دو هفته بدون شناسنامه؛ از «تابوتها در نماز خانه مدرسه» تا لباس غواصان کربلای ۴ و عملیات لورفته
به گزارش گروه اجتماعی خبرگزاری دانشجو از سایت اطلاع رسانی وزارت بهداشت، این فقط یک خاطره خانوادگی از سالهای دفاع مقدس نیست؛ تصویری است از زندگی پزشکانی که جنگ را همزمان در دو جبهه تجربه میکردند؛ در بیمارستانهای صحرایی و در خانههایی که خانوادههایشان چشمانتظار بازگشت آنان بودند.
در دیدار جمعی از مدیران وزارت بهداشت که خود سابقه حضور در دفاع مقدس نخست را داشتند، با دکتر محمدرضا ظفرقندی، وزیر بهداشت، به مناسبت هفته دفاع مقدس، همین خاطره کوچک، سرنخ گفتوگویی شد که از تولد دختر وزیر بهداشت در روزهای جنگ آغاز شد و خیلی زود به کربلای ۴، بیمارستانهای صحرایی، موج مجروحان، غواصان، دانشآموزان شهید و در نهایت تجربه مدیریت بحران در جنگهای اخیر رسید.
در این نشست، قرار نبود فقط درباره گذشته صحبت شود. هر خاطرهای که از سالهای دفاع مقدس روایت میشد، به شکلی به امروز وصل میشد؛ به اینکه تجربه آن روزها چگونه میتواند در مدیریت بحرانهای جدید به کار بیاید و چرا آرامش، کار تیمی، تصمیمگیری سریع و اخلاق حرفهای، در هر جنگ و بحرانی اهمیت خود را حفظ میکنند.
دختر تازهمتولدشدهای که دو هفته شناسنامه نداشت
وقتی صحبت از خانواده شد، خاطره تولد دختر دکتر ظفرقندی در روزهای جنگ مطرح شد؛ فرزندی که حدود دو هفته از تولدش گذشته بود و هنوز برایش شناسنامه نگرفته بودند.
موضوع ساده بود؛ برای گرفتن شناسنامه باید نام کودک مشخص میشد.
در یکی از تماسها، صحبت به همین مسئله کشیده شد که اسم بچه را چه بگذارند. انتخاب نام با مشورت میان دکتر ظفرقندی و همسرش انجام شد و بعد خانواده برای گرفتن شناسنامه اقدام کردند.
اما اهمیت این خاطره برای حاضران، فقط در خود ماجرای انتخاب نام نبود. این چند جمله، تصویری از زندگی خانوادههای پزشکان و نیروهای درمانی در سالهای جنگ به دست میداد؛ خانوادههایی که همزمان با تولد فرزند، بیماری، زندگی روزمره و همه دغدغههای معمول، با اعزام همسر و پدر خانواده به مناطق جنگی نیز مواجه بودند.
دکتر ظفرقندی در ادامه، از نقش خانوادهها در آن سالها گفت؛ از اینکه بسیاری از همسران و مادران، با وجود نگرانی از حضور عزیزانشان در مناطق عملیاتی، همراهی میکردند و اجازه میدادند نیروهای درمانی ماموریت خود را انجام دهند.
تیم پزشکی و ماموریت برای هر یک از اعضای آن
صحبت که به حضور در جبهه رسید، تصویر یک تیم درمانی بزرگ شکل گرفت؛ تیمی که فقط از پزشک تشکیل نشده بود.
دکتر ظفرقندی از تیمی گفت که در دانشگاه برای اعزام آماده شده بود؛ تیمی که از تخصصهای مختلف تشکیل میشد. پزشک، پرستار، نیروهای آزمایشگاه، تکنسین رادیولوژی و نیروهای پشتیبانی در کنار یکدیگر قرار میگرفتند.
در این میان، خاطره «حاج عباس بقا» نیز مطرح شد؛ نیرویی که در بیمارستان شریعتی فعالیت میکرد و بعدها با راهاندازی بیمارستان قلب تهران، در آن مجموعه نیز فعالیت داشت. او پزشک نبود؛ کارش تاسیسات بود، اما در بیمارستان صحرایی، همین تخصص به اندازه تخصصهای پزشکی ضروری بود.
اگر چراغ اتاق عمل خراب میشد، اگر شیر آب از کار میافتاد یا مشکلی در تأسیسات بیمارستان ایجاد میشد، کسی باید همانجا آن را حل میکرد. «حاج عباس» از همان نیروهایی بود که اجازه نمیداد مشکلات فنی، روند درمان مجروحان را متوقف کند.
