمهوری اسلامی است، به ویژه نفوذی که در اوایل انقلاب و در سطح کلان انجام شد و باعث به وجود آمدن حوادثی همچون 8 شهریور شد. ریشه این نفوذ در کجاست و توسط چه افرادی انجام شد و چه افرادی زمینه را برای این نفوذ فراهم کردند؟
 
حجت‌الاسلام سالک: کالبد شکافی موضوع 8 شهریور سال 60 و تیر ماه همان سال و آنچه که بر ملت شریف ما در این تاریخ ها گذشت و آگاه سازی و تبیین ماهیت این وقایع، کاری ضروری برای روشن شدن بسیاری از ابعاد و مخاطرات آن برای مردم است؛ اگر چه حضرت امام (ره) و بزرگان پیرامون آن حرف های بسیاری زده اند.
 
برای ریشه یابی بحث هشت شهریور و جریان نفوذ و شبکه های آن، باید به عقب برگردیم و ماجرا را از دهه 40 و بعد از ارتحال آیت الله العظمی بروجردی مورد بررسی قرار دهیم.
 
شاه به عنوان دست نشانده کندی، رئیس جمهور وقت امریکا با ایجاد اصلاحات صوری در داخل کشور می خواست یک حرکت انحرافی را جهت مقابله با انقلابیون ایجاد كند؛ از این رو سه راهبرد را در دستور کارخود قرارداد، اول اصلاحات ارضی، سپس موضوع انجمن های ایالتی و ولایتی و در نهایت کاپیتالاسیون را مطرح کرد.
 
حضرت امام (ره) برای مقابله و خنثی کردن این اقدامات تلاش های بسیاری كردند، از جمله برای مقابله با طرح انجمن های ایالتی و ولایتی نشستی را با علما تشکیل دادند و ثمره آن تلگراف به شاه و نخست وزیر شد.
 
سپس آقای گلپایگانی، مرعشی، اراکی و علما بوسیله طومارهایی که مردم به حمایت از روحانیت علیه این طرح امضا کردند، شاه را در یک محاصره قرار دادند.
 
جریانات سیاسی آن روز مثل حزب توده و نهضت آزادی و حجتیه و ... هم به طبع اقدامات حضرت امام (ره) و جریان روحانیت در مقابل اقدامات شاه واکنش نشان دادند.
 
حادثه 15 خرداد سال 42 و حمله کماندوهای شاه به فیضیه نقطه عطفی برای فعالیت های گروه های مذهبی و غیر مذهبی گردید؛ از این جا به بعد اپوزیسیونی در مقابل شاه شکل گرفت که بعد ها به عنوان مجاهدین خلق وفرزندان نهضت آزادی و امتی ها محسوب می شدند.
 
این گروه در ابتدا با روحانیت و بویژه آقای هاشمی رفسنجانی همراه بودند و در حقیقت روحانیت پناه این افراد بود، اما همان قدر که سامان پیدا کردند و سازماندهی شدند از حرکت های فرهنگی به سمت سیاسی و از سیاسی به سمت نظامی علیه شاه متمایل شدند و سپس انفجارهایی را در سطح کشور ایجاد کردند.
 
ساواک سران اینها را دستگیر کرد و با شستشوی فکری برخی از آنها شبکه نفوذ را در بنده مجاهدین خلق سازماندهی نمود و از این طریق وارد این جریان در کشور شد و ثمره این حرکت به شهادت رسیدن شهید واقفی و امثال او بود که در مقابل تیم فرماندهی منافقان ایستادگی نمودند و دست از حمایت جریان مذهبی وروحانیت نکشیدند، بنابراين وقتی این مواضع، ماهیت اصلی مجاهدین را به خطر می انداخت فرماندهان ارشد سازمان به این نتیجه رسیدند که باید با تسویه درون تشکیلاتی کیان سازمان را براساس ایدئولوژی التقاطی حفظ كنند.
 
