اگر منو نبريد نارنجك رو مي‌اندازم كه شماها هم نتونيد بريد
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۴۷۶۱۸
روزگاري جنگي بود/

اگر منو نبريد نارنجك رو مي‌اندازم كه شماها هم نتونيد بريد

فرمانده گفت: «بچه است اگر بترسد داد و فرياد كند همه چيز لو مي‌رود.» پسر گريه‌اش قطع شد. نارجكي از جيبش در آورد و ضامن را كشيد: «به‌خدا اگر منو نبريد نارنجك رو مي‌اندازم كه شماها هم نتونيد بريد.»
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ نزديك به يك دهه دفاع مقدس ما، چيزهاي زيادي داشت؛ چيزهايي از جنس همان حرف‌ها و معاني و احساس‌ها. و آنچه اينجا آمده دنيايي است، هرچند كوچك شده و كوتاه. ‌جنس اين حرف‌ها موجز است و فارغ از اطناب.
 
فرمانده جلوي پسر را گرفته بود و نمي گذاشت سوار قايق بشود. پسر هم گريه و زاري مي‌كرد.
 
يك‌نفر به فرمانده گفت: گناه دارد بگذار بيايد.
 
فرمانده گفت: «بچه است اگر بترسد داد و فرياد كند همه چيز لو مي‌رود.» پسر گريه‌اش قطع شد.
 
نارجكي از جيبش در آورد و ضامن را كشيد: «به‌خدا اگر منو نبريد از نارنجك رو مي‌اندازم كه شماها هم نتونيد بريد.»
 
فرمانده دستپاچه شد گفت: «باشه‌باشه، نارنجك رو سفت بگير ضامنشو جا بزن سوار شو»
 
بعد زير لب گفت: اين ديگه كيه.
پربازدیدترین آخرین اخبار