این تیمها گاهی آنقدر بزرگ بودند که اعزام آنها با دو یا سه اتوبوس انجام میشد؛ مجموعهای از نیروهای مختلف که باید خود را به منطقه میرساندند و در کوتاهترین زمان ممکن، بیمارستان را برای پذیرش مجروحان آماده میکردند.
کرمانشاه، یک هتل و بعد پرواز نیمهشب
اما روایت کربلای ۴، یکی از پررنگترین بخشهای خاطرات دکتر ظفرقندی بود. او گفت تیم پزشکی در آن مقطع آماده شده بود؛ اما شرایط اعزام، عادی نبود.
تیم را ابتدا به کرمانشاه بردند و در یک هتل مستقر کردند. یکی دو روز در هتل بودند؛ اتفاقی که برای یک تیم پزشکی اعزامی به منطقه جنگی، غیرمعمول به نظر میرسید. بعد، نیمهشب دستور حرکت رسید.
اعضای تیم سوار هواپیما شدند و به اهواز رفتند. از اهواز به حمیدیه منتقل شدند تا تقسیمبندی نیروها میان بیمارستانهای صحرایی منطقه انجام شود. قرار بود نیروها پس از هماهنگی به مراکز مختلف منتقل شوند؛ بخشی به بیمارستان شهید بقایی و برخی دیگر به بیمارستانهایی مانند فاطمه زهرا (س) و امام علی (ع).
اما این تقسیمبندی زمان میخواست؛ دو سه ساعت هماهنگی و جابهجایی لازم بود. وقتی به منطقه رسیدند، دیگر فرصت زیادی وجود نداشت. عملیات شروع شده بود.
«عملیات لو رفته بود»
دکتر ظفرقندی از حجم بالای مجروحان در آن ساعات گفت؛ مجروحانی که پشت سر هم به مراکز درمانی منتقل میشدند. بعدها نیروهای نظامی به آنها گفته بودند که عملیات لو رفته است. نیروهایی که قرار بود از آب عبور کنند، با مسلسل و تیربار هدف قرار گرفته بودند و بسیاری از آنها مجروح شده بودند.
حجم مجروحان به اندازهای بود که بیمارستان صحرایی با تمام ظرفیت خود درگیر شده بود. در میان آنها، غواصان نیز بودند. لباس غواصی بهسادگی از تن مجروح خارج نمیشد. پزشکان و کادر درمان برای دسترسی به بدن و محل جراحت، ناچار بودند لباس غواصی را با تیغ برش دهند تا بتوانند اقدامات درمانی را آغاز کنند.
هشت اتاق عمل و یک تیم بیهوشی
در چنین شرایطی، دکتر ظفرقندی مسئول تریاژ شد. یعنی باید در میان انبوه مجروحان تصمیم میگرفت چه کسی باید فوراً به اتاق عمل برود، چه کسی میتواند به بخش منتقل شود و چه کسی باید به مرکز درمانی دیگری اعزام شود.
بیمارستان هشت اتاق عمل داشت؛ اما تنها یک تیم بیهوشی در اختیار بود. این یعنی حتی اگر اتاق عمل وجود داشت، امکان استفاده همزمان از همه آنها فراهم نبود.
مجروحان، اما منتظر نمیماندند. یکی میآمد، دیگری پشت سرش، و نفر بعدی. کار تریاژ در چنین شرایطی فقط تشخیص پزشکی نبود؛ مدیریت منابع محدود برای نجات بیشترین تعداد بیمار بود.
دکتر ظفرقندی از آن روز به عنوان یکی از سختترین روزهای دوران جنگ یاد کرد؛ روزی که فشار مجروحان، محدودیت امکانات و سرعت اتفاقات، همه چیز را تحت تاثیر قرار داده بود.
از رزیدنتی تا جنگ؛ و مدرسهای که یک شب به محل وداع تبدیل شد
دکتر ظفرقندی در سالهای جنگ، دوران تخصص خود را نیز میگذراند؛ بنابراین جنگ برای او از یک طرف تجربه بیمارستان و جبهه بود و از سوی دیگر، زندگی دانشگاهی و آموزشی.
در روایت دیگری از آن سالها، صحبت به دانشآموزانی رسید که جنگ سرنوشتشان را تغییر داد.