در نتیجه عده ای قلع و قمع و عده ای دیگر را بایکوت و عده ای دیگرهم با همراهی با ساواک کار خود را ادامه دادند، پس ازآن که عده ای از رده های بالای سازمان به دلیل ضعف فکری و اعتقادی به سمت مارکسیسم گرایش پیدا کردند و جبهه ای با عنوان مارکسیست اسلامی را تشکیل دادند.
 
این افراد همچون نبی و عبدالعلی بازرگان و اسماعیل خانیان و ... می گفتند که ما اسلام را به عنوان مشوق مبارزه قبول کرده ایم و مارکسیسم را برای عملیات چریکی؛ بنابراین ظاهر اسلام را همچون نماز و روزه و .. را انجام می دهیم، ولی اسلام قدرت عملیات چریکی را ندارد که باید از مارکسیسم بگیریم و این فلسفه تشکیل آنها شد.
 
وقتی که امام در نجف بودند سران این منافقان رفتند محضر امام که امام می فرمودند: اینها چند روزی می آمدند و برای من نهج البلاغه درس می دادند! بنابراین منافقان از اینجا راه را برای نفوذ در حکومت آن هم در سطح نفوذ در رهبری همچون حضرت امام (ره)آغاز کردند|، اما نتوانستند امام را تسلیم کنند.
 
سپس جریان نفاق و مجاهدین خلق در سال های 56 و اوایل سال 57 به این نتیجه رسیدند که ما باید در حکومتی که در آینده امام (ره)سازماندهی می کند نفوذ داشته باشیم، بنابراين نشستی را در تهران تشکیل دادند و در این نشست مصوب کردند که ما باید در ارکان حکومت اسلامی برای گرفتن پست کلیدی نفوذ کنیم و شخصیت های نظام بعدی را شناسایی کنیم، حتی من تا مدتی دست نوشته اینها از این جلسه را داشتم.
 
خبرگزاري دانشجو: فعالیت عملیاتی این گروه پس از انقلاب برای نفوذ در ارکان نظام چگونه انجام شد و آنها چطور به درون سیستم راه پیدا کردند؟
 
حجت الاسلام سالك: زمانی که امام (ره) تشریف آوردند و انقلاب به پیروزی رسید و مجلس خبرگان تشکیل شد، عناصری از نهضت آزادی، امتی ها و ملی مذهبی ها مثل بنی صدر و معین فر و سحابی ها برای تنظیم قانون اساسی در این مجلس حضور داشتند.
 
منافقین از کانال این افراد افکار خود را در قانون اساسی القا می کردند، ولی به دلیل هوشیاری شهید مظلوم بهشتی و آیت و ربانی شیرازی و ربانی املشی، این افراد نتوانستند نقشی ایفا کنند؛ اگر چه تمام تلاش خود را کردند تا اصل ولایت فقیه حذف شود و حتی بنی صدر اعلام کرد که ولایت فقیه دیکتاتوری آخوندی است، اما زمانی که بنی صدر سر کار آمد منافقان در راس حکومت اسلامی قرار گرفتند. 
 
منافقان تا رگ و ریشه نظام نفوذ کردند و سپس در 14 اسفند 59 و 30 خرداد 60 نقش اساسی داشتند و از این جا به بعد منافقان شاخه نظامی خود را ساماندهی کردند و وقتی که بنی صدر عزل شد و قدرت از دستشان رفت این افراد در تهران جلسه ای گذاشتند و به نتیجه رسیدند که شخصیت هایی را که شناسایی کرده ایم باید از سر راه برداریم و بنابراین ترورها شروع شد و با ترور مقام معظم رهبری در مسجد ابوذر شکل گرفت و روز بعد یعنی هفتم تیر شهید بهشتی ترور شد و فردی به نام کلاهی از طریق مالکی که خود او هم شهید شد به حزب معرفی می شود و در راس در کنار شهید بهشتی قرار می گیرد و کیف پر از مواد منفجره را در کنار پای شهید بهشتی قرار می دهد و خود از جلسه خارج می شود.
 
این دو انفجار هشداری برای کشور بود که امام دستوراتی در این زمینه دادند و دستگاه های اطلاعاتی و امنیتی فعالیت خود را آغاز کردند و عده زیادی از منافقان را گرفتند، اما کلاهی فرار کرد.
 
