وقتی جنگ به گیشه راه پیدا میکند؛ فاصله سینمای ایران و چین با حالوهوای جامعه
به گزارش گروه فرهنگ و هنر خبرگزاری دانشجو، گیشه سینما صرفاً مجموعهای از اعداد و آمار فروش نیست؛ تا حدی میتواند بازتابی از نسبت سینما با جامعه و دغدغههای مخاطبان باشد. افزایش مخاطبان سینمای ایران در هفته گذشته اتفاق مثبتی است، اما وقتی به محتوای آثار پرفروش نگاه میکنیم، همچنان فاصلهای میان فضای اجتماعی و آنچه روی پرده سینما عرضه میشود، دیده میشود. در مقابل، تجربه اخیر سینمای چین نشان میدهد که حتی یک موضوع سنگین و سیاسی مانند جنگ در خاورمیانه نیز میتواند به سوژهای جذاب برای مخاطب عمومی و عاملی برای موفقیت تجاری تبدیل شود.
گیشه ایران؛ رشد مخاطب، اما نه الزاماً رشد ارتباط با جامعه
بیستودومین هفته سال جاری، از شنبه ۲۴ مرداد تا پایان روز جمعه ۳۰ مرداد، برای سینمای ایران با افزایش ۳۰ درصدی مخاطبان نسبت به هفته قبل همراه بود. در این بازه، سینماهای سراسر کشور میزبان ۳۲۷ هزار و ۷۳۱ مخاطب بودند و در مجموع به فروشی معادل ۴۳ میلیارد و ۸۰۳ میلیون تومان دست یافتند.
در میان پردیسهای سینمایی، پردیس کوروش با ۱۸ هزار و ۲۰۰ مخاطب در صدر قرار گرفت و نسبت به هفته قبل ۱۸ درصد رشد داشت. پس از آن، پردیس ایرانمال با ۱۴ هزار و ۲۹۰ مخاطب و رشد ۸ درصدی، پردیس هدیش با ۸ هزار و ۹۱۱ مخاطب و رشد ۱۱ درصدی، پردیس آزادی با ۸ هزار و ۳۸۱ مخاطب و رشد قابل توجه ۴۰ درصدی و پردیس اکومال کرج با ۷ هزار و ۳۲۸ مخاطب و رشد ۱۲ درصدی در رتبههای بعدی قرار گرفتند.
در جدول فیلمها نیز «زندهشور» به کارگردانی کاظم دانشی با ۱۳۲ هزار و ۵۳۸ مخاطب، پربینندهترین فیلم هفته بود. این فیلم نسبت به هفته قبل ۱۸ درصد رشد مخاطب داشته است. «استخر» ساخته سروش صحت نیز با ۱۱۸ هزار و ۹۴۶ مخاطب و رشد ۲۸ درصدی در جایگاه دوم قرار گرفت.
«ماجراجویی در جزیره جیمزباند» به کارگردانی بهمن گودرزی با ۲۳ هزار و ۲۸۴ مخاطب، «سقف» ساخته ابراهیم امینی با ۱۰ هزار و ۸۳۰ مخاطب و «لباس شخصی» به کارگردانی امیرعباس ربیعی با ۹ هزار و ۴۲۳ مخاطب نیز رتبههای سوم تا پنجم جدول پرمخاطبترین آثار هفته را به خود اختصاص دادند.
این آمار در نگاه نخست امیدوارکننده است؛ سینما مخاطب بیشتری پیدا کرده و فروش نیز افزایش یافته است. اما پرسش مهمتر این است که مخاطب برای دیدن چه چیزی به سینما میرود و سینما تا چه اندازه توانسته است با تجربه زیسته امروز او پیوند برقرار کند؟
آن سوی ماجرا؛ سینمای چین و سوژهای از دل جنگ
همزمان با این وضعیت، اتفاقی متفاوت در گیشه چین قابل توجه است. در شرایطی که سینماهای این کشور میزبان آثار پرهزینه هالیوودی همچون فیلم جدید کریستوفر نولان و نسخه جدید «مرد عنکبوتی» هستند، یک فیلم چینی با موضوع جنگ در خاورمیانه توانسته در صدر جدول فروش قرار بگیرد.