پس از عملیات کربلای ۵، چند نفر از شاگردان مدرسهای که با آن ارتباط داشتند، شهید شدند. شب، پیکرهای آنان را به مدرسه آوردند. تابوتها را در نمازخانه گذاشتند و دوستان و همکلاسیها دور آنها جمع شدند.
تا صبح، نمازخانه مدرسه به محل عزاداری تبدیل شد. صبح، پیکرها به بهشت زهرا (س) منتقل شدند.
دکتر ظفرقندی از فضای آن شب گفت؛ از نوجوانانی که تا چند ساعت قبل، همکلاسی و دوست یکدیگر بودند و حالا در کنار تابوتهای دوستان شهیدشان ایستاده بودند. این خاطره، جنگ را از قاب عملیات بیرون میآورد و به زندگی روزمره مردم میبرد؛ به مدرسهای که یک شب، به جای کلاس درس، شاهد وداع با چند دانشآموز شد.
خاطرهای که از یک جلسه دانشگاه به جنگهای امروز رسید
سالها بعد، تجربه همان روزها در مواجهه با جنگ ۱۲ روزه و ۴۰ روزه دوباره خود را نشان داد.
یکی از حاضران در نشست، خاطرهای از روزهای آغاز جنگ اخیر تعریف کرد؛ روزی که در دانشگاه جلسهای برگزار شده بود و دکتر ظفرقندی در پایان جلسه جملهای گفته بود که در ذهن او باقی مانده بود: «محکم باشید؛ ما این جنگها را دیدهایم.»
برای کسی که جنگ تحمیلی را تجربه نکرده بود، شنیدن این جمله از پزشکی که خود در کربلای ۴ حضور داشت، معنای متفاوتی داشت.
او روایت کرد که در جنگ ۴۰ روزه، زمانی که حملات و بمبارانها اتفاق افتاد و شرایط برای کارکنان و نیروهای درمانی سخت شد، همان جمله را به یاد میآورد؛ اینکه در شرایط جنگی و بحرانی، نخستین وظیفه این است که کار متوقف نشود.
نسل جدید و خاطرات نسلی که جنگ را دیده است
در ادامه نشست، موضوع انتقال تجربه دفاع مقدس به نسل جدید مطرح شد. حاضران تاکید کردند دانشجویانی که امروز در دانشگاههای علوم پزشکی تحصیل میکنند، جنگ تحمیلی را ندیدهاند؛ اما در سالهای اخیر، با بحرانها و جنگهای جدید مواجه شدهاند.
از همین رو، روایت پزشکان و استادانی که خود روزهای جنگ را تجربه کردهاند، میتواند بخشی از آموزش غیررسمی نسل جدید باشد؛ آموزشی درباره اینکه در بحران چگونه باید ایستاد، چگونه تصمیم گرفت و چگونه مسئولیت را رها نکرد.
در این میان، از ضرورت تقویت فرهنگ ایثار و قهرمانی در میان دانشجویان نیز سخن گفته شد و بر نقش روایتهای دست اول در انتقال این مفاهیم تأکید شد.
«در جنگ باید سمت درست تاریخ ایستاد»
دکتر ظفرقندی در ادامه سخنان خود، تجربه جنگ را از زاویهای دیگر روایت کرد. او گفت جنگ، مانند بسیاری از اتفاقات بزرگ، ممکن است ناخواسته پیش بیاید؛ اما وقتی اتفاق افتاد، انسان باید مراقب باشد در «سمت درست تاریخ» قرار بگیرد.
به گفته او، محکم بودن و ایستادگی لازم است، اما در کنار آن باید آرامش و تدبیر را نیز حفظ کرد.
در جنگ، بهخصوص زمانی که شرایط متلاطم میشود، اگر فرد خونسردی خود را از دست بدهد، ممکن است تصمیمهایش نیز تحت تاثیر قرار گیرد. برای همین، از نگاه او، آرامش در بحران یک ویژگی فرعی نیست؛ بخشی از مسئولیت حرفهای است.
اخلاق جنگ؛ روایتی از حضرت امیر المومنین (ع)
دکتر ظفرقندی سپس به موضوع «اخلاق جنگ» پرداخت؛ موضوعی که آن را یکی از مسائل مهم در هر جنگ و بحران میداند.
او با اشاره به حمله به مدارس و بیمارستانها در جنگهای امروز گفت که حتی در جنگ نیز مسئله اخلاق باید مورد توجه قرار گیرد. برای توضیح این موضوع، به واقعه جنگ خندق و رویارویی حضرت علی (ع) با عمرو بن عبدود اشاره کرد.