در طی ماه های تیر و مرداد و شهریور سال 60 فرد نفوذی به نام کشمیری در کنار شهید رجایی و باهنر قرار می گیرد و باعث انفجار روز هشتم شهریور 60 می شود.
 
در جلسه که معمولا همه هیئت دولتی ها بودند، بهزاد نبوی و افراد دیگری حاضر نیستند. در آن موقع من مسئول بسیج کل کشور بودم و در اتاق کارم بودم که صدای انفجار را شنیدم و دیدم دود از نخست وزیری بلند می شود و سریع خودم را به آن جا رساندم؛ بنابراین منافقان وقتی که دیدند در قدرت نمی توانند باشند، روي آوردند به حرکت نظامی به عنوان اپوزیسیون در مقابل جمهوری اسلامی و ولایت فقیه و اینها عملیات نظامی را در کشور شروع کردند و طبق آمار حدود 15 هزار نفر را ترور کردند.
 
در حقیقت برنامه آنها این بود که بازوهای حضرت امام را بزنند که بازوهای حضرت امام علمای محراب و مسئولان و دیگر شخصیت های نظام بودند و بعد از علمای محراب نیروهای حزب اللهی را به شهادت رساندند و سران اینها با بنی صدر فرار کردند .
 
پس شبکه نفوذ در این حالت متصل می شود به عوامل بیگانه به نام آمریکا و اسرائیل. اینها در حقیقت می خواستند که کشور را با یک بحران روبه رو کنند که نظام را به سقوط بکشانند، ولی اگرچه این خسارت ها برای کشور سنگین بود، اما امام چون محور حاکمیت دینی بودند اداره کشور را ادامه دادند و منافقان در این ترورها توفیقی بدست نیاوردند و سفره منافقان و جریان نهضت آزادی و ... در رابطه با این ترور ها جمع شد و به آمریکا و اروپا گریختند.
 
این افراد به دلیل انحراف فکری و اعتقادی به این جا رسیدند؛ یعنی منافقان اسلام را از دریچه اسلام معرفی نمی کردند و در حقیقت یک فیلتر بر سر راه اسلام گذاشتند و آنچه را که خود تشخیص دادند به عنوان اسلام معرفی کردند که ثمره آن تصفیه درون سازمانی و وابسته شدن به بیگانه و قرار گرفتن رو به روی مردم بود.
 
ما در کنار جریان برنامه ریزی شده مجاهدین خلق، پس از انقلاب جریانی به نام مجاهدین انقلاب را داریم و فردی همچون کشمیری که عامل انفجار است و در کمیته دوم ارتش نیز دارای سوء سابقه مي باشد، توسط افراد شاخص این جریان رشد می کند.
 
خبرگزاري دانشجو: آیا ارتباطی بین این دو جریان به نظر شما وجود داشته است و این حرکت ها با اطلاع انجام شده، و می توان این را قسمتی از برنامه نفوذ در نظام دانست؟
 
حجت الاسلام سالك: مجاهدین انقلاب اسلامی یک گروه بودند از بچه حزب اللهی ها. اینها از امام درخواست نماینده کردند و حضرت امام، آیت الله راستی را معرفی کردند و بعد انشقاقی افتاد و بهزاد نبوی و گروهش گفتند که ما نماینده ولی فقیه را نمی پذیریم و بنابراین آنها هم منافقان جدید شدند.
 
خود بهزاد نبوی چند بار هم گفته است که ما ولایت فقیه را قبول نداریم و بحثش روشن است که در فتنه 88 هم دستگیر شدند، اینها هم منافقان جدید هستند و فرقی در این قضایا ندارند و شعبه ای که در خارج از کشور دارند مزورعی فراری با پسرش است كه  بیانیه های آن را صادر می کنند.
 
اما در رابطه با موضوع انفجار دفتر نخست وزیری اگر با حسن نیت نگاه کنیم منافقان پوشش خود را حفظ کردند و افرادی همچون خسرو تهرانی و دیگران فریب خورده اند و منافقان را بالا آورده اند و اما اگر با سوء نیت نگاه کنیم امثال خسرو تهرانی از قضیه مطلع بوده اند و نسبت به موضوع اشراف داشته اند.
 
