محسن هاشمی «نمدمالی ترامپ» یا انتقام؟
به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری دانشجو؛ محسن هاشمی، فرزند ارشد مرحوم هاشمی رفسنجانی و از اعضای حزب سازندگی طی یادداشتی که در خصوص وضعیت اقتصادی موجود و اثرات جنگ بر آن، در ارگان رسمی این حزب یعنی رزونامه سازندگی، نوسته است:« اقدامات تبلیغاتی نظیر اعلام رسمی طرح ترور پسر ترامپ در صداوسیما در راستای همین تله نمدمالی است» و این نکته یعنی تقلیل دادن یک مسئله کلان و مهم مثل انتقام رهبر شهید انقلاب به یک امر تبلیغاتی.
یادداشت محسن هاشمی رفسنجانی در روزنامه «سازندگی» و تحلیل او از مقوله تقابل و پاسخ به دشمن، بیش از آنکه یک آسیبشناسی دقیق ارتباطی یا امنیتی باشد، نشاندهنده تکرار یک خطای محاسباتی دیرین در جریان تکنوکرات است و فروکاستن اراده قطعی نظام در خونخواهی و بازدارندگی به چند موضعگیری تبلیغاتی و سپس تخطئه اصل ماجرا به بهانه افتادن در «تله نَمدمالی».
مغالطه در تفکیک تاکتیک رسانهای از دکترین بازدارندگی
نویسنده با پیوند زدن ناشیانه چند اظهارنظر رسانهای به کلیت دکترین امنیتی کشور، مدعی شده است که چنین مواضعی «امکان تحقق اقدامات اطلاعاتی را از بین میبرد و به دشمن فرصت تقابل میدهد». این پیشفرض بر پایه یک مغالطه آشکار بنا شده است؛ تفکیک نکردن میان عملیات نظامی-اطلاعاتی و دکترین راهبردی بازدارندگی.
آنچه در کلام رهبر معظم انقلاب و راهبرد کلان جمهوری اسلامی ذیل عنوان انتقام از آمران و عاملان جنایات علیه فرماندهان و شهدای مقاومت مطرح شده، یک شعار موسمی یا ژست تلویزیونی نیست، بلکه یک دکترین تغییرناپذیر امنیت ملی است.
آنچه در کلام رهبر معظم انقلاب و راهبرد کلان جمهوری اسلامی ذیل عنوان انتقام از آمران و عاملان جنایات علیه فرماندهان و شهدای مقاومت مطرح شده، یک شعار موسمی یا ژست تلویزیونی نیست، بلکه یک دکترین تغییرناپذیر امنیت ملی است.
تقلیل این عهد قطعی به حواشی یک برنامه سیما یا فضاسازی رسانههای صهیونیستی پیرامون فرزند نتانیاهو، مصداق بارز کوچکانگاری مسائلی است که مستقیماً با عزت، اقتدار و امنیت کشور پیوند خورده است.
کابوس عینی دشمن؛ وقتی ترامپ در کامیون حمل غذا پنهان میشود
در شرایطی که آقای هاشمی این رویکرد را تبلیغاتی و فاقد اثر میخواند، رفتار عینی سران استکبار روایت کاملاً متفاوتی را به تصویر میکشد. خروج سراسیمه و مخفیانه دونالد ترامپ در جریان سفر اخیرش به ترکیه با خودروی مخصوص حمل غذا برای انتقال به پرواز دوم که حتی رسانههای غربی نیز نتوانستند ابعاد تحقیرآمیز آن را پنهان کنند، دقیقاً محصول بازدارندگی روانی و وحشت فلجکنندهای است که دکترین انتقام بر محاسبات دشمن تحمیل کرده است.
این دستپاچگی امنیتی و رفتارهای غیرعادی ترامپ، عیانترین نشانه از آن است که اتاقهای فرماندهی دشمن، اراده قاطع جمهوری اسلامی برای خونخواهی رهبر شهید و شهدای مقاومت را یک «رویداد تبلیغاتی» نپنداشتهاند، بلکه آن را خطری قطعی، عینی و نزدیک میدانند؛ واقعیتی میدانی که ظاهراً برخی مدعیان تحلیل در داخل، ترجیح میدهند چشم خود را بر روی آن ببندند.
ادامه خط تخطئه انتقام توسط روحانی
این اولین بار نیست که این جریان نسبت به مسئله مهم انتقام خون رهبر شهید انقلاب واکنشهای منفعلانه نشان میدهند و این مطالبه عزتمندانه مردم و رهبر انقلاب را با دوگانههای موهوم و خیالی مثل معیشت تخطئه میکنند. یکی دیگر از سران جریان غربگرا و سازشگر یعنی حسن روحانی، رئیس جمهور اسبق هم در واکنشی منفعلانه نسبت به انتقام رهبر شهید انقلاب مدعی شده بود:«در آستانه به نتیجه رسیدن مذاکرات اسلامآباد، عدهای با پیش کشیدن ماجرای انتقام، میز دیپلماسی را بر هم زدند.» این ادعای روحانی هم مانند تخطئه انتقام توسط محسن هاشمی چیزی جز تطهیر چهره کریه و خبیث آمریکا نیست.
هراس بیپایان از افتادن در تله و تئوریزهکردن انفعال
نگاهی که سالهاست هر کنش مقتدرانه را «افتادن در تله» و هر اعلام موضع صریحی را «اقدام ضدامنیتی» مینامد، اساساً منطق مقاومت را درک نکرده است.
اگر بنا بر این شیوه تحلیل باشد، هرگز نباید هیچ خط قرمزی ترسیم شود تا مبادا طرف مقابل واکنش نشان دهد! در حالی که دشمن ثابت کرده تنها زبانی را که به رسمیت میشناسد، قدرت عیان و ضربه قاطع است.
مجازات قطعی است، زمان و نحوه آن در دستان فرماندهان میدان قرار دارد و تفسیر این حقیقت روشن به عنوان یک «تله تبلیغاتی»، تنها بیاطلاعی از موازنه قدرت در منطقه را آشکار میکند.
نقد کاستیهای فنی در تولیدات رسانهای یک بحث است، اما شبههافکنی در اصل قطعیت انتقام و همردیف دانستن اراده ملی با سناریوهای مشکوک تلآویو، ارسال سیگنال غلط به جبهه خصم است.
خون فرماندهان و شهدای مقاومت در جنگهای رمضان و نبردهای نفسگیر اخیر، سنگبنای بازدارندگی ایران اسلامی است؛ عهدی که نه با نوسانات رسانهای رنگ میبازد و نه با قلمفرساییهای محافظهکارانه از دستور کار خارج خواهد شد. مجازات قطعی است، زمان و نحوه آن در دستان فرماندهان میدان قرار دارد و تفسیر این حقیقت روشن به عنوان یک «تله تبلیغاتی»، تنها بیاطلاعی از موازنه قدرت در منطقه را آشکار میکند.