در این روایت، پس از آنکه حضرت علی (ع) حریف خود را بر زمین زد، رفتار توهینآمیزی از سوی او رخ داد. حضرت علی (ع) در همان لحظه او را نکشت و از او فاصله گرفت تا خشمش فروکش کند.
دکتر ظفرقندی این رفتار را نمونهای از اوج اخلاق در جنگ دانست؛ اینکه حتی در سختترین لحظه، انسان نباید اجازه دهد عصبانیت، تصمیم او را تعیین کند.
او تاکید کرد که این همان آرامشی است که در میدان جنگ نیز باید حفظ شود؛ آرامشی که اجازه میدهد تصمیم، از روی عقل و اصول گرفته شود، نه از روی خشم.
اخلاق حرفهای؛ سنگ محک نظام سلامت در بحران
وزیر بهداشت در ادامه، این مفهوم را به نظام سلامت تعمیم داد.
به گفته او، در شرایط بحران، رفتار حرفهای باید حفظ شود و چارچوبهای حرفهای نباید سلیقهای شوند.
در سالهای اخیر نیز بر همین اساس، بر رفتار حرفهای در دانشگاهها و بیمارستانها تاکید شده است؛ چرا که در شرایط جنگی و بحرانی، فاصله گرفتن از چارچوبهای حرفهای میتواند تصمیمگیری و خدمترسانی را تحت تأثیر قرار دهد.
از این منظر، تجربه دفاع مقدس تنها تجربهای نظامی نیست؛ بخشی از آن، تجربه مدیریت بیمارستان، مدیریت منابع، کار تیمی، تصمیمگیری در شرایط کمبود امکانات، حفظ آرامش و رعایت اخلاق است.
از همت تا میدان سلامت
در بخش دیگری از نشست، یکی از حاضران حضور دکتر ظفرقندی در میدان بحرانهای اخیر را یادآور حضور فرماندهانی مانند شهید محمدابراهیم همت دانست؛ فرماندهای که بنا بر خاطرات جنگ، در زمان عملیات در محورهای عملیاتی حاضر میشد و حضورش در کنار نیروها را بخشی از مسئولیت فرماندهی میدانست.
رییس بسیج جامعه پزشکی در نشست با اشاره به این شباهت، از حضور دکتر ظفرقندی در کنار نیروهای حوزه سلامت، اورژانس، آمبولانسها و کادر درمان در شرایط جنگی اخیر قدردانی کرد.
از نگاه او، اینکه فرمانده حوزه سلامت خود در میدان حاضر باشد، برای نیروهایی که در همان شرایط مشغول خدمت هستند، پیام روشنی دارد: مسئولیت فقط از پشت میز مدیریت نمیشود.
در ادامه نیز از نمونههایی از عملکرد پزشکان در اورژانسهای جنگی اخیر یاد شد؛ لحظاتی که پزشک باید در کوتاهترین زمان، تشخیص دهد، تصمیم بگیرد و اقدام کند.
یک نشست؛ چند نسل و یک تجربه مشترک
در پایان این دیدار، آنچه باقی ماند فقط خاطرات چند دهه قبل نبود. از یک دختر تازهمتولدشده که دو هفته شناسنامه نداشت، به بیمارستانی در کربلای ۴ رسیدیم؛ از آنجا به شهدای غواص، هشت اتاق عمل و یک تیم بیهوشی؛ بعد به نمازخانه مدرسهای که یک شب میزبان تابوت دانشآموزان شهید شد و در نهایت به جنگ ۱۲ روزه و رمضان تجربهای که امروز دوباره در نظام سلامت مورد استفاده قرار گرفته است.
اینها قطعات یک خاطره واحد نیستند؛ قطعات تاریخی هستند که در کنار هم تصویری از نسل پزشکانی میسازند که هم جنگ را دیدهاند و هم سالها بعد، در بحرانهای جدید مسئولیت داشتهاند.
شاید به همین دلیل، این دیدار در هفته دفاع مقدس بیش از آنکه صرفا مرور خاطرات گذشته باشد، گفتوگویی میان دو نسل بود؛ نسلی که جنگ را تجربه کرده و نسلی که امروز باید در جنگهای جدید، از تجربه آن روزها استفاده کند؛ و در میان همه خاطرات، یک اصل بیش از همه تکرار شد: در بحران باید محکم ماند، آرام ماند، حرفهای ماند و اجازه نداد جنگ و آشفتگی، اخلاق و مسئولیت را از انسان بگیرد.