خبرگزاري دانشجو: کدام یک از این نگاه ها بیشتر به واقعیت نزدیک است؟
 
حجت الاسلام  سالك: سوء ظن قضیه این است که این ها اطلاع داشتند که البته اثبات آن کمی سخت است، اما موضوع این است که زمینه حضور منافقان را افرادی همچون خسرو تهرانی و بهزاد نبوی ایجاد کردند چه با حسن ظن و چه بدون نیت و این یک واقعیت است و معتقدم هنوز هم افرادی درون دستگاه ها هستند برای روز مبادا.
 
البته باید یک حادثه ای رابرای شما بگویم تا مسئله روشن تر شود که کدام ديدگاه قوی تر است. وقتی که انفجار نخست وزیر اتفاق افتاد بنده از جمله افراد اولیه ای بودم که به نخست وزیری وارد شدم و دود و آتش بود و هنوز آتش نشانی نیامده بود. از پله ها که بالا می رفتم بهزاد نبوی می آمد پایین و یقه اش را گرفتم و گفتم کجا می روی؟ صحبتی که بهزاد نبوی با من کرد این بود که کشمیری سوخت، کشمیری سوخت! و آقایی هم یک پلاستیک مشکی که دستش بود را برد داخل آسانسور و رفت پایین و بهزاد نبوی هم از پله ها رفت پایین.
 
این در حالی بود که مرحوم رجایی و باهنر و دستجردی در آتش می سوختند و من همان جا تعجب کردم که نبوی از کشمیری صحبت می کند، اما از رجایی و باهنر حرفی نمی زند و اینکه اصلا چرا خود بهزاد نبوی در اتاق نسوخته است.
 
ده ها سوال در همان لحظه اول در ذهن ما سامان پیدا کرد که ما رفتیم به سمت اتاق جلسه و آتش نشانی هم آمد، ولی دیگر جنازه ها سوخته بود. این مسئله در ذهن من مانده است و هنوز هم برای ما حل نشده است که چرا بهزاد نبوی بعد از انفجار بدنبال کشمیری بود، ولی بدنبال رجایی و باهنر نبود.
 
نکته دوم اینکه بعد از مدتی که از حادثه گذشت گزارشی از زندان ها به امام (ره) رسید که افراد در زندان ها اذیت می شوند و در جلسه ای حضرت امام (ره) هیئی را مشخص می کنند به ریاست شهید محلاتی که بنده هم عضو همان گروه بودم که از زندان های کشور بازدید شود.
 
ما رفتیم و از اوین شروع کردیم و سلول ها را در یک طبقه بازدید کردیم. در اوین در یک سالن وارد شدیم که سمت راست سلول های انفرادی بود و کسانی که در انفجار هشت شهریور دست داشتند زندانی بودند و در سمت چپ سالن دوستان بنی صدر زندانی بودند مثل غضنفر پور و سودابه سلفیه و دیگران.
 
ما در سلول ها را باز می کردیم و از زندانی ها در مورد وضعیت بهداشت و غذا و ... سوال می کردیم. وقتی در یکی از سلول ها را باز کردیم دیدم که کامران آنجاست. کامران در زمان انفجار مسئول حراست نخست وزیری بود و در زندان تمام لباس هایش سیاه بود و وقتی من را دید سرش را پایین انداخت.
 
به کامران گفتم تو اینجا چه کار می کنی؟ جواب داد که جزو مظنون های این قضیه است. بعد رئیس سالن را خواستیم و گفت این افراد شش ماه است که آنجا هستند و وقتی پرسیدم قیافه کامران چرا اینطوری است، گفت که هر چه به او می گوییم لباس عوض کن یا حمام برو نمی روند و با این قیافه شش ماه است که در این لباس است!
 
البته بقیه را هم دیدم، ولي بهزاد نبوی در اینها نبود و این قابل توجه است که بهزاد نبوی همیشه فراری بود.
 