«روزی روزگاری در خاورمیانه» یک درام ضدجنگ چینی است که داستان آن در کشوری خیالی در خاورمیانه روایت میشود؛ کشوری که هدف حمله ایالات متحده قرار گرفته است. در میانه بحران، یک رستوران چینی به پناهگاهی برای آسیبدیدگان تبدیل میشود و داستان فیلم از همین بستر، روایتی انسانی از جنگ، پناهجویی و همدلی ارائه میکند.
نکته قابل توجه درباره این فیلم آن است که پروژه از سال ۲۰۱۷ در دست توسعه بوده، اما اکران آن در شرایط کنونی و همزمان با تحولات و درگیریهای منطقه، معنایی تازه پیدا کرده است. به این ترتیب، موضوعی که در ظاهر متعلق به یک جغرافیای دور از مخاطب چینی است، توانسته به مسئلهای جذاب برای تماشاگر تبدیل شود.
مسئله فقط فروش نیست؛ مسئله شناخت مخاطب است
مقایسه این دو گیشه البته به معنای مقایسه مستقیم صنعت سینمای ایران و چین یا نادیده گرفتن تفاوتهای ساختاری و اقتصادی آنها نیست. سینمای هر کشور قواعد، محدودیتها و اقتضائات خاص خود را دارد. با این حال، این مقایسه یک نکته مهم را برجسته میکند: سینمای موفق لزوماً سینمایی نیست که از جامعه فاصله بگیرد، بلکه میتواند حتی از سختترین و تلخترین مسائل روز، داستانی جذاب و قابل تماشا بسازد.
جامعه امروز ایران با مجموعهای از مسائل و تجربههای اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و حتی امنیتی روبهروست. جنگ، اضطراب ناشی از تحولات منطقه، خانواده، تابآوری اجتماعی، مهاجرت، امید، همدلی و تغییر سبک زندگی، تنها بخشی از موضوعاتی هستند که در زندگی روزمره مردم حضور دارند. با این حال، سهم این مسائل در روایتهای جریان اصلی سینما همچنان محل پرسش است.
مشکل آنجاست که اگر سینما نتواند تجربه زیسته مخاطب را روایت کند، ممکن است مخاطب برای یافتن روایت خود به رسانههای دیگر کوچ کند؛ در حالی که سینما ظرفیت آن را دارد که همین مسائل را در قالب قصه، شخصیت و درام به تجربهای جذاب و ماندگار تبدیل کند.
از «گیشه» به «نسبت سینما و جامعه»
رشد ۳۰ درصدی مخاطبان سینمای ایران را باید اتفاقی مثبت دانست؛ اما این رشد نباید ما را از یک پرسش بنیادی غافل کند: آیا این افزایش مخاطب حاصل پیوند عمیقتر سینما با جامعه است یا صرفاً نتیجه جذابیت مقطعی چند فیلم؟
تجربه «روزی روزگاری در خاورمیانه» در چین نشان میدهد که حتی موضوعی مانند جنگ نیز میتواند در صورت برخورداری از روایت مناسب، از یک مسئله خبری و سیاسی به یک محصول فرهنگی و سرگرمکننده تبدیل شود و مخاطب را به سالن سینما بکشاند.
سینمای ایران نیز برای بازگشت جدیتر به متن جامعه، بیش از هر چیز به جسارت در انتخاب سوژه و خلاقیت در روایت نیاز دارد؛ نه الزاماً ساخت فیلمهای شعاری یا مستقیم درباره مسائل روز، بلکه خلق داستانهایی که مخاطب در آنها خودش، خانوادهاش، نگرانیهایش و امیدهایش را ببیند.
در نهایت، آمار گیشه تنها زمانی میتواند خبر خوبی برای سینمای ایران باشد که افزایش عدد مخاطبان، همزمان با افزایش ارتباط سینما با واقعیت جامعه باشد. گیشه موفق، هدف نهایی نیست؛ نشانهای است از اینکه سینما توانسته چیزی را که مردم میخواهند ببینند، به شکلی درست و جذاب روایت کند.