حالا یک سوال مطرح است که آیا بهزاد نبوی اطلاع داشت که کشمیری نفوذی منافقان است یا نه که یکی از نقطه ابهام هایی است که باید روشن شود و ما گزارش را تهیه کردیم و به امام (ره) دادیم. خواستم بگویم عناصر مظنون در این قضیه زندانی بودند از جمله کامران.
 
خبرگزاري دانشجو: در سال 60 عکس العمل خواص و مردم نسبت به این جریانات چطور بوده است؟ هم در رابطه با کشمیری و هم بهزاد نبوی و تیم وی در نخست وزیری؟
 
حجت الاسلام سالك: مردم با این انفجارها آگاه تر شدند که دشمن در خانه خودشان است و باید دشمن را بشناسد و این ترورها موجب آشنایی مردم با حوادث شد اگر چه خسارت شهادت شخصیت های ما کم نیست، اما آثار مثبتی هم داشت و رشد و بیداری ما را افزایش داد.
 
تبیین مسئله توسط امام (ره) آگاهی خواص و عوام را بیشتر کرد. نکته بعد اینکه مرزبندی بین جامعه منافق با جامعه اسلامی بین مردم و بویژه خواص روشن تر شد که مهم است.
 
خواص هم به دفاع از شهید بهشتی و رجایی و مقام معظم رهبری بلند شدند و من یادم نمی آید که یک کسی از کشمیری یا کلاهی یا بهزاد نبوی دفاع کرده باشد؛ البته آقای موسوی خوئینی ها و موسوی اردبیلی پرونده انفجار هشت شهریور را پیش امام بردند و خواستند که مختومه کنند که من معتقدم آن پرونده 700 صفحه ای هنوز مختومه نیست و وجود دارد.
 
در رابطه با انفجار، شخصی به نام تقی محمدی که در زندان خود کشی کرد یک نامه 19 ماده ای نوشته است و پشت پرده و واقعیت در آن نامه است که هنوز هم روشن نیست که افرادی که در زندان بودند خودشان او را کشتند و گفتند که خود کشی کرده یا واقعا پس از نوشتن نامه خودش خودکشی کرده است.
 
این نامه خیلی مهم است و در آن نامه نقش بهزاد نبوی و اینها روشن است؛ البته اگر آن را محو نکرده باشند! بنابران صف بندی بین منافقان و این جریانات روشن فکر مآبانه با اسلام ولایی و ناب محمدی خیلی روشن تر از گذشته شده است که خیلی برای نظام مفید بود.
 
خبرگزاري دانشجو: شما فرمودید هیچ فردی از خواص پس از حوادث به وجود آمده از امثال بهزاد نبوی و ... حمایت نکرده است، اما آقای هاشمی رفسنجانی در اولین نماز جمعه پس از انفجار در خطبه ها به این قضیه اشاره می کنند و می گویند که بهزاد نبوی شخصیت بزرگ و ویژه نظام است و هجمه ای که به او می شود ترور دوم است. نظر شما در رابطه با این موضع گیری چیست؟
 
 حجت الاسلام سالك: آقای هاشمی انسان فهمیده، كيس و سیاستمداری است. و در رابطه با این موضع گیری یا باید بگوییم در این حادثه و پس از انفجار آقای هاشمی یا کلاه سرش رفته است و فریبش داده اند که از بهزاد نبوی دفاع کرده است یا از واقعیت خبر ندارد.
 
اگر بگوییم که از واقعیت خبر ندارد که خلاف است چون رئیس مجلس بود و از ریز مسائل هم اطلاع داشت و نمی توانیم بگوییم فریب خورده است چون انسان سیاسی و کیس است و نمی توانیم بگوییم اطلاعات نداشته است چون هر اطلاعاتی که می خواست به او می دادند.
 
این سوال هم وجود دارد که چرا هاشمی از بهزاد نبوی این گونه دفاع می کند و بعد هم در فتنه 88 پس از اینکه بهزاد نبوی را دستگیر می کنند اعلام می کند که زندانیان سیاسی باید آزاد شود و این علامت سوال از گذشته تا حالا روی آقای هاشمی بوده است و هر روز هم با حوادث تقویت می شود. پس باید یک علقه ای پشت پرده این قضایا باشد که آن را نمی دانیم و باید زمان آن را مشخص کند.
 
خبرگزاري دانشجو: قبل و بعد از واقعه 8 شهریور، غیر از افرادی که نام برده شد آیا افرادی دیگری که به این جریان اعتماد داشتند و خیانت کار بودن این افراد را انکار و یا با دید تردید می نگریستند در بدنه نظام وجود داشتند؟ دلیل اعتماد شهید رجایی به بهزاد نبوی چگونه ارزیابی می کنید و از طرف دیگر شخصیت و نقش افرادی همچون موسوی خوئینی ها را که جنابعالی به آن اشاره کردید در این زمینه چگونه است؟
 
حجت الاسلام سالك: عامل اصلی این اعتمادها سادگی است؛ حضرت امام سیاسی بود، اما در عین حال ساده بود. اما اینها ساده هستند نه به معنای بی خردی و بی عقلی، بلکه سادگی به معنای اعتماد بدون پشتوانه به افراد و گروه ها و جریان ها.
 
بیشترین کلاهی که سر این افراد رفته است به دلیل اعتماد بدون پشتوانه اطلاعاتی است؛ البته موسوی خوئینی ها تفاوت می کند و امثال او طراح هستند، طراح براندازی نظام.
 
این ها بدنبال این بودند که حکومت ولابت فقیه دست خودشان باشد، لذا می آیند در خانه امام هم نفوذ می کنند و به قول خودشان می خواهند ابزار نزدیکی به امام مثل حاج احمد آقا را به کار گیرند.
 
بگذارید یک خاطره از حاج احمد آقا برای شما بگویم. حاج احمد آقا یک موقع به من گفت چرا جلسه روضه دوشنبه های منزل ما را نمی آیی. گفتم که آنجا این باند نشسته اند همچون خلخالی و موسی خوئینی ها و ... و من بیایم آن جا چه کار کنم.
 
گفت: اتفاقا نظر من هم همین است و اینها روضه هایشان را می خوانند و نمی دانم چقدر توسلشان مخلصانه است و بعد می نشینند کنار هم و حکومت عوض می کنند و من که وارد می شوم گزارش به من می دهند که این وزیر یا استاندار باید برود و فلانی باشد و فلانی نباشد و تعبیر حاج احمد آقا این بود که اینها یک مشت ورشکسته هستند.
 
بعد من گفتم که خب شما در مقابل چه کار می کنید و گفت که من یک جمله به آن ها می گویم: «جمع کنید بروید بیرون». اینها حتی تا اینجا نفوذ کرده بودند و طراح بسیاری از تغییرهای داخل کشور بودند.
 
امثال موسوی خوئینی ها به نظر من حساب شده در داخل نظام قرار دارند و پیچیده ترین افراد هستند. حتی در فتنه 88 شما موضع گیری های آن ها را می بینید و اینها به تعبیر من جریان واقفیه در ایران هستند چون جریان واقفیه حرفشان این بود که امیرالمومنین را قبول داریم، ولی امام حسن را قبول نداریم.
 
اینها می گویند امام را قبول داریم، ولی مقام معظم رهبری را قبول نداریم. خب کسی که جریان واقفیه در نظام است و طراح بسیاری از مسائل برای براندازی نظام و ولایت فقیه است، نمی شود گفت كه فرد ساده ای است.
 
زمانی که امام به موسوی خوئینی ها به همراه موسوی اردبیلی گفتند: بروید در مورد پرونده 8 شهریور بررسی کنید، اینها گفتند: امام پرونده را ختم شده اعلام کردند؛ یعنی همان جا حرف امام را تحریف کردند.
 
مسئله مهمتر از اعلام مختومه شدن پرونده از سوی موسوی خوئینی ها این است که چرا اکنون که زوایای بیشتری از این پرونده مشخص شده است مورد بررسی قرار نمی گیرد و به جریان نمی افتد؟ این سوال را ما هم داریم و این پرونده 700 صفحه ای در دادگاه انقلاب است؛ البته اگر چیزی از آن کم نکرده باشند به ویژه نامه 19 بندی تقی محمدی و باید یک روزی این پرونده به جریان بیفتد و هرچه این کار عقب بیفتد خسارت دارد.
 
اگر یک قاضی واقعی این پرونده و صحبت های لاجوردی و پرونده ای که در اوین هست را بررسی کند، بی تردید افرادی که دستگیر می شوند موسوی خوئینی ها و بهزاد نبوی و کامران و ... هستند و این مسائل زمانی رو خواهد شد.
 
اینکه چرا این کار انجام نمی شود را نمی دانم شاید نظام به مصلحت نمی داند یا شاید دادگاه انقلاب نمی خواهد وارد شودف ولی پرونده باز است و امام دستور خاتمه دادن آن را نداده اند.
 
تنها پرونده ای که امام مختومه کردند پرونده جنگ بود که اگر این کار نمی شد این موضوع هم برای نظام مسئله اي می گردید.
 
در بحث نفوذ مسئله اي مطرح می شود این است که نقاط ضعف ما چه بود که این اتفاق افتاد. بهزاد نبوی این مسئله را طبیعی دانسته به دلیل نداشتن شناخت از افراد؛ در حالی که کشمیری دارای سوء سابقه در کمیته دوم ارتش بوده است.
 
خبرگزاري دانشجو: نقاط ضعف ما چه بوده که یک نفر با این سرعت در نظام اسلامی رشد می کند؟
 
 حجت الاسلام سالك: آسیب شناسی مسائل از چیزهایی است که ما باید به روز داشته باشیم یعنی آسیب شناسی امروز ما با فردا تفاوت می کند، ولی متاسفانه به این مسئله نمی پردازیم و بدنبال نقاط ضعف نمی گردیم.
 
در این زمینه باید به چند چیز توجه کرد. اول خوشبینی است؛ خوشبینی بدون پشتوانه اطلاعاتی. دوم عدم اشراف اطلاعاتی نسبت به آن چه که پشت پرده است. سوم روی روابط مطالعه ای نداریم چون این روابط خیلی مهم هستند که ما اطلاع نداریم و روابط ممکن است تلفنی یا به صورت جلسات پنهان باشد و یا جلسات آشکار. ولی نظارت ملی بر این روابط ضعیف است، نظارت ملی یعنی اعم از مسئولان و مردم و براساس آن خوشبینی پیش می رویم.
 
نکته بعد این است که شبکه های نفوذ هیچ وقت دست خود را باز نمی کنند و عوامل بیگانه با چند لایه و پوشش وارد می شوند؛ یعنی ممکن است فردی 20 سال نفوذی جریان خارجی باشد و دستش را رو نکند و در نقاط کلیدی هم نفوذ کند که باید توجه لازم را داشت.
 
بحث بعدی به نظر من عدم تبعیت کامل از ولایت فقیه است و این را عامل مهمی می دانم؛ یعنی حرف ولایت را گوش می کنیم، ولی بعد می نشینیم آن را تحلیل می کنیم و به تحلیل خودمان عمل می کنیم و بر روی تبعیت محض از ولایت فقیه چه در زمان امام چه در زمان حاضر تکیه دارم.
 
در فتنه 88 هم که خواص مردود شدند گرفتار این مشکل بودند و بعد می گویم چرا آقا این حرف را زد و چرا نزد. چرایی به ولایت به معنای این است که به آرای شخصی عمل می کنیم ولو اینکه لفظا حرف از تبعیت بزنیم و در تمام مسائل اقتصادی، سیاسی و اجتماعی اینگونه است. این طرز تبعیت از ولی فقیه، لقلقه زبان است و این تبعیت محض در وجود افراد بویژه خواص عمق کمتری دارد و این مجموعه عوامل دست به دست هم می دهد و حوادثی همچون هفت تیر یا هشت شهریور به وجود می آید.
پربازدیدترین آخرین اخبار